تبليغاتX
عبدالله شریفی
امروز 

جمعه دوازدهم تیر 1388

مزدوران راه توده و پیک نت را سر جای خود بنشانید!

ماجرای تسخیر سفارت رژیم اسلامی توسط نیروهای چپ و آزادیخواهان، در استكهلم سوئد، از طرفى با موجى از شادى و شعف مردم معترض و منزجر از نظام اسلامى همراه شد و ازطرفى ديگر رژيم اسلامى و جريانات پرو رژيم را با هراس مواجه كرد۔

 در اين ميان شاخه (راه توده)، اين جريان كه با هر تحرك اعتراضى مردم آزاديخواه، چوب حراج به ظرفيتهاى ضد كمونيستى و ضد آزاديخواهيش ميزند، به سياق هميشگى گوى سبقت را از همقطارانش ربود۔ راه توده  جریانی که  طبق اظهارات دوستان سابقشان، يعنى جناح "نامه مردم" حزب توده، توسط وزارت اطلاعات رژیم ساخته و پرداخته شده است، اتهامات بسیار سخیفی به سوى حزب کمونیست کارگری پرتاب کرد.

بر همگان روشن است كه حزب کمونیست کارگری در اوايل دهه نود با پرچم دفاع از انسانيت و دفاع از بشريت معاصرتشكيل شد۔ درست در اوج قیل و قال و شادی سازمانهای اطلاعاتی غرب و جریان ضد کمونیست اسلام سیاسی، پرچم دفاع از حرمت سوسیالیسم توسط حزب كمونيست كارگرى برافراشته شد۔ حزب كمونيست كارگرى با نقد همه جانبه اين نظام وارونه، با هدف دخالت در امر تغيير جامعه بشرى، كمونيسم كارگرى را در مقابل تباهى و تهاجم به آزاديخواهى و هر آنچه بوى انسانيت ميداد، دراوج هلهله "پايان تاريخ" كه سرمايه دارى با قدرت در بوق كرده بود،  قرار داد۔ اين حزب در صحنه سیاست ایران به عنوان یک حزب دارای برنامه روشن شناخته شده است۔

 جريان راه توده، این ماموران فی سبیل الله  وزارت اطلاعات، تشكيل حزب كمونيست كارگرى را به عنوان دستکرد شریعتمداری و سعید امامی قلمداد كرده اند.

 ما این سند و مدرک را به نام راه توده ثبت کردیم تا در فردائی که نه تنها سفارتخانه های رژیم در خارج یکی پس از دیگری توسط مردم خشمگین از سی سال جنایت و نسل کشی، بسته خواهند شد، بلکه پایان بختک ننگین و نفرت آور اسلام سیاسی توسط مردم بپاخاسته اعلام خواهد شد، به دادگاه رسیدگی به جانیان اسلامی و مزدورانش ارائه شوند۔  

حزب توده، در جریان سقوط رژیم سلطنت، در صحنه سیاست ایران از یک حزب غیر اسلامی و رفرمیست، به عنوان زائده معماری "اسلامی" کردن خیزش مردم ایران "توده ای شد و همراه امام" و بزعم خود "ماندگار شد که ایام بود به کام"، در این ماندگاری اما، تیغ اسلام سیاسی، در جریان قتل عامهای سال ۶۷، شیرینی همراهی با بنیانگذار رژیم جنایت بر کام این حزب تلخ شد.

 جناح مکتبی تر و غسل تعمید کرده تر، با اینحال، علیرغم خفت و خواری هائی که رژیم اسلامی بر بخشی از ایدئولوگها و رهبران سنتی حزب توده تحمیل کرد، در بسترخونین تداوم سی سال قتل و جنایت علیه مردم ایران، به زندگی سیاسی در لجن اسلام سیاسی مهر مانگاری اش را کوبید و سرنوشت و مقدرات خود را به سرنوشت اسلام سیاسی در ایران گره زد۔ راه توده، دیگر به بخش لاینفکی از پیکره کل رژیم اسلامی تبدیل شد.

 اراجیفی که در سایت پیک نت و از طرف راه توده علیه مردم آزادیخواه و مشخصا جریان کمونیسم کاگری با بیشرمی و وقاحت، انتشار یافته اند، دیگر صرفا یک ضد کمونیسم سنت توده ایستی نیست، زبان رسمی وزارت اطلاعات  و مکمل تحرک اراذل و اوباش بسیجی و قداره بندان مسلح اسلامى است که همزمان، علنی و در برابر دوربینها، مردم تهران را به گلوله بستند۔

 جریان مدعی مرزبندی با راه توده، نامه مردم، اگر نمیخواهد به عنوان شریک این کاسه لیسی رژیم اسلامی بر صندلی اتهام بنشیند، راه دیگری جز اعلام برائت علنی از لجن پراکنیها و خوش رقصی جیره خواران وزارت اطلاعات ندارد.

هر کسی و هر نیروی سیاسی، هر جریان با فرهنگ و با پرنسیپ و مدافع حقوق و آزادیهای مدنی و همراهان واقعی مردم ایران موظف اند صریح و بی پرده  اتهامات رذیلانه وزارت اطلاعات رژیم اسلامی از زبان "راه توده" علیه حق مردم ایران وهمه  آزادیخواهان را صریح و بی پرده محکوم کند. هیچ تفاوت سیاسی و نظری و فکری و دیدگاهی  با جریان و گرایش کمونیسم کارگری نباید کوچکترین تردیدی برای در هم کوبیدن تهاجم لجام گسیخته مزدوران راه توده ایجاد کند.

 

کانون دفاع از کمونیسم

 

يكم جولاى ٢٠٠٩

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 4:15 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم تیر 1388

یک پیشنهاد، یک ضرورت، یک التزام ... فراخوان به ایجاد بلوک چپ انقلابی و سوسیالیست

فراخوان

آنچه در تحولات روزهای اخیر جامعه ایران چشمها را به خود خیره کرده است، به جلو صحنه آمدن و به خیابان آمدن جدال مردم منزجر از سى سال حاكميت سياه نظام اسلامى بر سر تعیین تکلیف با رژیم جمهوری اسلامی به عنوان راس دولتی جنبش اسلام سیاسی است.

دلایل و ریشه های تاریخی و فرهنگی و سیاسی تعارض اسلام سیاسی با مکانیسمهای تولید سرمایه داری و الزامات اقتصاد بازار؛ و با رفاه و خوشبختی شهروندان جامعه در نوشته ها و رسالات و مقالات متعدد توسط  مارکسیستها و کمونیسم معاصر ایران توضیح داده شده است.

جامعه ایران، علاوه بر دلایل پایه ای تر اقتصادی، از نظر تاریخی از همان دوران تجدد خواهی انقلاب مشروطه، اسلام سیاسی را نپذیرفته است. اسلام سیاسی فقط به ضرب نسل کشی و سی سال قتل و قصاص زنجیره ای بر اریکه قدرت تکیه زده است.

تحولات روزهای گذشته، مصاف عمیق مردم با اسلام سیاسی و بازتاب تناقض بنیادی تر گرایش جامعه ایران برای سازماندهی تولید و اقتصاد، حول دو انتخاب سرمایه داری و سوسیالیستی است.

ورق برگشته است و اسلام سیاسی در ایران و حکومت آن، رژيم اسلامى، دیگر به موقعیت قبل از دوران "انتخابات" باز نخواهد گشت. دو راه و دو مسیر در برابر رژیم اسلامی به عنوان اسلام سیاسی در قدرت باز است. یا از طریق دست بردن به سرکوب عریان و قلع و قمع، برای مدتی دیگر خود را در صحنه سیاست حفظ خواهد کرد و یا به ناچار به یک پروسه دگردیسی و "استحاله"، تن خواهد داد و در مسیر و حلقه هائی از کودتا و ضد کودتاها و تصفیه ها و سازشهای جدید، آرایش درونی اش را برای عبور از نظام "ولایت" برهم خواهد زد. گزینه اول جامعه ایران را به سوی خطر و کابوس سناریو سیاه روانه خواهد کرد و گزینه دوم سناریوهای مشابه و مختلف، و نه الزاما یک به یک، عبور از دوران فروپاشی بلوک سرمایه داری دولتی را باز خواهد کرد.

در هر دو این احتمالات، مردم ایران در شرایط فعلی و با توجه به احزاب موجود در اپوزیسیون، متاسفانه علیرغم تلاش شريف و نيت پاك برخى از جريانات و احزاب سوسياليست موجود، اما از یک ستاد رهبری چپ و سوسیالیست بی بهره اند. اپوزیسیون ناسیونالیست پرو غرب ایرانی، از روی نسخه اسلاف خود در کشورهای بالکان و "ملل آزاد شده" ناشی از سقوط شوروی سابق، به اتکا سوابق سالیان خود در اداره کشور و حمایت بی دریغ مالی و تدارکاتی و تبلیغاتی و ایدئولوژیک و نیز پرسنلی غرب و آمریکا، توان و ظرفیت بالقوه ساخت و پرداخت حزب و پرچم سیاسی را دارد. این جریان حتی میتواند به اتکا لایه هائی از حکومت فعلی رژیم اسلامی و "شخصیت" سازی از آنان، در جریان تعیین تکلیف نهائی جمهوری اسلامی در اعتراضات مردم و حضورشان در خیابان، از مداخله مردم در تعیین سرنوشت سیاسی جامعه ایران جلوگیری کند و رهبری یک انقلاب "مردمی" علیه رژیم "توتالیتر" اسلام گرایان "افراطی"، چون نمونه رومانی، و یا دست بدست کردن حکومت به اتکا فشار از پائین را، چون انواع انقلابهای رنگی و شورشهای کاخی، بدست گیرد.

در شرایطی که یک حزب انقلابی و  دارای جذبه سیاسی فی الحال فعال در معادلات و ذهنیت توده های مردم به خیابان آمده موجود نیست، در شرایطی که نمیتوان از روی محاسبات و ارزیابیهای درونی احزاب موجود، به وجود یک حزب اجتماعی و رهبر مبارزات مردم در تقابل با جمهوری اسلامی انگشت گذاشت، احتمال اینکه مردم به جان آمده به آلترناتیوهای ساخته و پرداخته و مهندسی شده و یا در حال شکل گیری در اتفاقات پیش رو، تمکین کنند، زیاد است.
 
واقعیت این است که چپ رادیکال و انقلابی ایران در نزدیک به هشتاد سال تحولات مختلف در جامعه ایران، با معضل رهبری جامعه و رهبری سیاسی جامعه و موضوع قدرت سیاسی، که شالوده هر حزب سیاسی است، مشکل داشته است.
این طیف طی سی سال اخیر، مدام تکامل یافته است، از کرنش به حرکت خود بخودی فاصله گرفته است، برنامه و سیاست و خطوط درست تاکتیکی تدوین کرده است و در مقاطعی بطور واقعی به یک حزب سیاسی واقعی و دخالتگر و اجتماعی بسیار نزدیک شده است. این سرمایه سیاسی و گنجینه عظیم تجارب و سلاح فکری و تئوریک، ظرفیت این را دارد که در تلاقی با نیروی فعال انقلابی و پیشرو و مدرن و جوان و پویای جامعه ایران به یک حزب فراگیر و غیر قابل حذف در معادلات سیاسی تبدیل شود.
به این ترتیب به نظر ما سرنوشت جدال هاى جارى در اين مقطع به هر سناريويى ختم شود، باز پاسخ به اين سوال واقعى كه فقدان رهبرى چه خواهد شد  روی میز تمام نیروهائی است که قدرتمند شدن مردم و نیروی طبقه کارگر و جنبشهای برابری طلبانه مشغله مهم آنهاست.
از این نظر ما بر این باوریم که ماتریال انسانی سوسیالیسم موجود جامعه ایران که در بخشها و مقاطعی از این تاریخ سی ساله سوسیالیسم ایران دخیل بوده اند، مستقل از هر نوسانی طی همین سالها، میتواند به عنوان خمیر مایه اولیه آن حزب گسترده سیاسی مورد استفاده باشد.

فکر میکنیم که اگر منافع پایه ای طبقه کارگر را در این تحولات مد نظر قرار بدهیم و بپذیریم که مردم ایران نیاز دارند که از یک اهرم سیاسی در جنگ و جدالشان با جمهوری اسلامی برخوردار بشوند، راهی جز دور زدن تکبر سکتاریستی موجود نیست. هیچ حزبی راسا و به تنهائی از جایگاه رهبر بلامنازع رهبری سیاسی قطب چپ و سوسیالیست جامعه برخوردار نیست. نیازی به گفتن نیست که خطاب ما جریاناتی نیست که لاقیدانه به تحولات جامعه نگاه میکنند و جدال بر سر تعیین تکلیف اسلام سیاسی و رژیم اسلامی را به "خود و طبقه کارگر و جنبش آزادی و برابری مربوط نمیدانند".

خطاب ما به نیروهائی است که نگرانند از اینکه طبقه کارگر در این تندپیچها، بی تشکل و فاقد سازمان است. خطاب ما به نیروها و سازمانها و احزابی است که موضع پراتیکشان در میان بخشهای قابل توجهی از مردم، بازتاب واقعی دارد. خطاب ما به نیروهائی است که نمیخواهند سناریو و داستان زندگی چپ و سوسیالیسم جامعه را طی هشتاد سال اخیر جامعه ایران تکرار کنند و به موقعیت همیشگی شکنندگان سد اختناق و قربانیان دورانهای تحولات بعدی و گروه فشار جریانات راست در جدال بر سر سرنوشت سیاسی جامعه رضایت بدهند. خطاب ما به نیروهائی است که نمیخواهند خودفریبی و سرمستی از تصویر خود در دوایر درونی، آنان را به نیروئی در حاشیه تحولات تبدیل کند.

این کار شدنی است اگر قدرت درک نیاز جامعه و منافع طبقه کارگر و توده های مردم چراغ راهنمای همه نیروها و احزاب و تشکلهای سوسیالیست باشد. این کار شدنی است اگر، اشتهای ظاهر شدن به عنوان رهبر مردم کوچه و خیابان، و نه خودفریبی در تملق درون سکتی، محرک و انگیزه و خمیر مایه سوسیالیسمشان باشد. این کار شدنی است اگر به جای مشغول شدن به مقولات و مفاهیم ابداعی برای مصارف درونی، مشغله عبور دادن جامعه ایران از نکبت اسلام سیاسی و رهائی و خوشبختی مردم محرک فعالیت سیاسی و "حزبی" باشد.

در این رابطه پیشنهاد ما این است که به جای "اتحاد عمل" های موضعی و آکسیونی، و بناچار ناپایدار و شکننده و گذرا، بطور رسمی و جدی در بالاترین سطح رهبری، و نه دوری و نزدیکیهای محفلی و خودبخودی از پائین، پلاتفرمی برای ایجاد یک قطب سوسیالیست ارائه و تدوین شود. قطب و بلوک و ستاد رهبری سیاسی ای که در آن بیشترین استقلال و آزادی فعالیت سازمانی در آن ممکن باشد. قطب وسیعی که با سعه صدر و درایت سیاسی، از ظرفیتهای خفته بسیاری از نیروهای پیشرو و بالقوه سوسیالیست استفاد کند و در مقابل هر آلترناتیو حکومتی، تعداد چندین کابینه یک دولت آزادیخواه، سکولار، مدرن و پیشرو را در مقابل مردم و در تقابل با آلترناتیوهای طبقات دیگر قرار بدهد. بلوکی که بتواند به مردم ایران این اعتماد را بدهد که در برابر دولتهای مشکوک و ناشناس و مرموز و مهندسی شده در دوایر مهندسی سازمانهای جاسوسی دول غرب و "رژیم چینج"ها، لایه حاضر و آماده ای از شریفترین و پیشروترین انقلابیون شناخته شده و تحصیلکرده و کارآ را در برابر انتخاب مردم بگذارد.
به نظر ما، در شرابط موجود، مساله "هژمونی" سیاسی و فکری و اتوریته معنوی شخصیتها و احزاب متشکله چنین ائتلاف وسیعی، مساله داده ای نیست. این مساله بدوا و در نقطه شروع خود با عزم برای پیوستن به ایجاد چنین ستاد سیاسی مردم ایران و در مصاف و پاسخگوئی به مسائل دوره های آتی گره خورده است. نیروهائی که بتوانند و شهامت داشته باشند که دیوار تعصب شیفتگی به خود را بشکنند، علیرغم هر ابعادی که در اوضاع فعلی از آن برخوردارند، شانس خود را به عنوان رهبران سیاسی جامعه به بوته آزمایش گذاشته اند. تلاش برای خلق چنین روحیه ای، تصمیم دیگران را برای ترک زندگی سیاسی در دایره محدود خود تشویق خواهد کرد و فضائی از اعتماد متقابل را به جامعه نیز سرایت خواهد داد.

نفس فکر کردن به این پیشنهاد ما و اراده برای برداشتن گام عملی و صمیمانه در راستای آن، شرایط را برای تدوین موازین و اصول حاکم بر مناسبات نیروهای تشکیل دهنده این قطب پیشرو فراهم خواهد کرد. در یک فضای ریلکس که منفعت مردم و سعادت و خوشبختی جامعه، هوای آن را ساخته باشد، تدوین پلاتفرم و میزان و حدود "اختیارات" شخصیتها و ارگانها و اندامهای یک شبه کنگره و شبه کنفدراسیون رهبری مبارزات مردم، بسیار ساده خواهد بود.

آیا چپ و سوسیالیسم ایران خواهد توانست در تحولات جامعه ایران به نیروئی دخیل، غیر قابل حذف و مورد اتکا و اعتماد کارگر و زن و نیروهای وسیع مردم سرکوب شده و تحقیر شده "تغییر ریل" بدهد؟ سوسیالیسم و مدافعان راستین آن در معرض یک آزمایش بزرگ تاریخی قرار دارند. آیا این سرنوشت مقدر ماست که در هر تحول اجتماعی و پس از قربانی شدن جان هزاران انسان بزرگ و شریف، سرنوشت سیاسی جامعه را نیروهای مرتجع، اسلامی و فاشیست و شبه فاشیست رقم بزنند؟

۲۳ ژوئن ۲۰۰۹
آوات شریفی، ایرج فرزاد، داریوش نیکنام، عبداله شریفی، غفار غلام ویسی و فهیمه قطبی

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 23:42 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

شنبه دوم خرداد 1388

"انتخابات" رياست جمهورى و اپوزيسيون راست!

اگر چه هنوز چند هفته به نمايش مضحكه انتخابات رياست جمهورى رژيم اسلامى  مانده است، اما چند ماهى است كه سران رژيم اسلامى با دستگيرى و زندان و اعدام و ايجاد فضاى رعب و وحشت، اقدام به برگزارى مانورهاى نظامى و آزمايش و پرتاب موشك سجيل٢ و گشت و گذارهاى معنى دار سران رژيم، حول مساله "انتخابات" وسيعا فضاسازى ميكنند۔ مدتى است كه زير عنوان فضاى انتخاباتى نه تنها در رابطه با مردم و بلكه در رابطه با خود جناح بنديهايش، دور ديگرى از تعارضات درونى و تناقضات درونى اين رژيم در قالب "نزاع جناحها" بطور علنى به نمايش گذاشته شده است۔

هر چند هنوز نتيجه گاوبندى نهايى بر سر خود "كانديداتورها" به سرانجام نرسيده است اما در اين جنجال و كشمكش، سر در گمى و فلج سياسى اپوزيسيون راست و جريانات ناسيوناليست و دو خردادى اسبق ديدنى است۔ ازمنظر منافع مردم، شكاف آشكار كنونى اين طيف بطور قطع بر اتحاد هاى قديمى و مسابقات رقت انگيز آنها براى فراخوان شركت در "انتخابات" ارجحيت دارد۔

حزب توده ايران از عدم شركت نماينده واحد "اصلاحات" شاكى است و حتى از بروز علنى ياس و نوميدى خود در قبال پراكندگى نيروى"برنامه گرا و مطالبه محور" در جبهه "اصلاحات" خودارى نكرده است۔

حزب دمكرات كردستان(شاخه عبدالله حسن زاده) با پلاتفرم ٨ ماده اى مهدى كروبى سردرگم شد و بعداز خلوت كردن چند روزه با بيانيه اى گنگ  دفتر سياسيش كه در واقع چيزى جز دفاع شرمگينانه از مضحكه انتخابات نبود، بيرون آمد۔

من در اينجاقصد ندارم راجع به مساله "انتخابات" و تحليل مجدد اوضاع جمهورى اسلامى بپردازم، بلكه تلاش ميكنم بطور مختصر به فاكتورهايى در اين رابطه بپردازم و دلايل سردرگمى و ياس، هواداران "اصلاحات" را بررسى كنم و به چند فاكتور در رابطه با مساله كردستان و موضع حزب دمكرات كردستان اشاره كنم۔

 

رژيم اسلامى و مردم

 ما هميشه گفته ايم كه نظام جمهورى اسلامى حاصل سركوب خونين يك انقلاب عظيم بود، اين جنبش و نظام با به خون كشيدن جامعه به ميدان فرستاده شد و با اتكا به سازمانيافته ترين خشونت و سركوب سرپا ماند۔ اين محور اساسى رابطه رژيم با مردم و جامعه ايران بوده و كمافى سابق اين رابطه حول اين محور به پيش ميرود۔

در نتيجه مردم ايران از طبقه كارگر تا زن و جوان و معلم و شهروند عادى در هر گوشه ايران با اعتراضات پراكنده و مداوم خود صريح ترين بيان رابطه خود با رژيم را عملا گفته اند۔ مردم از اين رژيم متنفرند، آن را نميخواهند، اگر زورشان برسد يكروزه كل اين بساط آدم كشى را به گور ميسپارند، پس براى چنيين مردمى انتخابات هيچگاه در اين نظام معنى و مفهومى واقعى حتى بعنوان راى دهنده پاسيو نداشته است۔

 در مقابل، رژيم اسلامى نيز هيچگاه در سركوب خونين اعمال اراده مردم بر سرنوشت خود، كوتاهى نكرده است۔ به اين حال مناسك و مضحكه انتخابات هر چند سال يكبار رژيم را ناچار ميسازد كه ضعف و تناقضات خود را علنى و آشكار كند، توهم سازى حول اين ماجرا از مدار منافع جامعه خارج است و كسانى كه خود و ديگران را با اين توهمات فريب ميدهند، را بايد در متن بخشى از جبهه رژيم در مقابل مردم بحساب آورد۔

 

رژيم اسلامى و اوضاع جهانى

 اكنون بايد بر همه روشن شده باشد كه تكرار سناريوى "رئيس جمهور بيست ميليون راى" و چرنديات "اصلاحات اسلامى" سرابى بيش نيست۔ اين دوره تاريخى رفت و باز گشت آن تا حد محال ناممكن است۔ اگر مردم در سال ١٣٧٦ به پاى صندوق راى رفتند، خواستند تا نماينده خامنه اى و جناحش را عقب برانند، رفتند تا تناقضات جمهورى اسلامى را تشديد كنند، اما با اين همه هنوزآن دوره توهم كه گويا اين جبهه ميتواند با غرب به توافق برسد و يا به عبارت ديگر سازش دوخرداد با غرب نيز فاكتورى قابل محاسبه بود۔ امروز غرب نيز اهميت وجايگاه خاصى براى جناح "اصلاحات" قائل نيست۔ و سياست پراگماتيستى غرب در جهت "تغيير رفتار رژيم" و قابل مذاكره كردن نظام اسلامى را نه در جناح "اصلاح طلب اسلامى" بلكه در درون جناح خامنه اى جستجو ميكند۔

موقعيت رژيم اسلامى در معادلات خاورماينه و رابطه با غرب، موقعيت جمهورى اسلامى در كانون هاى بحرانى مانند عراق، افغانستان، فلسطين، لبنان و غيره و شرايط رقابت هاى بلوك بنديهاى امپرياليستى در جدال هاى جهان چند قطبى، فعلا و هنوز در چنان شرايطى است كه آمريكا و اروپا با احتياط در همان عرصه پراگماتيسم خود قدم بردارند و هنوز اهرم اصلى را "تاثير" بر جناح موسوم به جناح خامنه اى ميدانند۔

 در آن طرف اين موازنه، رژيم اسلامى و جناح خامنه اى در اين مدت با سركوب در داخل و ديپلماسى در خارج در ارزيابى هاى خود متقاعد هستند كه سنگرهايى را فتح كرده اند كه به هيچ عنوان حاضر نخواهند بود كه بدست جناح رقيب در درون خود نظام بسپارند۔

بنابراين دو محور، عقب راندن و سركوب مردم معترض و پيشروى دررابطه با غرب و مشاركت فعال در كسب قدرت در خاورميانه،در جهت تداوم بقا نظام اسلامى هنوز دو محور اساسى جنگ جناح ها ميباشند۔

 مشاهدات و فاكت ها  نيز گواه اين است كه عليرغم عدم شركت مردم، جناح خامنه اى مصمم است كه در اين بازى انتخاباتى خود را غالب و در جنگ جناح ها غير قابل شكست نشان دهد۔ قطعا به سياق هميشه اين بار نيز آرايش سياسى جناحبنديها و اپوزيسيون بعد از انتخابات دست خوش تغييرات قابل ملاحظه اى خواهد شد۔

با اين وصف، موقعيت انتخابات قبلى با اين يكى تفاوت هاى چشمگيرى خواهد داشت۔ دورهاى قبل اميد به دخالت نظامى آمريكا و عراقيزه كردن ايران صف وسيعى از فدراليست هاى جديد و قديم را دور اين توهم جمع كرده بود۔ "ضد رژيمى" كه در بيان ضد تروريسم و ضد خامنه اى، حتى نزد غرب هم در بورس بود۔ همه جريات راست چشم اميد خود را به تحولاتى از درون بر مبناى دخالت نظامى غرب دوخته بودند۔ اما اكنون اين فاكتورها جاى خود را معادلات جديد ترى سپرده اند و به همين دليل است كه اپوزيسيون راست و دو خرداديهاى سابق سردر گم مانده اند۔ تصادفى نيست كه هنوز بخش اعظم جرياناتى كه با تب و تاب سابق اندر فوايد مشاركت در انتخابات و محسنات دمكراسى، مردم را براى شركت در اين مناسك و راى دادن به نمايندگان"اصلاح طلب" فراميخواندند اكنون در فاصله دو هفته اى موعود هنوز سكوت كرده اند۔

 

و اما بايد ديد كه حزب دمكرات كردستان و ناسيوناليسم كرد در كجاى اين پرسپكتيو قرار ميگيرند؟

حزب دمكرات كردستان همراه جمعى از قلم بدستان جريان ناسيوناليستى كرد در اين اوضاع آشفته چرتكه انداختند و نتيجه محاسبات خود را به نفع كروبى و پلاتفرم او در باره اقليت هاى قومى و مذهبى جمع زدند۔

كروبى و موسوى در پلاتفرم انتخاباتى خود راجع به "مشاركت فرهنگى اقليت هاى قومى و اهل سنت" بعنوان شعار انتخاباتى خود بصورت دربارى و خودى طورى مطرح كرده اند كه حتى نزد خودشان هم چندان جدى و قابل اهميت نميباشد۔

اما دو مساله اينجا قابل تامل است، اولا حزب دمكرات كردستان و كل طيف ناسيوناليست كرد كه با "رعايت كامل منافع احزاب برادر در كردستان عراق" سال ها است دست از مبارزه مسلحانه بر داشته اند و با بر پا داشتن اردوگاههاى نظامى هنوز در از قبل "ديپلوماسى" زيست و "فعاليت" ميكنند۔ مدتى است در ادامه سياست آمريكا در عراق جهت بر قرار ساختن حكومت مركزى و قدرتمند و يكپارچه زير ضرب و فشار قرار گرفته اند۔ جلال طالبانى كه البته  هم در جايگاه رئيس جمهور و هم يكى از سران دو حزب حاكم در كردستان عراق،زنگ خطر ادامه حضور اين جريانات را بصدا در آورده است۔ تهديد قطع و يا كم كردن بودجه اين احزاب،ادامه كارى آنها را در اين شكل با مخاطره روبرو كرده است۔  در اين اوضاع و احوال  با تنگ شدن فضاى "ديپلوماسى" و موقعيت جديد رابطه آمريكا و ايران، بعيد نيست ما شاهد سر آغاز نيمچه چرخش هايى جديدى بطرف رژيم اسلامى از جانب اين گونه جريانات، به بهانه هاى مختلف باشيم۔  در ضمن سياست نهادينه شده پراگماتيسم حزب دمكراتكردستان، سنت استوار اين حزب در كشف راه سازش و مماشات و دور زدن نقش مردم كردستان، در شاخه اى از آن بصورت اقدام به سازمان دادن تشكل روحانيون و در شاخه اى ديگر بصورت حمايت خجلت زده از طرح پا در هواى امثال كروبى تظاهر عينى ميكند۔ تلاقى ياس و ناميدى به غرب و قابل اتكا نبودن جبهه "اصلاحات" درون رژيم اين حزب را در موقعيت دفاع شرمگينانه از انتخابات سوق داده است۔

از طرف ديگر،انتخاب كردستان و مساله كرد براى كروبى و جناحى از درون رژيم در واقع ايجاد فشار به رقيب مقابل است و برد آن تنها به تبليغات انتخاباتى محدود خواهد ماند، خود طراحان اين پلاتفرم يك هفته بعد از موعد بازى اين ژست كنار خواهند گذاشت بر كسى پوشيده نيست كه سران همين جناح كه اكنون"حاشيه اى شدن و امنيتى شدن مساله كرد" را "برنمي تابند" خود از طراحان و بانيان جنايت در كردستان بوده اند۔

تصميم حزب دمكرات در دفاع از كروبى و همزمان جلسه كردهاى مقيم مركز به رياست عبدالله سهرابى نماينده سابق مريوان تكرار كسل كننده دو حوزه اى بودن جريانات ناسيوناليست كرد است كه در زمان تب و تاب دو خرداد مرسوم بودو ره به جايى نبرد۔

اكنون نيز اين سناريوى جديد نه در ميان مردم كردستان و نه در معادلات جدى اوضاع سياسى جايى با اهميت پيدا نخواهد كرد۔ كارنامه هاى  خونين رژيم اسلامى و جناحهايش در قبال مردم كردستان و سياستهاى حزب دمكرات و جناحهاييش گواه اين حقيقت است كه طرفين اين معامله در ظرفيتهاى متفاوت عليه منافع مردم و جامعه كردستان بوده اند۔ در اين شرايط يعنى در شرایطی که حتی "مفسرین" سابقا دو خردادی، و صحنه گردانان بخش فارسی  صدای آمریکا به نمایشی بودن این مضحکه انگشت گذاشته و با عناوین مختلف از فراخوان به شرکت در آن خود را کنار میکشند، بخشی از "سیاستمداران" حزب دمکرات، در همان ذهنیت فئودالی و عقب مانده با شرمندگی در اسارت ایام سپری شده بسر ميبرند. این تصویر بار دیگر نور افکنها را بر سترونی ناسیونالیسم کرد در نمایندگی کردن هر رگه ترقی خواهی و بی ربطی به هر تلاش متمدنانه و انسانی برای حل مساله کرد، متمرکز میکند. 

 

٢٠ مه ٢٠٠٩

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 4:36 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388

نمیگذاریم مرعوب کنید!

مساله بسیار ساده است. ما گفتیم و نوشتیم که زیر ضرب رفتن تشكل موسوم به دانشجويان آزاديخواه و برابرى طلب معروف به "داب" در جریان آکسیون ۱۳ آذر ۸۶، بدون توهم به ارزیابیهای ذهنی و سطحی از توازن قوا بین مردم و جمهوری اسلامی ممکن نبود. نوشتیم که بانیان سیاست ماجراجویانه ای که از سر منافع فرقه ای یک جنبش واقعی و لایه انسانی آنرا ملعبه و بازیچه قرار داد، باید پاسخگو باشند. پس از نتایج مخرب این سیاستها و بی مسئولیتیها، پس از اینکه در درون داب و از درون حزب مدافع آن بی مسئولیتیها نیز، فاکت های روشنی این ماجراجوئیها را مستدل کرد، کمپین ترور شخصیت و هتک حرمت منتقدین آغاز شد. و ما گفتیم این رونویسی از شیوه های مجاهدینی اما در صف جماعتی است که ناسلامتی خود را کمونیست و بدتر از آن "حکمتیست" نام گذاشته اند. در آخرین دور یورش برای خفه کردن هر صدای ناراضی در درون خود، دبیر اجرائی این حزب، "خالد حاج محمدی" در بيانيه رسمى و علنى خطاب به اعضا و كادرهاى حزبشان ظاهرا، خطاب به ما، از جمله چنین نوشته است:

 

"نقشی ڪه این طیف بازی میڪنند به لاشخوارانی شبیه اند ڪه در انتظار سقوط عقاب زخم خورده ای نشسته اند. در این فضا بخشی از ناراضیان حاشیه نشین و تسلیم طلب٬ ما را به آوانتوریسم و ماجراجویی متهم میڪنند تا پاسیو بودن و تسلیم طلبی خود را محق بدانند. .... دنیای امروز اینها و تلاش مزبوحانه آنها علیه ما بخشی از عوارض جنگ ما و جنبش ما با جمهوری اسلامی است... اما هر ڪس و جریانی در دل این جنگ به ما٬ ... به هر دلیل شلیڪ میڪند٬ سر جایش خواهیم نشاند. ما از ڪسی نخواستیم سرباز بی جیره و مواجب جنگ رژیم با ما باشد٬ اگر ڪسی خود چنین انتخاب ڪرده است٬ گناهش گردن ما نیست....  جواب هر یاوه گو و لاشخوری را ڪه چشم امید به شڪست ما در این جنگ بسته اند را ڪف دستشان خواهیم گذاشت."

تصمیم گرفته اند ظاهرا خطاب به ما، اما در واقع برای ساکت کردن هر صدای نارضایتی و ارعاب وجدان های هنوز تسلیم نشده و بیعت نکرده صفوف خود، "حسابمان را کف دستمان بگذارند"!

 

بگذارید خطاب به نویسندگان اخطاریه هذیان گونه "فرماندار نظامی" حزب مذکور اعلام کنیم: ما در کره مریخ زندگی نمیکنیم دوست اسبق! در جامعه ایران و با تاریخ بسیار خونینی طی سی سال اخیر سروکار داریم. مردم ایران، طبقه کارگر ایران و جنبش برابری طلبانه و دنیای تفکر و روشنفکری و عدالتخواهی خاطره بسیار سنگین و غیر قابل تسکینی از حذف فیزیکی عزیزترین لایه انسانی اش را در حافظه اش با خود حمل میکند. هیچکس کشتارها و نسل کشیها و قتل عامهای سیاسی سالهای ۶۰ و ۶۷ را و فاجعه های انسانی در کردستان را فراموش نکرده است، هیچکس خاطره تلخ حذف فیزیکی انبوه وسیعی از انسانها و کشتار ۱۰۰ هزار مخالف سیاسی جامعه ایران را نمیتواند فراموش کند و فراموش نخواهد کرد. اما لطفا اندرز ندهید! همه میدانند که جنایتکاران این فاجعه های انسانی، جز سران رژیم اسلامی و اراذل و اوباش آنها در نهادهای امنیتی و شرعی نیستند. سوال اما، بی درایتیهای جریانات اپوزیسیون، ماجراجوئیهای فرقه ای و عدم تشخیص شرایط و  توازن قوا برای کم کردن هر اندازه ممکن از دامنه این فجایع انسانی است. جهت اصلی تعرض شما، ساکت کردن این حس کنجکاوی و تحرک این وجدانهای جویا و مدافع حقیقت است. ما، اما، نمیگذاریم حتی صفوف خود شما را در مورد بازبینی سیاستهای ماجراجویانه و ضداجتماعی رهبری حزب شما در جریان ۱۳ آذر ۸۶ مرعوب کنید. "حق جستجو و اطلاع از حقيقت در مورد کليه جوانب زندگى اجتماعى" و مبارزه با "سانسور"، حق هر شهروند، از جمله کسانی که در حزب شما هستند، یک اصل برنامه ای ما مدافعان کمونیسم کارگری است. هنوز به جائی نرسیده، نمیتوانید به اتکا آپارات حزبی و مقام "دبیر اجرائی" حق اعضا و کادرهای خود را از دستیابی به حقیقت سیاستهای مخرب رهبری و "کمیته داخل" در این ماجرا، "سانسور" کنید.

 

به همین دلیل است که هر انسانی که دو روز در جامعه تحت سلطه جنایتکاران اسلامی زندگی کرده باشد، این بی مسئولیتی ها و عدم تشخیص دورانهای پیشروی و یا عقب نشینی را بر مجاهدین نبخشیده و نمی بخشد. جامعه تاکنون هم، سیاست ماجراجویانه از سر منافع سازمانی و فرقه ای مجاهدین را در نمایش قدرت "میلیشیای مجاهد" در خیابانهای تهران، در آستانه تعرضهای سراسری جمهوری اسلامی در خرداد ۶۰، زیر سوال برده است. هیچکس توجیهات به قتلگاه روانه کردن ده ها عضو مجاهد و مردم بی خبر را با افسانه سرائی از عملیات ماجراجویانه مجاهدین در "فروغ جاویدان" از اینها نپذیرفت و تهدیدات و شخصیت شکنی ها و انقلاب ایدئولوژیکها نتوانست زبان مدافعان حقیقت را در کام بکشد. همان وقتها برادر رجوی هم که رهبری حزب خالد حاج محمدی به تکرار مینیاتوری سیاست های او روی آورده است، به صف چپ و کمونیستها و آزادیخواهان چنین هشدار داد: "آنقدر توی سرتان میزنیم که بالا بیاورید". اما گویا انتقادات به مجاهدین از مقوله دیگری است؟ چون در تعبیر رهبری حزب حاج محمدی اگر همان روشها در ماجراجوئی با حرکت بخشی از دانشجویان آزادیخواه و کمونیست از جانب نیروئی به نام چپ غیر اسلامی بازسازی شود، پرواز "عقاب" سیاسی نام میگیرد!؟

 

آیا این شیوه و لحن "بانزاکت" که از طرف مقام دبیر اجرائی حزب "حکمتیست" بکار رفته است، میتواند زبان منتقد مدافع حقیقت و پس زدن سیاستهای غیر مسئولانه و ماجراجویانه را ببُرِّد و حق جستجو و اطلاع از حقیقت را از جامعه سلب کند؟ آیا با نشانه گرفتن جبهه آزادیخواهی و سوسیالیسم، اینها قادر خواهند بود مناسک انقلاب ایدئولوژیک و سنت جریان ضدانتقادی را در صف خود تحکیم کنند؟ همه شواهد دال بر این است که این تلاش عبث، حتی در درون جریانی که به شکل یک فرقه غیر سیاسی درآمده است، پس زده شده است. دلیل اصلی بالارفتن عیار بددهنی و شکستن همه مرزهای موازین مدنی در جدال با مخالفین سیاسی، ادامه کمپین ترور شخصیت و از دست دادن اختیار و کنترل مشاعر رهبری این حزب، همینجاست.

 

هیچکس توجیه اشتباهات و سیاستهای غیر مسئولانه حزب توده در ماجرای کودتای ۳۲ را به آنها نبخشیده است. هر کسی که تعصب و جهالت سکتاریستی او را خرف نکرده باشد، مسئولیت رفتارهای فرقه ای و ماجراجویانه و بازیگوشی با امر آزادیخواهی، منافع و مصلحت مبارزاتی مردم در جریان خیره سریهای مجاهدین در خرداد ۶۰ و در تابستان ۶۷، به حساب مدافعین آن ها در رهبری مینویسد. جامعه، صف آزادیخواهی و سوسیالیسم زیر تهدیدهای دن کیشوتی مقام اجرائی حزب "گرامی" آقاى حاج محمدى از حق دفاع از حقیقت و حق بی قید و شرط آزادی بیان کوتاه نخواهند آمد. این حق، محصول سالیان مبارزه مردم علیه حکومتهائی است که به ضرب ترور و شکنجه و حذف فیزیکی ده ها و صدها و هزاران انسان آزاده، نتوانسته اند از جامعه بشری دریغ کنند. اطمینان میدهیم که در برابر اتهامات و تهديدات و ادامه کمپین هتک حرمت مخالفین سیاسی، نمیگذاریم حتی در صفوف خود شما حکومت خفقان و سانسور برقرار کنید، "وحشت" زهره ترکمان نخواهد کرد و مدافعان لجوج بی درایتی، و سیاستهای غیر مسئولانه  و ماجراجوئی فرقه ای با زندگی مردم و تحركات سياسى و اعتراضى دانشجویان کمونیست، از زیر فشار مدافعان حقیقت و کمونیستهای مسئول و آزادیخواهان به این سادگی نخواهند رست. از  همه و از جمله انسانهای شریف صف اینها نیز انتظار داریم، مرعوب نشوند و بخاطر تعصب فرقه ای خودسانسوری نکنند. ما به سهم خود تلاش میکنیم در برابر این نمایش بالماسکه ای و نوع مینیاتوری روشهای امتحان پس داده، حتی در صف باقیمانده حزب آقای حاج محمدی، نگذاریم خفقان ایجاد کنند تا برای این نوع "سیاست آوردن"های خود، کاروان کمپین "بیعت" با رهبری حزبشان را به مقصد برسانند. خیر دوستان گرامی! ما اجازه نمیدهیم تکرار سیاستهای نابخردانه در صف اپوزیسیون جمهوری اسلامی در فجایع سیاسی سالهای ۶۰ و ۶۷، با مناسک انقلاب ایدئولوژیک و راه اندازی کمپین لجن پاشی به مخالفان سیاسی تان، زبان مدافعان حقیقت و صف آزادیخواهی را در کام بکشد. اطمینان میدهیم که کمپین ترور شخصیت شما، نگاه کنجکاو جامعه را به سیاستهای مخربی که یک لایه کمونیست جوان و تازه وارد شده به صحنه سیاست را در ماجرای ۱۳ آذر ۸۶ به نابودی و انزوا و دربدری و یاس و پشیمانی و اعتراف علیه خود و رفقایشان کشاند، کور نخواهد کرد.

 

داوران منصف تاریخ، تند پیچ ۱۳ آذر ۸۶ را نیز قطعا قضاوت خواهند کرد و سیاستهای غیر اجتماعی در این دوره را در کنار رفتارهای غیر مسئولانه و فرقه ای جریانات سیاسی اپوزیسیون در سالها و دوره های  رژه بخود غره میلیشیای مجاهد در سال ۶۰ و نمایش تانکهای اهدائی رژیم بعث در عملیات فروغ جاویدان سال ۶۷ قرار خواهند داد. ما، در این رابطه در دفاع از اعتبار و حرمت کمونیسم و اصول و مبانی رفتار کمونیستها در برابر مخالفان سیاسی خود، علیرغم تعرض لگام کسیخته ای که به حیثیت و حرمت فردی و سیاسی مان شد، گامی در دفاع از حقیقت عقب ننشستیم. حزب اتحاد کمونیسم کارگری، مبارزان کمونیست و کمونیستهاى ديگرى که در این دوره بیادماندنی، حسابگریهای ناشی از ادامه زندگی در اختلافات پیشین و "درونی" را به تاریخ واگذار کردند، در دفاع از اصول انسانی کمونیستی و رعایت مبانی جدل مدنی با مخالف سیاسی، حرمت و احترام خود را در جامعه بالا بردند.

 

بی تفاوتی دیگران، بویژه نیروهائی که نام خود را "چپ" و سوسیالیست و کمونیست گذاشته اند، در برابر باب شدن شیوه های مجاهدینی توسط امثال خالد حاج محمدی و رهبری اش، مجاز نیست. از مدافعان تحصیلکرده فرهنگ مدرن، از طرفداران حفظ حرمت و حقوق مدنی مخالفین سیاسی، از حامیان ایجاد فضای امن و متمدنانه در صف اپوزیسیون جمهوری اسلامی، سکوت غیر قابل توضیح است، غیر قابل توجیه است. از سوء استفاده جماعت ناسالمی که بازی با کدهای امنیتی "فعالیت" سیاسی در دنیای مجازی؛ و هویت غیر اجتماعی آنها است، از تولید و بازتولید ادبیات ضدکمونیستی محفل منحط "گرایش سوسیالیستی"دوخردادی، نترسید.

 

کاری بکنید، حرفی بزنید!  

 

۸ مه ۲۰۰۹

 

آوات شریفی، ایرج فرزاد، داریوش نیکنام، عبدالله شریفی، غفار غلام ویسی و فهیمه قطبی

 

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 21:25 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

سه شنبه یکم اردیبهشت 1388

اين پرونده مختوم نيست!

بيانيه اخير دفتر سياسى حزب حكمتيست، در مورد اوضاع سياسى ايران به تاريخ آپريل ٢٠٠٩ سكوت نسبتا طولانى  كنگره و پلنوم و جلسات متعدد را شكست۔

محتوى اين "مصوبه" چيزى غير از تكرار مواضع قبلى و در حقيقت اعلام مجدد موضوع نبود۔ محرك اصلى مبادرت به انتشار اين بيانيه نه اوضاع سياسى ايران و نه اعلام تدوين سياستى جديد بلكه بستن اختيارى پرونده موسوم به حركات اعتراضى ١٣ آذر دانشجويان "داب" ميباشد۔

توجيه سياست ماجراجويانه و مضر و غير كمونيستى حزب حكمتيست در قبال تحركات دانشجويى را قبلا و در نوشته هاى مختلف مورد بررسى قرار داده ايم، اما آنچه كه مركز عصبى بيانيه اخير است فراتر از ارزيابى مجدد از اين حركت است۔ لازم است در اين جا به چند نكته در اين رابطه اشاره شود۔

 

١۔ صحنه سازى سياه و سفيد  در رابطه با اين حركت برمحور دو موضع هم بستر، قرار است در قالب بيانيه به اسم رهبرى اين حزب بار ديگر ثبت شود۔ اگر توجه كرده باشيد نزاع خانگى تز "نئودوه ايسم" بهمن شفيق- كورش مدرسى در مقابل ايرج آذرين -  رضا مقدم، به فرهنگى تمام عيار مبدل شده است۔

نويسندگان اين حزب در هر موردى اظهار نظر كرده باشند، با ربط و بيربط واژه هايى رمز گونه به طرف مخالفين خود پرت ميكنند "فلان جريان نئوتوده اى شده" و "فلانى پروكاتور پليس" است۔ "شاخه اطلاعات جمهورى اسلامى در اپوزيسيون" ووو در نوشته جات و نشريات اين جريان موج ميزند۔ اين عدم تعادل و غير سياسى كردن فضا از مرز گذشته است. اتفاقا اين هستيرك شدنها دلالت بر پنهان كردن پاشنه آشيلى است كه بيانيه قصد مختوم اعلام كردن آنرا دارد۔

بديهى است كه حركت آزاديخواهانه دانشجويان و كلا تحركات آزاديخواهانه و چپ در دانشگاه در مقابل استبداد و جنايت جمهورى اسلامى قابل تحسين وقابل دفاع است و جايگاه خود را دارد، اما رفتار رهبرى حزب حكمتيست به اين ماجرا از اين جنس نيست۔ از اين حركت معين براى خود هويت ساخته اند، تعصب سازمان داده اند، جالب اين است كه صاحبان اصلى اين تحركات تا آنجا كه چيزى گفته باشند مغاير روايت رايج اين حزب است۔ و نيروى انسانى نجات يافته از چنگال خونيين رژيم اسلامى هم چه در عمل و چه در آن درجه كتابت موجود از اين جريان دور و دورتر شده است۔ پس اگر معيار را روندها و عينات و داده هاى موجود بگيريم، كل مشاهدات به ضرر اين حزب گواهى ميدهند۔

 

٢۔  از مفاد بيانيه چنان پيدا است كه كمونيزم حزب كورش مدرسى با صراحت و زبان حال خود جايگاه و نوع كمونيزمش را برملا كرده است۔ در ميان اين همه اعتراضات پراكنده و راديكال كارگرى، از منظر اين جريان دانشگاه پرچم كمونيزم را بر افراشته است!!معلوم است كه اين همه جنگ و جدال كارگران هفت تپه، شركت واحد، لوله سازى، پتروشيمى، نساجيها و غيره كه بيوقفه اما پراكنده و روزمره در جريان است، نزد اين نوع كمونيزم جايگاهى ندارد۔

 

٣۔ سر انجام معلوم نشد گارگر بايد در گارد آزادى ناموجود سازمان دهى شود يا در مجامع عمومى، اگر كسى اين فراخوان را جدى بگيرد خوب لابد شرايط و تاكتيك اين سازمان يابى را هم جويا خواهد شد۔  اما چه باك اين بيانيه قرار نيست براى كسى چيزى توضيح دهد، اين بيانيه رو به درون صفوف خود دارد، اين بيانيه بيان فشرده تناقضات درونى اين حزب را نشان ميدهد۔ تناضاتى كه با پس گرفتن پنهانى منشور سرنگونى و گارد آزادى و غيره منجر شد۔ تناقض سايه كمونيزم منصور حكمت با سياست هاى دو خردادى و راست كورش مدرسى،  اين تعارض جدى است كه اين جريان را بصورت فرقه اى غير مسول كه هر نوع انتقاد و مخالفت رابا زشت ترين و ناروا ترين اتهامات جواب دهند، مبدل كرده است۔

معلوم نيست كه اگر به اين آسانى ميشود كومه له را "شاخه اطلاعات" درون اپوزيسيون ناميد، اگر شخصيتى مانند ايرج فرزاد "پروكاتور پليس" است، ديگر چه جريان و شخصيتى قادر است در درون اين حزب "تعدد نظرات" در مخالفت اظهار نظر كند و چه جمعى جرات دارند كه مصوبه اى در اين حزب "قرارها و مصوبات" در مخالفت ارائه دهد و از اعطاى اتهاماتى نظير پروكاتور پليس و محاكمات درونى و غيره در امان باشد؟!

 

در خاتمه بايد گفت كه اگر اين بيانيه مصرف داخلى دارد، به همان درجه نيز بى ربط شدن اين جريان به كمونيزم و طبقه كارگر را نشان ميدهد، از حاشيه ميايدو در همان حاشيه ميماند۔

 اما تا آنجا كه به تحركات آزاديخواهانه دانشجويان در مقابل رژيم اسلامى بر ميگردد، اين اتهامات و اين نوع بيانيه ها قادر به دفن اين تاريخ نخواهند بود۔ صاحبان اصلى اين حركت و انسانهاى كمونيست دخيل در اوضاع سياسى ايران ارزيابى و نقد خود را خواهند گفت و همه ماجرا را روشن و دقيق در مقابل قضاوت جامعه قرار خواهند داد۔

اتفاقا بررسى نقادانه به تاريخ، حركات بعدى جبهه آزادى را تقويت خواهد كرد، كسانى كه در مقابل ارزيابيهاى متنوع و متفاوت بيم و هراس نشان ميدهند، داستان وجودى خود را افشا ميكنند۔

 

٢٠ آپريل ٢٠٠٩

 

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 7:41 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام فروردین 1388

اول ماه مه و معضل اساسى طبقه كارگر!

روز جهانى کارگر نزديک است. ما در آستانه روز همبستگى جهانى طبقه کارگر هستيم. روزى که ساليان است طبقه کارگر جهان، عليه نظام سرمايه دارى خيابانها را تحت سيطره خود در مياورد.

در اين روز موج انسانى در ابعاد جهانى براه مي افتد تا  آرزوهاى انسانى بشريت معاصر را براى لحظاتى نمايندگى كند۔ قاعدتا در اين روز، عليرغم هويت تراشى هاى قلابى، عليرغم رقابت و کينه و نفرت درست کردن، در وراى معمارى افکار روزانه دستگاه سازمانيافته سرمايه دارى، گوشه اى از اتحاد و همبستگى شورانگيز به نمايش در ميايد. در اين روز، مرزها و هويتهاى جعلى ملى و مذهبى و جنسى و هر گونه خرافه را در فضاى انسانى همبستگى، براى ساعاتى ذوب ميکنيم. به آنچه که قرار است ما را از طريق قانون و شرع و ارتش و سازمان عظيم افکار سازى تعريف کنند، وقعى نمى نهيم و چهره انسان نوعدوست، رفاه طلب و آزاديخواه را به نمايش ميگذاريم.

 در اين روز  در كنار هم و دست در دست هم عليه نظام بردگى مزدى، عليه استثمار و جنگ و ترور، عليه کشتار و شکنجه، عليه فقر و بيکارى، عليه تبعيض و ستم براى يک لحظه سيماى انسانى جامعه را تجربه ميکنيم. در اين روز حداقل براى چند ساعاتى در سايه قدرت متحد خود از تصوير از خود بيگانه شده انسان، فاصله ميگيريم.

اما در دنياى واقعى امروزى در دنياى فقر و بحران و جنگ و ويرانى در دنياى مسخ انسانيت نظام سرمايه، نميتوان تنها به شورانگيز بودن همبستگى اين لحظات خيال خود را آسوده كرد۔ پيام اين روز در غبار و تيره گى جهالت و خرافات گرفته نشده است. ريشه هايش در اسطوره و افسانه نيست. زنده است. امروزى است. مادى است  و قطعا ريشه درمسائل  ضرورى  امروز دارد۔

 اين روز ميگويد کار مزدى نباشد، ميگويد استثمار ممنوع است، ميگويد دولت و سرکوب گرى نباشد، ميگويد خرافه مذهب و جهالت  و نفرت و تفرقه هاىملي موقوف، ميگويد ستمکشى جنسى ممنوع، ميگويد ما همه از کودک و جوان و پير، از زن و مرد يکسان هسيتم و۔۔۔۔

اين نه گفتن ها را بايد در قالب اتحادى پايدار و تشكل و افق طبقاتى ماديت پيدا كند۔

امروز بحران اقتصادى جهانى نظام سرمايه دارى بار سنگين خود را بر دوش طبقه كارگر انداخته است۔ طبقه كارگر و ميلياردها انسان محروم جامعه بشريت در نا امن ترين شرايط قرار داده است۔ سير بيكارى و ابعاد فقر با شتابى غير قابل تصور بر جهان گسترده شده است۔ تعرض به معيشت كاركنان جامعه و سر كيسه كردن دسترنج طبقه كارگر ، عقب راندن بيشتر سياسى و اقتصادى امرى است كه نظام بورژوازى بدنبال آن است۔

ادعاهاى موجود دول قدرتمند در مورد اين بحران سرا پا دروغ و غير واقعى است۔ بشريت تا كنون به اين اندازه توان توليدى و قدرت خلاقيت نداشته است، هم اكنون نعمات مادى توليد شده دست بشر  قادر است كه كل اين كره خاكى را به بهشت مبدل كند ۔ اما ولع و حرص استثمار بيشتر و بيشتر، آز و طمع سود آورى روز افزون، از يكسو و مبارزه براى بقا و تلاش براى حداقل معيشت از سوى ديگر تناقضى ذاتى اين نظام است۔

 

مهم ترين معضل امروز كه در واقع بزرگترين ضعف طبقاتى طبقه كارگر است، مساله فقدان ابزار اتحاد و مبارزه و دنبال نكردن افق طبقاتى است۔ اين مصاف اساسى پيشاروى با اين بحران جارى ضرورى تر شده است۔ بعيد نيست امسال اول مه با تحرك رياكارانه و هدفمند جناح چپ بورژوازى در جهت اشاعه فضاى تسكين دهنده به مارش هاى اول مه مواجه شود۔ افزايش جمعيت و مارش هاى قدرتمند در سطح جهان ممكن است اما در غياب افق طبقاتى و حزب كارگرى مسير آن را قطعا جريانات و زوائد "فعال" شده دوران بحران در بستر غير كارگرى تعيين خواهند كرد۔

در اين روز طبقه کارگر عليه نظام مزدى، عليه استثمار و عليه نظام نابرابر سرمايه دارى اعتراض ميکند. جناحهاى متفاوت بورژوايى نيز بيكار نخواهند نشست، قصد دارند حرکت اين روز را بى ضرر و جشن براى آرزوهاى دست نيافتنى تبديل کنند. اردوى خود را سازمان ميدهند تا خصلت آنرا از محتوى تهى کنند. اگر دستشان برسد، بر اين مارش انسانى خون مى پاشند و اگر توازن اجازه نداد خود را طرفدار کارگر و جامعه جا ميزنند. کسانى که در روزهاى که جبهه مردم دست بالا دارد دم از کارگر ميزنند در دوران اختناق و سرکوب در دوره عقب نشينى جبهه آزاديخواهى شمشير از رو ميبندند و حتى مخالفان خانوادگى جبهه خود را به اتهام هوادارى طبقه کارگر سرکوب ميکنند. نمونه هاى تاريخى در جهت صحت اين ادعا فراوان است، براى نمونه به يك تجربه معاصر اکتفا ميکنم . همه کسانى که سن و سالشان قد ميدهد و به ياد دارند که در روز اول مه ١٣٥٨ خمينى سر دسته قداره بندان لمپن اسلامى گفت "... لاکن در اين روز خدا هم کارگر است ..." و مدتى بعد در جريان قتلهاى جمعى و سرکوبها، همين جنايتكار بود که در مقابل خواست کارگران و مردم گفت "... اقتصاد زيربناى خر است ...".

 

جهان هيچگاه به اندازه امروز نياز به رها شدن نداشته است، در صورت عدم توفيق به اين معضل اساسى  دور نماى گسترش فقر و فلاكت و تعرضات پى در پى و عقب راندن بيشتر طبقه كارگر و جامعه بشرى مخاطرات جدى زندگى اكثريت مردم خواهد بود۔

اين مساله در ايران تحت حاكميت رژيم اسلامى و در شرايط تحركات پراكنده مبارزاتى طبقه كارگر و تحميل شدن فقر و مصائب غيرقابل وصف به مراتب ضرورى تر است۔ روز جهانى کارگر در ايران تقابل جبهه آزاديخواهى و رهايى ازشر مذهب و مصائب با نظام جنايتکار اسلامى است. اين روز ميتواند مردم متحد را قدمها به اميال انسانى خود نزديک کند، بگذاريد مارش اول مه در تاريخ سازندگان آينده برابر و مرفه نقش خود را حک کند.

abe_sharifi@yahoo.com

١٨ آپريل ٢٠٠٩

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 19:4 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387

آيا "دو خرداد" ناسيوناليسم كرد، ممكن است؟

 

اخيرا اخبار تهديد به جدا شدن و انشعاب معاون جلال طالبانى(كوسروت رسول) و چهار تن ديگر از اعضاى دفتر سياسى در اتحاديه ميهنى كردستان عراق، مدياى مربوط به جريانات ناسيوناليستى كرد را به خود مشغول كرد۔

 

ظاهرا موضوع مورد اختلاف باز گرداندن كادرهاى مركزى اين حزب كه با هر دلايلى كناره گيرى كرده اند و واگذارى پست هاى عزل شده بود۔ اعتراض به تقسيم مقام و پست هاى كليدى، اعتراض به قبضه كردن قدرت و سازمان دادن كميته هاى سرى عليه مخالفين درونى و علاوه بر اين موضوع سرنوشت تقسيم  ٨٠٠ ميليون دلارى كه به عنوان سهميه  كردستان عراق ، به احزاب وابسته به مسعود بارزانى و جلال طالبانى سپرده شده است، نيز مواردى ديگرى بوده اند۔

 

"كوسرت رسول" در نامه سرگشاده خود به سازمانش، نه تنها به اين موارد بلكه از فساد مالى و نفرت مردم از حزبش پرده برداشت و خواهان تجديد سازمان اتحاديه ميهنى بر محور اعاده محبوبيت از دست رفته، شده بود۔

سرانجام، اين تنش ها فعلا با رسيدن به يك اتحاد شكننده مسكوت گذاشته شده است، البته زد و بند هاى پشت پرده كه در سنت اين احزاب جايگاه ويژه اى دارد هنوز پوشيده مانده است۔

 

در اين رابطه سوال مطرح اين است كه كسانى كه خود به مدت دو دهه بدون كمترين مراجعه به مردم و حتى شكل فرمال و نمايشى انتخابات، براى خود گماردگى خود دستگاه عريض و طويل ساخته اند و هزينه هاى سرسام آور خرج خود چرخانى و حفظ اين موقعيت ميكنند۔ اينها در چپاول و غارت و سركوب و به فقر كشاندن جامعه كردستان نقش اساسى بازى كرده اند، چرا اكنون و در اين شرايط عزم كرده اند كرسى، مقام و مسند را رها كنند و به جايگاه

 " اپوزيسيونى" منتقل شوند؟ چرا اكنون و چند سال قبل نه؟ چرا اين جمع و جمع ديگرى نه؟

من در اين نوشته كوتاه تلاش ميكنم به جواب اين سوالات بپردازم۔

 

تاريخ دو دهه اخير، تاريخ تحولات و چرخشهاى اساسى بود. احزاب و جنبشهاى متفاوت رفتند و آمدند، کسى را پيدا نمى کنيد که در بازتاب تاثيرات گوناگون و متناقض، اين دوره تحت تاثير اين روندها قرار نگرفته باشد. اين دوره براى جنبش ناسيوناليستى کرد دوره اى ويژه بود. دوره اى که در آن احزاب اين جنبش عروج کردند، قدرت شدند، "حکومت" کردند و از محبوبيت اجتماعى تهى شدند۔

 فكر نميكنم كه نياز به استدلال باشد كه احزابى كه اكنون نزديك به دو دهه است بر سرنوشت مردم كردستان عراق نازل شدند، از اوايل دهه ٩٠ با تهاجم نظامى آمريكا و متحدانش با جنگ خليج و تهاجم نظامى آمريكا به عراق در سال ٢٠٠٣ در كنار ساير دستجات قومى و مذهبى بر بستر ويرانى و تخريب كامل جامعه عراق به عنوان بخشى از سياست نظامى آمريكا در عراق به نقطه عروج خود رسيدند۔

در اين دوره احزاب ملى کرد، بر زمينه تاريخى فاشيسم حکومت بعث عراق و توهمات ناسيوناليستى مردم کردستان، با تکيه به "اعجاز" بربريت نظامى آمريکا، اين امکان را يافتند تا راه طولانى از چشم مردم افتادن را در زمانى کوتاه از سر بگذرانند.اکنون اين فاز به پايان رسيده است. مردم کردستان توهمات خود را تجربه کرده اند. محتوى حاكميت "فراعنه" کردی را مزه کرده اند. اين دوره براى مردم کردستان عراق دوره واقعى توهم زدايى بود، هر چند الزاما نبايد انتظار داشت که در اين شرايط بحرانى و قحطى نان و آزادى، بروزات برجسته اين پديده را ديد، اما بى شک اين اوضاع جهنمى كه مردم كردستان عراق تجربه ميكنند، در مسير سياسى فردايشان بى تاثير نخواهد بود.

ما قبلا به بيربطى اين جريانات با حل مساله كرد مبسوط تر نوشته و گفته ايم، آنچه كه اينجا بايد اشاره كرد اين است كه حضور نظامى آمريكا در خاورميانه و مشخصا در عراق محصولاتى را با خود توليد كرد كه از جمله "رونق" احزاب ناسیونالیست و عشایری كرد نيز بر بستر و مجراى به خون كشاندن جامعه "غير كرد" عراق و به فلاكت كشاندن جامعه "كرد و خودى" بود را ممكن كرد۔

 

ادعاهاى علنى شده دو طرف مناقشه در درون اتحاديه ميهنى هنوز تنها گوشه كوچكى از كل واقعيت را نشان ميدهد۔ مساله فساد مالى و چپاول و غارت و سركوب مخالفين درونى سنتى رايج و هميشگى درون اين احزاب است، كسانى كه اكنون در قالب "اپوزيسيون" ظاهر ميشوند، خود بخشى از صورت مساله هستند نه راه حل.

 بنا براين با تكيه بر موارد ادعا شده طرفين نزاع نميتوان به نتايج درستى دست يافت، بلكه بايد  اين قضيه را در متن ديگر يعنى در متنى فراتر قرار داد۔  بايد نظر را معطوف به پاره اى مسائل منطقه اى و جهانى تر كرد۔

 

در اين رابطه  به دو فاكتور اساسى در توضيح ضرورت شكل دادن به جبهه اى كه ناسيوناليسم كرد را "نجات" دهد، اشاره كرد۔

اولا، اكنون سياست آمريكا بر روند ديگرى استوار گشته است۔ آمريكا نه تنها براى مساله كرد برنامه خاصى ندارد، بلكه خروج نيروهاى نظامى از عراق رفته رفته در دستور كار گرفته است۔ افول سياست هاى نظامى آمريكا در عراق، فشارهاى جارى براسلام سیاسی در منطقه و در جهان چند قطبی جهت رسیدن به نقطه توازن متفاوتی در رابطه با جمهورى اسلامى و اسلام سياسى در خاورميانه، و توازن هاى موجود بلوك هاى امپرياليستى جهانى، آرايش قديمى حول مساله عراق را به هم ميريزد و بروزات اين روند رنگ خود را بر كل حواشى و زوايد سناريوى قديمى و بازيگرانش ميزند۔

دوما، سلطه ميلشيايى احزاب ناسيوناليست كرد در كردستان عراق، اين جريانات را به جريانات منفور مبدل كرده است۔ آمال و آرزوهايى مردم كردستان عراق در اين دو دهه با سركوب و فقر و فلاكت و آویزان و بلاتکلیف ماندن وضعیت حقوقی و مدنی کردستان عراق جواب گرفت۔ اعتراضات اجتماعى در شهر و روستا عليه اين جريانات گسترش يافته و دامنه آن  اكثريت جامعه را فرا گرفته است۔

اين جريانات اكنون در تقابل با خشم مردم قرار گرفته اند۔ دستگاه پر هزينه "دولت" و "قانون" اين خود گماردگى به مانع سعادت و امنيت و رفاه مردم تبديل شده است۔ كافى است كه اشاره كنيم كه كشتار سى هزار زن به جرم ناموسى، البته اين فقط آمار رسمى و ثبت شده است كه قطعا آمار واقعى چيزى حدود پنجاه هزار تخمين زده ميشود، نشاندهنده جنگى واقعى واجتماعى با ابعاد وسيع ميان مردم و احزاب ناسيوناليست كرد است۔ اكنون ديگر نه تنها مردم كردستان بلكه" زعماى" غربى نيز از اين جريانات در پارلمانها و سمينارها بعنوان دزد و فاسد اسم ميبرند۔

اين دو فاكتور كل جبهه ناسيوناليسم كرد را به صرافت عبور از اين گذرگاه انداخته است۔

 

تجربه جمهورى اسلامى كه با شكل دادن به دو خرداد براى نجات خود در مقابل مردم معترض و عمر خريدن براى خود در بعد مينموم(حداقل) نيز در كردستان عراق ديده ميشود۔ ميگويم در بعد كوچك تر چون نه جمهورى اسلامى با احزاب ناسيوناليست كرد و نه اشكال مبارزات و تقابل مردم در اين  دو جغرافياى متفاوت قابل مقياسه ميباشند۔ قابل مقايسه نيست چون چگونگى متفاوت تاريخى سر كار آمدن اين دو جنبش قابل مقايسه نيست، جمهورى اسلامى از طريق سركوب خونين يك انقلاب باسم انقلاب بر دوش غرب و سازمان دادن لومپنيزم جامعه در روندى متفاوت تر سر كار آمد در حالى كه احزاب ناسيوناليست كرد از بالا بر دوش ميلتاريزم آمريكا در توازنى متفاوت امكان بازيگرى يافت و ناسیونالیسم کرد، در زیر پرو بال زیر و رو کردن شیرازه مدنیت یک جامعه با حضور و دخالت نظامی آمریکا به این موقعیت رسید. اتفاق همين دليل امكان شكل گيرى قابل اتكايى را از شكل دادن به جبهه نجات ناسيوناليسم كرد از "درون" با مدل دو خرداد را بشدت با كم اقبالى مواجه ميكند۔

با اين توصيف  تغيير ريل جمعى از درون اين احزاب و رنگ عوض كردن معاون جلال طالبانى نبايد تصادفى تلقى كرد اين را بايد در متن مكانيزمهاى دفاعى جنبش هاى اجتماعى طبقات دارا در رابطه با حفظ قدرت قرار داد و ارزيابى كرد۔

شكل دادن به اپوزيسيون خودى و "دربارى" با خروج نوشيروان مصطفى معاون قبلى جلال طالبانى پا به عرصه آزمون گذاشت۔ اكنون با چندين انشعاب و كناره گيرى جمع قابل ملاحظه اى از مركزيت اتحاديه ميهنى را شامل ميشود۔

البته اين اپوزيسيون سازى تنها به اتحاديه ميهنى و جمع مركزى آن محدود نميشود، زمزمه شكل گرفتن جمعى ناراضى درونى، در درون حزب دمكرات كردستان عراق(حزب وابسته به مسعود بارزانى) نيز به بيرون درز كرده است۔ از اين فراتر جمعهايى نيز در شكل محافل در فكر ساختن چپ خودى و باز گشت به "كومه له رنجدران" سى سال قبل هستند۔ بايد توجه داشت اين اتفاقات صرفا نوستالوژى دوران "محبوبيت" احزاب ناسيوناليست كرد نيست، بشدت ره به بيراهه بردن است اگر متصور بود كه اينها بازيهاى خودى و آگاهانه ميباشند۔ اين جدال ها واقعى هستند، دارند به معضلات جديد جنبش ناسيوناليسم كرد ميانديشند و در فكر نجات آن هستند۔ انتخاب زمان بروزات و بحرانى شدن اوضاع  و به راه نجات فكر كردنها هم دقيقا به دليل فاكتورهاى واقعى شرايط جديد ميباشند۔

 

اشتباه محض است كه به اين نوع تحركات دل بست۔ و متاسفانه ديده ميشود كه استدلال ميكنند و ميگويند كه اگر جلال طالبانى و بارزانى به هر دلايلى از سياست كنار بروند اينها بهم ميريزند و تمام ميشوند۔ اين گونه استدلال ها بيشتر انعكاس استيصال اقشار ناراضى حاشيه جامعه است۔ تجارب تاكنونى و معاصر ترين آن يعنى جمهورى اسلامى بعد از خمينى نشان داد كه مافيا هاى متنوع مدام كه در قدرت باشند و مادام كه قادر به سركوب طبقه كارگر و مردم معترض جامعه باشند در غياب جبهه سوسياليستى پر قدرت به بقا عمر خود ادامه خواهند داد۔ بايد توجه كرد كه احزاب قبل از قدرت و خارج از قدرت سياسى با احزاب درون قدرت سياسى داراى ويژگيهاى بشدت متفاوت و مكانيزم هاى سوخت و ساز متفاوت هستند۔ اسلام سیاسی در حاشیه تولید و جامعه را با موقعیت آن پس از رهبری "انقلاب اسلامی" و دستیابی به قدرت سیاسی نگاه کنید و مقايسه كنيد، اين تجربه تاريخى  صحت اين ادعا را از استدلال بى نياز ميكند۔

با اين توصيفات باز اين سوال به قوت خود باقى است كه آيا "دو خرداد" ى براى ناسيوناليسم كرد قابل تصور است؟

قطعا جواب اين سوال  يك آرى يا خير ساده نميباشد۔ بايد شرايط جنبش هاى ديگر، واوضاع سياسى را عموما در نظر گرفت۔ از منظر منافع واقعى مردم كردستان عراق شكل گرفتن چنين جرياناتى تداوم چپاول و غارت و بى افقى كنونى است۔ مردم در فقر و فلاكت بيشتر و پر دامنه ترى گرفتار خواهند شد۔

روند بحران زده ناسيوناليسم كرد خطر عروج دوره ديگر از جنبش اسلام سياسى را در كردستان عراق افزايش ميدهد، اين وضعيت بحرانى از منظر منافع كارگر و مردم محروم، ضرورت به ميدان آمدن نيروى واقعى راه حل انسانى را بر جسته تر ميكند۔ اين شرايط،  ضرورت حضور كمونيزم دخالتگر و جبهه سوسياليستى كه عبور از اين تباهى را ميسر كند، بيش از هر زمان ديگر برجسته تر كرده است۔ سوال اساسى اين است كه آيا کمونیسم در عراق و مشخصا در کردستان خواهد توانست به عنوان یک نیروی موثر و دخیل درصحنه جدالها ظاهر شود؟

 

٧ مارس ٢٠٠٩

 

 

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 2:24 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

سه شنبه ششم اسفند 1387

دست نوشته های منصور حکمت

 

بنیاد منصور حکمت باطلاع علاقمندان آثار منصور حکمت میرساند که از امروز بخشی از دست نوشته های منصور حکمت که در آرشیو شخصی او است، به همت و کوشش ایرج فرزاد و آذر ماجدی برای همگان قابل دسترسی است. متن اسکن شده این نوشته ها در سایت بنیاد موجود است.

http://www.m-hekmat.com/dastneveshteha.html

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 3:47 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

جدال بر سر تاريخ كمونيستى كومه له پايان نيافته است!

پرتو، نشريه حزب حكمتيست در  شماره ٥٢ مطلبى تحت عنوان: " کومه له رادیکال وکمونیست به گذشته متعلق است" (باز هم دیپلماسی یا انتخاب سیاسی )، به قلم رحمان حسين زاده، منتشر كرده است۔  اگر چه اين مطلب به ظاهر و حتى با عاريت گرفتن عنوان (ديپلماسى يا انتخاب سياسى) از مطلب منصور حكمت در رابطه با تحولات دهه ٩٠ و سازمان كومه له، تزيين شده است، اما انتشار اين مطلب از نظر سياسى بطرز روشن و غيرقابل ترديدى گوياى تقابل با متد و روش منصور حكمت است۔ هرچند در سراسر مطلب اسم منصور حكمت و نقل به معنى از او موج ميزند اما محتوى و مضمون مطلب بطرز "دردناكى"منتج از متد غير ماركسيستى و امروز بايد گفت معرفه ای است که كورش مدرسى بطور شاخص چنین روشی را نمایندگی میکند۔

ميگويم دردناك چون اين مطلب از قلم رحمان حسين زاده جارى شده است و رابطه عاطفى و سياسى من و رحمان طى سالها مبارزات مشترك و توقع "بيجاى" من از او در رابطه با تقابل با خط و متد كورش مدرسى و تعرض دو ساله نظرى و سياسى به كمونيسم منصور حكمت، پذيرش اين ذوب شدن و تسليم و رضايت او و جمعى از كادرها، در دگرديسى و عبور از منصور حكمت، ماجرا را برايم دردناك كرده است۔

 اما حقايق جدال گرايشات اجتماعى و منافع زمينى و طبقاتى در قلمرو سياست بارها مرزهاى علقه ها را در نورديده و تصاوير و ايميچ هاى شخصيت ها و احزاب را بشدت دگرگون كرده است۔

 

ديپلماسى و رابطه احزاب!

 

مطلب نشريه پرتو، به رابطه كومه له و حزب دمكرات كردستان ايران ميپردازد وديدار ابراهيم عليزاده و مصطفى هجرى را به عنوان نمودى بر آغاز يك روند ترسيم ميكند۔

 تا آنجايى كه انتقاد به راست روى و تمكين رهبرى كومه له به ناسيوناليسم كرد مربوط است، عموما پلميكى در روند پروبلماتيك عقب راندن گرايش راست و ناسيوناليستى درون كومه له و مانع شدن راسترويى كومه له، بحثى معتبر است و ما از زمان منصور حكمت مداوما اين مسير را پى گرفته ايم، اما بحث مطلب رحمان حسين زاده از اين جنس نيست، چرا؟

 

١۔ از نظر متدولوژى، مطلب مذكور از شخصيت ها و احزاب شروع ميكند، عكس ابراهيم عليزاده و مصطفى هجرى را و نشست اين دو حزب را تا سطح آغاز يك فاز و یک نقطه چرخش برگشت ناپذیر و محتوم ارتقا ميدهد۔ براى ما ماركسيستها، بر عكس، روش و شيوه برخورد به احزاب بورژوايى و خرده بورژوايى را در جدال گرایشات اجتماعی و در روند مبارزه طبقاتى و در مسير پروسه و روندهاى عمومي تر ميبينيم۔

بحث منصور حكمت در رابطه با ديپلماسى يا انتخاب سياسى، در ابتداى دهه ٩٠ بر بستر تحولات جهانى بعد از جنگ سرد و بر متن جنگ خليج و تجديد آرايش سياسى احزاب منطقه، نوشته شده است۔ كسى که از جلسه و نشست دو حزب، استنتاج سياسى خود را ميگيرد از نظر اصولى و اساسى با متد ماركس بيگانه است۔

 معلوم است که انگیزه اصلی نگارش مطالب از این دست در حزب حکمتیست یک اعلام "موضع" در میدان "فعالیت سیاسی" است که پس از تکه پاره شدن حزب کمونیست کارگری، به عنوان ميدان "فعالیت" و "اکتیو" ظاهر شدن در آن، بازتعريف شده است.

برداشت غير ماركسى از تاريخ در متد كورش مدرسى سابقه دار است۔ براى كسانى كه تاريخ را مبارزات طبقات بدانند و رابطه سه بعدى گذشته و حال و آينده را از اين زاويه درك كنند، قدرى عجيب است كه روايت عارفانه اشو* در مورد آينده كه در "نواورى" كورش مدرسى رنگ ميدهد كه ميگويد تاريخ صفحه "نوشته نشده" ايست كه آيندگان بر روى آن مينويسند، اكنون دارد به ديفالت جمعى از رهبرى حزب حكمتيست تبديل ميشود۔

شورى مساله در اين رابطه، كش دادن جلسه دو حزب به استنتاجاتی نظير اينكه "چون حزب دمكرات با تشكيل اتحاديه روحانيون كرد(البته حزب حكمتيست آنها را علماى اسلامى مينامد!! اسلامى شده پس كومه له هم به اين اسلامگريى تمكين كرده است" و غيره، ديگر مرز سطحى بودن و غير جدى بودن نقد به بهانه گیری و ملانقطی گری سقوط میکند.

 

٢۔ تا آنجا به ديپلماسى و رابطه با احزاب و دولتها بر ميگردد، منصور حكمت تلاش كرد تا سیاست کمونیستی و دخالتگری سیاسی یک حزب کمونیست کارگری را صاحب سنت معينى كند۔ قرار هاى مصوب پلنوم دهم حزب كمونيست كارگرى ايران، نوشته منصور حكمت نمونه شفافيت اصولى در اين رابطه ميباشد۔

 آنجا در بند ٣(اين قرار از ٣ بند ديگر و چند تبصره تشكيل شده است) به دو اصل استقلال حزب و علنيت اشاره ميكند، بدين معنا روابط با دول و احزاب بايد بر اين دو اصل استوار باشد۔

 حزبى كه خود را كمونيست ميداند نميتواند افق و استراتژى خود را بخاطر روابط ديپلماتيك رقیق و تعدیل کند و چنان "دیپلوماسی" هائی نباید با استراتژی یک حزب کمونیستی در تناقض قرار بگیرند. همزمان اين روابط نبايد از چشم جامعه و مردم پنهان بماند۔ حتی وقتی بحث از "سازش" در تاکتیک است، این را باید صراحتا به جامعه اعلام کرد.  مخالفت کمونیسم کارگری با دیپلوماسی مخفی و سری یک پرنسیپ برنامه ای است.

 من با مفروض و محرز قرار دادن پذيرش اين اصول براى هر جريانى كه خود را كمونيست بخواند، به مطلب نشريه پرتو بر ميگردم۔

رحمان حسين زاده از رابطه و جلسه اخير كومه له و حزب دمكرات كردستان انتقاد ميكند و آن را به سطح انتخاب سياسى ارتقا ميدهد، خوب، بايد پرسيد كه حزب حكمتيست در رابطه با ديپلماسى و ارتباط با احزاب بر چه اصولى حركت ميكند؟  كدام اصول را در مقابل كومه له "مطلوب" خود قرار ميدهد؟

اگر رابطه با احزاب ارتجاعى و راست مانند حزب دمكرات "بد" است، پس دو قدم آنطرفتر بايد رابطه با قياده موقت و اتحاديه ميهنى جلال طالبانى "بدتر" باشد۔ اگر ابراهیم علیزاده با کسی جلسه علنی گرفته است که از "طرحهای پنتاگون دفاع کرده است"، رابطه و دیپلوماسی مخفی با نیروهای اتحادیه میهنی و قیاده موقت که محصول مستقیم حضور نظامی آمریکا در منطقه اند، چه نام میگیرد؟

 دنيا را نميشود با يك بام و دو هوا توضيح داد، مردم ميپرسند كه رابطه حزب حكمتيست با اتحاديه ميهنى در سليمانيه بر چه اصولى استوار است؟ چرا احدالناسی از این رابطه خبر ندارد، شفافیت و علنیت سیاستهای کمونیستی پیشکش. اين توجیه که درصورت علنی شدن این مناسبات توضیح خواهیم داد که در محدوده رابطه "شخصى" است، زیاد از حد، زمختی یک اپورتونیسم را به جلو صحنه میراند. بالاخره اگر اصول طرح شده منصور حکمت را هم مشمول مرور زمان کرده اید، اصول و موازین حزب حکمتیست را به اطلاع مردم برسانید. اینکه "ارگانها و مراجع ذیربط حزبی در جریان اند" شاید در ذهنیت خودفریبی دسته جمعی دو سال اخیر در حزب حکمتیست "کارائی" اش را نشان داده باشد. اما تکلیفتان را با پرنسیپها و اصول کمونیستی و شفافیت و صداقت در برابر جامعه، باید روشن کنید.

گرفتن امكانات مادى و تداركاتى از دول و احزاب فى النفسه جاى ايراد ندارد، ديپلماسى، سازش، آتش بس، رفت و آمد، و۔۔۔ مقولات سياسى و معتبرى هستند و احزابى كه بخواهند كارى كنند لابد جايى براى اين گونه مفاهيم در زندگى سياسى خود باز خواهند كرد، اما روابط مخفيانه و بدور از چشم جامعه از پايه از نظر كمونيسم نوع منصور حكمت مذموم شمرده شده است و مردود است۔

چاپ عكس ملاقات ابراهيم عليزاده و مصطفى هجرى را قبل از نشريه پرتو در نشريات و سايت هاى حزب كمونيست ايران ميتوانست يافت، اگر فردا كسى فيلم و عكس ملاقات "هیات" رهبرى حزب حكمتيست و قياده موقت و حزب جلال طالبانى را علنى كرد، رهبرى حزب حكمتيست در مقابل مردم و جامعه چه ميتواند بگويد؟ چگونه و بر مبناى كدام اصل از خود دفاع ميكند؟

"افشاگری" راست روی در کومه له و جار زدن سازش با سیاستهای ناسیونالیستی در این تشکیلات از یک طرف، و همسوئی واقعی با فشاری که ناسیونالیسم صریح کردی از بیرون و درون متوجه کومه له فعلی کرده است، از طرف دیگر، علی القاعده ذهنیت بیدار جامعه را در مورد سکوت حزب حکمتیست در باره دپیلوماسی پنهان با محصولات پنتاگون فریب نخواهد داد. عمر مفید این گونه جنگ مواضع شفق سرخی و دال دالی مدتهای مدید است بسر رسیده است. 

 

٣۔ حاتم بخشى تاريخ كمونيسم كارگرى بعد از تجزيه و فروپاشاندن حزب كمونيست كارگرى، به امرى عادى بدل شده است۔ در اين بخشش سخاوتمندانه متاسفانه رهبرى حزب حكمتيست "گام بلندى برداشته است"۔

مدتى قبل در سمينارى از سمينارهاى حزب حكمتيست، رسما اعلام ميكنند كه ماركسيسم انقلابى بعنوان اجزايى از چپ سنتى، متعلق به گذشته چپ سنتى است و آنرا بايگانى كردند، امروز تاريخ كمونيستى كومه له را به عنوان گذشته در ليست "اثار باستانى" ثبت ميكنند۔

تاريخ كمونيسم ايران و بويژه تاريخ سى سال اخير قابل مصادره نيست، روايت كمونيستى از اين تاريخ زنده است۔ قرائت حاشيه اى كه بنا به فراخور نيازهاى افت و خيز"منفعت" سازمانى و مصالح حقير گروهى استخراج ميشوند، بايد در مقابل نقد كمونيستى قرار بگيرند۔

جدال بر سر تاريخ كمونيستى كومه له براى جبهه ما كمونيستها به قوت خود باقى است۔ هيچ درجه از راستروى سازمان كنونى و رهبرى فعلى كومه له، دست شستن و بايگانى اين تاريخ را مجاب نميكند۔

 

نميتوان در مقابل حافظه تاريخى مردم در يك جامعه بصورت اختيارى و بنا به مقتضيات روز و بالا و پايين رفتن منافع سازمانى، شانه بالا انداخت و خيال خود را آسوده كرد۔ كومه له كمونيستى در حافظه تاريخى مردم كردستان جايگاه ويژه دارد۔ كارگر و زن وروشنفكر انقلابى آن جامعه، آن گذشته اى كه مشمول بايگانى رهبرى حزب حكمتيست شده است را پاس ميدارند۔

در آن جامعه براى اولين بار كارگر به منافع طبقاتى خود آشنا شد و شخصيت پيدا كرد، در آن جامعه برابرى زن و مرد و حقوق كودك از زبان آن تاريخ جارى ميشود۔ فرهنگ مبارزاتى كنونى اميد به تغيير، دل بستن به امكان زندگى بهتر و شايسته انسان، محصول جنگها و جدال ها بود كه آن تاريخ را شكل ميدهند۔

همين چند سال قبل بود كه همين كومه له التقاطى و ناسيوناليزم زده و بى اشتها در دفاع از كمونيزم، با فراخوانى شهرهاى كردستان را تعطيل كرد، اگر آن حافظه تاريخى نبود قطعا چنين امرى با كيفيت كنونى رهبرى كومه له ممكن نبود۔ آن دوره  حزب حكمتيست به درستى از آن حركت حمايت كرد و من و رحمان و امثال ما، بازهم به درست در مورد آن اتفاق نوشتيم و گفتيم۔

آيا كسى كه امرى جدى براى تغيير جامعه رادر دستور دارد اين اهميت نقش حافظه تاريخى و نفوذ معنوى كمونيزم را ناديده ميگيرد؟

مقاطعى از تاريخ اين جدال ثبت شده است، منصور حكمت اتفاقا بعد از امضاى ابراهيم عليزاده  به حزب دمكرات و بعد از تمكين رهبرى كومه له به حزب نفرت عليه كمونيسم كارگرى بود كه مجددا و قاطعانه  راه كومه له كمونيستى را در مقابل رهبرى وقت كومه له قرار داد۔ اكنون اوضاع به مراتب وخيم تر است، اكنون كومه له با هر تفسيرى كه از خود و كمونيزمش دارد در عالم واقع موضوع مورد جدل ناسيوناليسم كرد است.

 بعداز كودتاى باند مهتدى ايلخانيزاده، ما شاهد سر بر آوردن فراكسيونى  در درن كومه له از همان جنس در شرايط جديد هستيم، اكنون ما شاهد "جان گرفتن" عوامل و اشخاصى هستيم كه بر متن اوضاع بحرانى ناسيوناليسم كرد هنوز از دوز ضد كمونيستى خود كم نكرده اند۔ عبدالله مهتدى تازه يادش افتاده كه خود را براى كسب حب اين فراكسيون  به روز كند و كمونيسم را با جنايت و كشتار مترادف قرار دهد۔ كودتاگران ضد كمونيستى محفل دو خردادى ايرج آذرين و رضا مقدم بيش از هميشه در كمين سر كشيدن توشه كومه له و تاريخش نشسته اند۔ اين اوضاع را ضربدر نوع كمونيسم خاكسترى و التقاطى و حال و هواى رهبرى فعلى كومه له كنيد تا ابعاد ضرورت دفاع از تاريخ كومه له را ترسيم كنيد۔

 

واقعا سخت است كه در عالم سياست اين محاصره كومه له را از جانب انواع دست راستيها ديد و اين حقيقت را نديد كه هنوز جنگ ادامه دارد!؟

شاید هم این توقع از كسانى كه در اين تاريخ دوساله با كمونيسم دنش آموزى و حاشيه اى تسليم و رضايت داده باشند، بیجاست. 

 

۴. در همان نوشته، نویسنده وسط دعوا نرخ تعیین میکند و به یک تصویر سازی جعلی و یکطرفه دست میزند. "سابقه" ابراهیم علیزاده را در پلنوم ۱۶ کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به رخ او میکشد. اگر مواضع آن روز اشخاص را مبنا بگيريد پس چگونه است كه قضاوت امروزى در مورد شخصيت ها اينقدر متناقض است؟

 خوشبختانه، اکثر مباحث این پلنوم قابل دسترس اند(به سايت حزب کمونیست ایران مراجعه كنيد، اين مباحث در اين سايت قابل دسترس ميباشند). بد نیست که به چند جمله اول نوار سوم در فاصله زمانی یکساعت و ۲۹ دقیقه گوش بدهید تا موضع کورش مدرسی را در مورد هم خطی ایشان با عمر ایلخانی زاده در "برپا کردن سد" در برابر مباحث و سیاستهای کمونیسم کارگری، از زبان خود او بشنوید. صرفنظر از مهارت خیره کننده ای که ایشان در این پلنوم در تشخیص پس بودن هوای حال و روز راست در رهبری کومه له و برای جدا کردن "سهم" و حساب خود در طول دوره کارشکنیهای راست بکار برده است، یک واقعیت بسیار آشکار است۔

 فکر میکنم رحمان حسین زاده واقعا باور کرده است که فقط برای خود آنها در حزب حکمتیست "تاریخ صفحه ننوشته است"، اگر نه علی القاعده کسی که در خانه شیشه ای نشسته است به طرف پنجره مردم سنگ پرتاب نمیکند! بعلاوه اصلا عاقلانه نبود که حس کنجکاوی مردم را در مورد آن تاریخ صف بندی "چپ و راست" که همین پلنوم ۱۶ بخشی از آنست، تحریک کرد. این را دیگر باید به حساب ناشیگری در سیاست گذاشت که نویسندگان حزب حکمتیست فکر میکنند که تعبیر رندانه و یک طرفه تاریخ را میتوانند به مردم بفروشند.

 گناه از ما نیست اگر وجدانهای بیدار جامعه، در این دعوت به بازخوانی تاریخ گذشته خواهان کل حقیقت و نه بخش دستکاری شده آن باشند.

 

بهانه اصلى جهت بايگانى تاريخ كومه له!

 

مطلب (كومه له كمونيستى به گذشته تعلق دارد) در تداوم خود چهره واقعى خود را نشان ميدهد۔ انتقاد از كومه له و نقد از رابطه احزاب در كردستان شروع ميشود و سريعا ماهيت واقعى قهر از كومه له را برملا ميكند۔ نويسنده مطلب در ادامه نوشته خوداعتراف ميكند كه مساله اش نفوذ و تاريخ كمونيستى كومه له در جامعه كردستان نيست، بلكه دلخورى از نوع رفتار كومه له در رابطه تحركات دانشجويى سال گذشته است كه به مساله دانشجويان آزاديخواه و برابرىطلب معروف است۔

مساله اين است كه كومه له در ماجراى اخير تحركات دانشجويى طرف خط ايرج آذرين ايستاده است و اين پايه اصلى رنجش رهبرى حزب حكمتيست شده است۔

بار ديگر متاسفانه رحمان حسين زاده از دريچه "تز" هاى ناب بهمن شفيق- كورش مدرسى تاريخ كمونيستى كومه له و گذشته را قربانى ميكند۔  كد و رمز پذيرش اين خط در تكرار عامدانه و معنى دار "نئوتوده ايسم" به كومه له است۔

در اين رابطه بايد به چند نكته اشاره كرد:

 

١۔ اصرار سمج رهبرى حزب حكمتيست برای نماینده نیابتی و  صاحب مطلق ماجرا در داستان (دانشجويان آزاديخواه و برابرى طلب) موضوع را از حمايت جبهه اى از مبارزات مردم عليه استبداد و جنايات جمهورى اسلامى فراتر ميبرد۔ امروز مد شده است كه از هر مخالف سياسى  خود را به جرم مخالفت با (داب) جواب دهند۔ اين قرائت از اين ماجرا به جايى رسيده است كه عنان متانت سياسى را از دست رهبرى حزب حكمتيست رها كرده و نه چون پديده اى در ميان پديده ها و تحركى در ميان تحركات، بلكه از آن تعصب خاصى ساخته اند۔ رهبرى اين حزب آشفته ميشود وقتى ما بدرستى كمونيسم آنها را كمونيسم دانشجويى خوانده ايم اما عملا  خودشان هستى خود را با اين اتفاق توضيح ميدهند۔

براى رهبرى اين حزب، مبدا مختصات تاريخ روى ١٣ آذر پارسال صفر شده است، انگار شروع تاريخ ١٣ آذر سال گذشته است، نه تنها سياست درونى و "چسپ درونی" خود را، بلكه تقابل هاى سياسى خود را با اين مساله ميسنجند۔

 

٢۔ ماجراى سركوب جنايتكارانه تحركات آزاديخواهانه دانشجويان توسط جمهورى اسلامى، و پيامد هاى ناگوار آن و ظهور پليسى مابانه و مبتذل جماعت ايرج آذرين در اين رابطه، فشار انتقادى را از زاويه كمونيستى به سياست هاى حزب حكمتيست كم كرد، امكان مانور خط كورش مدرسى را تا بدانجا برد كه از اين اتفاق براى خود سنگرى بسازند۔

اتفاق ١٣ آذر و حركت مبارزاتى دانشجويان اكنون بعد از يكسال، بعداز تلفات معنوى آن، روايت گوناگونى دارد كه به نظر من همان درجه از روايت خود دانشجويان كه علنى شده است، دانشجويانى كه خوشبختانه از چنگ جنايتكاران اسلامى رهايى يافته و اكنون مشكل امنيتى ندارند، بيشتر به واقعيت نزديك است۔

قرائت حزب حكمتيست و جماعت ايرج آذرين دو روى يك سكه اند۔ يكى از آن تصورات عرفانى و آسمانى و ماهوى ميسازد و ديگرى منكر وجودى آن است۔ جالب است كه روايت خود دانشجويان با قرائت قيم مابانه اين دو گرايش فرق اساسى دارد۔ معلوم نيست چرا خود اين دانشجويان ميداندارى اين چنينى را قبول دارند و خود ميداندار نميشوند؟

 

٣۔ یک تناقض را اینجا نویسندگان حزب حکمتیست باید به مردم توضیح بدهند، اين تناقض عيان اين است ،از طرفى ميگويند كه باند ایرج آذرین رضا مقدم، نئوتوده ای هستند و از طرف ديگر كه بسيار ديدنى است هر اندازه ایرج آذرین و رهبری حزب حکمتیست از نظر مواضع پایه ای سیاسی و نظری و تئوریک به همدیگر نزدیک میشوند، از هر دو سو، با لحن پرخاشگرانه تر تظاهر علنى ميكنند.  دراين ميان كسى نيست بپرسد كه لطفا توضیح بدهید چرا نتایج سیاسی تزهای "چشم انداز و تکالیف" ایرج آذرین، خط راهنمای سیاسی و در مقوله "سیاست آوردنهای" کورش مدرسی به محور تبديل شده است. فقط کافی است به "استدلالات تئوریک"تر ایرج آذرین از پروسه "متعارف شدن" رژیم اسلامی و پایان مبارزه برای "سرنگونی" رژیم اسلامی نگاه کنید و آنها را با یکدیگر مقایسه کنید. یک سیاست واحد منشویکی، پرو دوخردادی، یکی "فاتح" رهبری تکه ای کنده شده از حزب کمونیست کارگری و دیگری در ماتم از دست دادن فرصت در پی "استعفا" در سال ١٩۹۹، و محروم ماندن از "ابزار" حزبی و بى سهم برای پیش بردن همان سیاستها.۔۔۔

واقعيت اين است كه این جدال دو سیاست کمونیستی و ضد کمونیستی با یکدیگر نیست، دعوا بر سر مشروعیت مالکیت بر یک سیاست واحد است. تز "جنگ قدرت" در اینجا نیز بین دو جریان که یکی "نیرو و حزب" دارد و دیگری فاقد تشکل و نیرو، انگار مصداق یافته است!

 

در خاتمه، به نظر من اشكال كومه له و رنگ باختن "چپ" گرايش در نشست و بر خواست با حزب دمكرات نيست، مشكل كومه له پايه ای تر است، رهبرى كومه له بعداز جنگ خليج در مسيرى التقاطى و تمكين به ناسيوناليسم كرد قرار گرفت و از تاريخ و تفسير خود از "باورهاى مشترك" هم دفاع نكرد۔ طى اين سالها و حتى از تشكيل حزب كمونيست ايران، كومه له و تاريخ كومه له، موضع جدال كمونيسم و ناسيوناليسم بوده است۔ وظيفه كمونيستهاى كارگرى است مستقل از هر درجه دور و نزديكى به رهبرى فعلى كومه له در اين جدال ميدان را براى ناسيوناليسم كرد خالى نكنند۔ اين تاريخ، تاريخ كومه له كمونيستى، بخشى پر افتخار از تاريخ سى ساله اخير كمونيسم در ايران است۔

 

 

 

 

 

٩ ژانويه ٢٠٠٩

 

 

* اشو فيلسوف و متفكر فرقه اى از مسيحيت معاصر است كه بطرز عجيبى تئورى تسكين فقرا و آرامش عذاب وجدان بورژوا ها را نمايندگى ميكند۔ او آثار خود را در مجموعه دفترچه هاى تعاليم عرفانى خود منتشر كرده است۔ او معتقد است  كه زندگى آتى بشر را يك بوم نقاشى سفيداست ، براى آشنايى با اين عرفان معوج به دفترچه "عشق رقص زندگى" از تعاليم اوشو مراجعه كنيد۔

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 0:43 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387

حزب دمكرات كردستان ايران در جستجوى آرايش سياسى!

مدتى قبل يكى از جناحهاى حزب دمكرات كردستان ايران، (جناح مصطفى هجرى) طى اطلاعيه اى تشكيل (اتحاديه روحانيون اسلامى كردستان) را اعلام كرد۔ اگر چه خبر ظاهرا به همين سادگى بود، اما پيچيدگى قضيه اساسا در خوش و بش  حزب دمكرات كردستان ايران با جريانات اسلامى نيست، برعكس مساله اساسى نه منتج از اين واقعه بلكه خود واقعه يكى از بروزات آن مسائل اساسى است۔ اينجا كوتاه و فشرده اين مسائل اساسى را مرور ميكنيم۔

اين موضوع باعث شد تا بار ديگر از چپ و راست از زواياى متفاوت و در واقع از دريچه تحليل هاى احزاب متبوع، اين اتفاق را توضيح دهند۔ من در اين نوشته تلاش ميكنم كه مشاهده كنونى را بر بستر تحولاتى كه اين اتفاق يكى ازمحصولات آن است را توضيح دهم و بار ديگر از اين دريچه موقعيت جنبش ناسيوناليسم كرد را بررسى كنم، البته در حاشيه نيز به مواضع  نقدهاى تاكنونى خواهم پرداخت۔

 

 حزب دمكرات كردستان و موازنه جنبش ها!

 

آيا حزب دمكرات كردستان دارد "اسلامى" ميشود؟ آيا اين واقعه اخير نشانى از اسلاميزه كردن "سكولاريزم" حزب دمكرات است؟

اين يكى از اولين سوالاتى است كه قاعدتا با شنيدن چنين خبرى در مقابل هر ناظرى قرار ميگيرد۔ براى حزب دمكرات كردستان ايران سير نزديكى و تمايل به مماشات با جمهورى اسلامى ايران و جريانات اسلامى مساله جديدى نيست، سابقه اين رفت و آمدها به قدمت فعاليت حزب دمكرات كردستان است۔ اگر كسى بخواهد تاريخ "شصت ساله" اين حزب را مرور كند قطعا با موارد متعدد از اين روابط برخورد خواهد كرد۔ چند نمونه معاصر ميتواند به مستدل كردن اين واقعيت كمك كند۔ حزب دمكرات كردستان ايران چه زمانى كه به اردوگاه شرق آويزان بود و چه دوره اى كه به سوسيال دمكرات شيفت كرد و چه همين دهه قبل كه فدراليست چى شد و با شتاب در دوره حضور نظامى آمريكا در عراق بر غلظت فدراليست بودن خود افزود، نمونه هاى فراوانى از حشر ونشر با رژيم اسلامى و جريانات اسلامى را در پرونده خود دارد، اما با اين همه  تاكنون در هيچ مصوبه رسمى از مذهبى شدنش و انصراف از "سكولار" بودنش خبرى به بيرون درز نكرده است۔

 

اجازه بدهيد چند نمونه را فشرده بررسى كنيم و آنگاه به اين واقعه اخير برگرديم، تا ببينيم تمايز اين وقايع در كجا نهفته است۔ حزب دمكرات كردستان ايران زمانى به دست بوس خمينى شتافت، زمانى در شوراى ملى مقاومت در كنار مجاهدين و بنى صدر قرار گرفت، براى دوره اى نسبتا طولانى دو خردادى شد و اميد خود را به فراكسيون كردهاى مجلس اسلامى بست، در هيچ مواردى كه ذكر شد كسى در مورد اسلامى شدن اين حزب چيزى نگفت، نقدى اگر بود، كه بود، نقد سياست هاى ارتجاعى اين حزب بود۔ ترديد نبايد داشت كه اين اتفاق اخير نيز اگر كمتر از آن وقايع نباشد، مهم تر و بيشتر نيست اما به نظرم اين اتفاق به نحوى با كل اتفاقاتى كه بدانها اشاره كردم تفاوتى اساسى دارد، زيرا كه اوضاع عمومى سياسى جهان و منطقه متفاوت شده است۔

 

براى روشن شدن اين موضوع با اختصار به دلايل آن اشاره بايد كرد۔

 

مساله اين است كه حزب دمكرات در موارد فوق الذكر با تكيه بر سنتهای یک جنبش و در توازن معينى از جنبش ناسيوناليستى در مقابل جنبش اسلام سياسى در واقع جهت حصول به اهداف خود، در آن وقايع ظاهر ميشد. حزب دمكرات كردستان در اوج مقاومت توده اى در مقابل تهاجمات رژيم اسلامى در كردستان، براى وصل شدن به جريانى "سراسرى" تر با شوراى ملى مقاومت و مدتی با بخش اکثریت فدائیان رفت۔

 نزد خمينى رفت تا از زاويه جنبش خود سهم خواهى كند۔ در اين رابطه جنبش ناسيوناليسم كرد و احزابش در پشت سر خود  وزنه اى را به اتكا به اوضاع سياسى روز داشتند، مستقل از نقد ما و حقايق سازش و مماشات و ارتجاعى بودن سياست هاى حزب دمكرات كردستان، ومستقل از اين كه از زاويه منافع مردم و از منظر كارگر و كمونيست در جامعه كردستان چه جايگاه طبقاتى را احراز كرده بود، سرانجام ناسيوناليسم كرد جنبشى بود در آن جامعه موجود بود، وزنه اى واقعى و مطرح در جامعه كردستان بود، قابليت و اهميت داد و ستد و زد و بند را داشت. حزب دمكرات با اتكا به اين واقعيت، اين همه مماشات و بند و بستها و پولتیک زدنها را در قالب "مذاكره" و "ديپلوماسى" اجرا ميكرد۔ به همين دليل معمولا تظاهر قضيه اين بود كه بستر اصلى ناسيوناليسم كرد است و حزب دمكرات كردستان ايران در متن اين توازن قرار است فعاليت "ديپلوماتيك" خود را پيش برد۔

 

امروز اما مساله فرق ميكند، با شكست بلوك شرق و به ميدان آمدن ميلتاريزم درنده براى حل مسائل و تناقضات دنياى بعد از جنگ سرد، ملى گرايى نيز باز تعريف و "بازسازی" شد و طبق اهداف "نظم نوين" دستخوش تحولات و تغييراتى شد۔ قوميگرى و باز تعريف ناسيوناليسم معاصر براى مصارف مقطعى ثبات و سنت هاى چندين ساله جنبش و احزاب ناسيوناليستى را عموما و مشخصا ناسيوناليسم كرد را به ورطه ورشكستگى سوق داد۔

 

جنبش ناسيوناليسم كرد با افول خود در عراق، با از دست دادن اميد به تكرار پروژه عراق در ايران، با بحرانى جدى و نهايتا بحران آرايش سياسى مواجه شده است۔ ديگر اميد دخالت نظامى آمريكا در ايران و فقدان هر برنامه اى جدى از جانب غرب براى مساله كرد، سفره هيچ جريان ناسيوناليستى را رنگين نميكند۔ از طرف ديگر  اوج گرفتن نفرت مردم كردستان عراق از احزاب "حاكم" اين اميد را به ياس مبدل كرده است۔

اين دوره نه دوره نظم نوين بوش و بلر و نه دوره جهان تك قطبى است. اين دوران به سرعت سپرى شدند و عوارض خود در به بحران كشاندن جنبش هاى درگير بجا گذاشتند۔

 

در اين تاريخ سياه و پر مناقشه با ظهور اولين نشانه هاى حركت بسوى جهان چند قطبى، جمهورى اسلامى و جنبش اسلام سياسى، نيز موقعيت ديگرى پيدا كردند۔ غرب از سياست "رژيم چنيج" به سياست متعادل كردن و قابل مذاكره كردن رژيم اسلامى و كل كمپ اسلام سياسى تغيير ريل داد۔ اين موقعيت جديد اسلام سياسى را بايد در مقابل موقعيت ناسيوناليسم كرد، قرار داد و مقايسه كرد۔

 

بحران و انشقاق و سترونى احزاب ملى كرد در ايران و اوضاع وخيم و تنفر انگيز اين احزاب در كردستان عراق، موازنه را به ضرر جنبش ناسيوناليسم كرد در مقابل اسلام سياسى تغيير داده است۔

 

معمولا و تاريخا در خاورميانه ما بارها شاهد افت و خيز اين دو جنبش در مقابل هم هستيم۔ در فلسطين با ناكامى فتح، حماس جلو ميايد۔ در لبنان با ضعف جريانات ناسيوناليستى، حزب الله ميداندار ميشود۔ در عراق هم داستان همين است۔ رابطه و توازن اين دو جنبش در غياب جنبش قدرتمند سوسياليستى امكان پيدا ميكنند كه با قربانى كردن مردم و منافع جامعه بين خود موازنه اى را تعريف كنند۔

 

از تفاوت متدولوژيك در توضيح چنين مسائلى بطور يقين تفاوت سياسى منتج خواهد شد۔ كسى كه اين موازنه را نبيند واز سر منافع زمينى و امروزى چه حقير چه بزرگ به انكار اين حقيقت طبقاتى بپردازد دنيا را از دريچه متفاوتى خواهد ديد۔ عدم شناخت رابطه جنبش هاى اجتماعى، مستقل از مترقى و ارتجاعى بودنشان، رنگى خاكسترى و غير طبقاتى به سياست ميزند۔ فلج فكرى در تحليل اوضاع جمهورى اسلامى، احمدى نژاد را "مصدق معاصر" ناميدن و جمهورى اسلامى را پرچمدار ناسيوناليسم ايرانى تصوركردن، استخراج ميكند كه خود گوشه اى از اين عالم خاكسترى را نمايش ميدهد۔ آن تحول ویران کننده و زیر و رو کننده که با حضور آمریکا و میلیتاریسم آمریکا در منطقه، "دورنما" و چشم انداز و سیاست و استراتژی  تمامی جریانات ناسیونالیستی، "چپ" سابقا "سوسیالیست" و ناسیونالیسم چپ را به "بازسازی" و "بازبینی"، انشقاق و انشعاب کشانده است، بطور يقين از مبانی تحلیلی این نوع امپیریسم و تجربه گرائی سطحی غایب میشوند.

 

همين ديدگاه هنگامى با نمونه اى نظير همين ماجراى اخير حزب دمكرات كردستان روبرو ميشود آن را دليل آمادگى حزب دمكرات كردستان براى مذاكره با جمهورى اسلامى درك ميكند! معلوم نيست اين همه مذاكرات كه شد و حتى ترور قاسملو و شرفكندى نيز در اين بستر رويداد، حزب دمكرات چند درجه اسلامى شده بود!!

مذاكره وجهى ثابت در سياست حزب دمكرات كردستان بوده است، و كمافى السابق خواهد بود۔ و حتما اگر طرف مقابل بخواهد حزب دمكرات مضايقه نخواهد كرد و تلاش خواهد كرد كه تسهيلات"ديپلوماتيك" نيز مهيا كند!

 اين حزب عليرغم اينكه خود را سوسياليست خوانده باشد و يا تازه از كنگره سوسيال دمكرات بيرون آمده باشد، يا تازه از "تلاوت آياتى از قرآن مجيد" فارغ شده باشد، فرق نميكند، در اولين فرصت و امكان سرراست دنبال مذاكره دويده است و كسى و يا طرف مذاكره، اسلامى شدنش و يا بخشش عطوفت ناسيوناليستى را به روحانيون كرد، شرط مذاكره براى اين حزب قائل نشد و وبه نظر نميرسد در آينده هم اين قيد و شرط را به گردن حزب دمكرات آويزان كنند۔

 روايت سطحى از اين ماجرا، ناچارا از محدوده تكرار احكام خشك و عاميانه در رابطه با تحولات جنبش ها و احزاب سياسى، عبور نميكند۔

 در حقيقت تشكيل اتحاديه روحانيون اسلامى كرد از جانب حزب دمكرات كردستان نيست كه موقعيت اين حزب را توضيح ميدهد، بلكه روندى است عمومى تر، منطقه اى تر و جهانى تر است كه اين واقعه را در رابطه با حزب دمكرات توضيح ميدهد۔ به نظر ميرسد كه اين بار فشار جنبش اسلامى و كور شدن افق غالب بر عالم سياست ناسيوناليسم كرد، اين اقدام حزب دمكرات كردستان را توجيه كند۔

 

 

 

حزب دمكرات كردستان و پراگماتيسم سنتى!

 

يكى از سنن ديرينه حزب دمكرات كردستان ايران، تبعيت از امكان گرايى و تجربه گرايى محدود نگرانه بوده است۔ اين حزب هميشه در قبال اوضاع روز و سياست مطرح روز، جهت يافتن راهى خارج از امكان دخالت مردم و از بالا براى منفعت دوره اى خود، كوتاهى نكرده است۔

از قربان و تصدق  خمينى رفتن، گرفته تا مذاكرات پنهان از چشم مردم، همه دال بر قدرت مادى اين سياست در استراتژى و افق اين حزب ميباشد۔ اگر حتى ژاندارم سر مرز هم حاضر باشد چراغ سبزى نشان دهد اين حزب شيفته ميشود و تلاش ميكند مخفيانه و بدور از چشم جامعه كارى كند كه "خودش" جا پايى پيدا كند۔ درجه "نهادينه" شدن اين سنت را با دهها نمونه زنده ميتوان نشان داد۔

 

دوره هايى تاريخى، كه جامعه در تحرك بسر ميبرد، مردم عادى اهميت و بار خاصى نزد احزاب پيدا ميكنند، همه جنبش ها و احزابشان براى جمع آورى نيرو به مردم وابسته ميشوند۔ حتى در دورانهاى كه تهاجمات نظامى و شلوغى هاى ناشى از كودتا و حمله نيروهاى خارجى، جامعه را از سر رعب و وحشت تكان ميدهد باز مردم مطرحند، مردم قرار است صفوف ارتش را پر كنند، مردم قرار است ميلیشا و جنگجوى ميادين جنگ ها باشند۔ احزاب راست در اين گونه حالت ها به رسم و سنت خود با پديده "مردم" و "جامعه" ارتباط جدى بر قرار ميكنند۔ اكنون و اين روند جديد كه برسياست اين دوره حاكم است از خصلت ويژه برخوردار است۔

 

امروز كه سياست آويزان شدن به  حمله نظامى آمريكا منتفى است، امروز كه قرار است خود غرب هم با رژيم اسلامى "مذاكره" كند، امروز كه ديگر نه مردم عادى به عنوان نيروی مطرح براى لشكر نظامى بلكه درجه "واقعبينى" با مذهب و جريانات مذهبى نزد غرب امتياز محسوب ميشود۔ حزب دمكرات را به اين گونه از "واقعبينى" و حفظ تعادل و حسن نيت وادشته است۔ اگر دوره اى خصلت ضد كارگرى و ضد كمونيستى بی پرده و عيان بازار گرمى داشت، همين حزب دمكرات را به تحميل جنگ خونين به كمونيستها كشاند و رهبران كارگرى را بدون توهم ترور و سربه نيست ميكرد، به مقر احزاب چپ و کمونیست حمله نظامى ميكرد و سر ميبريد۔ زبان "واقعبينى" بازار يابى آن دوره اينگونه بود!!!

 

از منظر غرب اكنون مهار اسلام سياسى و قابل مذاكره كردن جريانات اسلامى و حذف "تندروى" در صدر سياست روز قرار گرفته است۔ هر جايى كه امكان رام كردن جنبش اسلام سياسى را بيابد از آن استقبال ميكند۔ اكنون در عراق و فلسطين و لبنان و ايران هم اين سياست بشدت آكتيو عمل ميكند۔ حزب دمكرات كردستان ميخواهد نشان دهد كه ميتواند ابزارى باشد براى رام كردن و "غربى" كردن روحانيون كرد، همين پراگماتيسم در پى بازار مشترى يابى انگيزه ايست كه حزب دمكرات كردستان را پى روحانيون كرد كشانده است۔

 

چند فاكتور قابل توجه!

 

علاوه بر موارد فوق لازم است بطور اختصار به چند عامل كه شرايط موجود و امكان تحركات اين چنينى را به حزبى مانند حزب دمكرات كردستان ميدهد، اشاره كرد۔

١۔ ناسيوناليسم كرد عموما در موقعيت حضيض و بحرانى بسر ميبرد۔ تجربه عراق در موج بازگشت خود است، بدين معنى كه سير افول احزاب ناسيوناليست كرد مدتى است شروع شده است، احزاب اين جنبش مورد نفرت مردم كردستان عراق بعنوان بانيان فقر و فلاكت و بى حقوقى آن جامعه انگشت نما شده اند، اين توازن و رابطه مردم كردستان عراق با احزاب ناسيوناليست كرد عامل مهمى در به بحران سوق دادن جنبش ناسيوناليستى كرد ميباشد۔

احزاب ناسيوناليست كرد همچون ساير اجزا سياست نظامى آمريكا در عراق در مواجهه با اتمام بازيگري در سناريوى عراق بسر ميبرند۔ نقش اين احزاب در سير تهاجم نظامى به مردم عراق و تخريب جامعه عراق، اين احزاب را در نفرت عمومى جهانى به سياست هاى ضد بشرى بوش سهيم كرده است و به اين اعتبار در اذهان افكار عمومى نيز آن "حب" قديمى و جانبدارى اتوماتيك افكار عمومى غرب را از دست داده اند۔

 

٢۔ مساله حل نشده كرد و وجود ستم ملى به عنوان وجهى از تبعيضات اجتماعى و آزمون احزاب ناسيوناليست كرد در قبال اين معضل اجتماعى، احزاب جنبش ناسيوناليسم كرد را از منظر مردم كردستان و حتى نيروى ناسيوناليسم كرد در جامعه بى اعتبار كرده است۔ بر اين پايه احزاب اين جنبش از نفوذ و اتوريته معنوى كه بر پايه توهم و سركوب و تبعيض دولت هاى مركزى بوجود آمده بود را به مسير متفاوتى رانده است۔

 حالا رابطه احزاب اين جنبش با مردم و جامعه شكل متفاوتى بر پايه بى اعتبارى و ناكارامدى استوار گشته است۔ در چنين شرايطى شكل دادن به مرتجع ترين و محافظه كارترين و انگل ترين قشر جامعه از همه اقشار قابل حصول تر و امكان پذير تر است۔

علاوه بر آن وجود ستم ملى و تناقض ماهيتى موجوديت حزب دمكرات با رشد جامعه كردستان با سير زندگى شهرى و انتگره شدن جامعه در دنياى مدرن، رابطه حزب دمكرات را با ساير اقشار جامعه بشدت ضربه پذير كرده است۔

 

٣۔ نفوذ كمونيسم و سوسياليسم به عنوان جنبشى اجتماعى در كردستان ايران و حافظه تاريخى از حضور چندين ساله كمونيسم متشكل و مسلح در آن جامعه، حضور و گسترش مادى و سياسى طبقه كارگر جوان در جامعه كردستان يكى از اركان مهم تشديد بحران هاى ادوارى احزاب ناسيوناليست كرد در كردستان ايران بوده است۔

قطعا اگر اكنون در آن جامعه، تحزب كمونيستى با همان روايت ٢٠ سال قبل و حضور كمونيسم دخالتگرى قدرتمند در جريان بود، اين پروژه حزب دمكرات كردستان مانند دهها پروژه قبلى سازش و مماشات ها عقيم و فلج بر زمين ميافتاد۔ اما هنوز سايه تاريخى آن دوره و نفوذ اجتماعى و محبوبيت كمونيسم بمثابه جريانى رهايى بخش در جامعه كردستان، كار احزاب دست راستى را با مردم با دشوارى جدى مواجه كرده است۔

٤۔ سياست هاى جهانى و منطقه اى غرب در قبال ايران، به ضرورت آرايش جديدى در صفوف اپوزيسيون راست و ناسيوناليست قوت بخشيده است۔ اكنون نه تنها در ايران بلكه در كل منطقه اين تجديد آرايش در شرف وقوع است۔

 

چند نكته قابل پيش بينى!

 

در ادامه اين سير پيش رو، در صورت عدم شكل گيرى جنبش قدرتمند سوسياليستى در ايران و منطقه، امكان بازى هاى معمولى  با قاعده دوران غير جنگى به تغيير اشكال كنونى احزاب و بويژه احزاب دست راستى منجر خواهد شد۔

بعيد نيست كه در عراق ارتش مهدى شكل ديگرى به خود گيرد، و يا دچار انشقاق و انطباق با شرايط جديد، بكلى سيماى متفاوتى بخود دهد۔

 

تصادفى نيست كه مجاهدين خلق اخيرا در دادگاه نهايى اتحاديه اروپا از ليست جريانات تروريستى خارج شده است، دارند ابزارهاى فشار بهم و ابزارهاى "امتياز بده و امتياز بگير" دوران داد و ستد  را شكل ميدهند۔

 

تا آنجا كه به احزاب ناسيوناليسم كرد مربوط است تاريخا و دورانهاى متمادى از جمله دوران شاه و صدام هميشه احزاب مخالف طرف مقابل را دم مرزها نگهداشته اند و هميشه اين احزاب ابزار و عوامل مصالحه و داد و ستد بوده اند۔

 

 اخبار مربوط به شكل گرفتن جبهه جديدى به نام (جبهه آزاديبخش كردستان ايران) در قنديل كه گويا قرار است با امكانات آمريكا و حمايت مسعود بارزانى و جلال طالبانى ، تشكيل شود، در اين رابطه هر گونه شك و شبه اى را به يقين مبدل ميكند۔

 

بنظر ميرسد كه اين گونه جبهه ها و احزاب به زودى شكل گيرند و وارد بازار شوند۔ البته اين جبهه جديد، قطعا هر چند با حمايت مالى آمريكا متولد خواهد شد اما خود را آمريكايى نخواهد خواند بلكه عملا  ابزارى در ميان ابزارهاى متفاوت جهت اعمال سياست هاى غرب بر ايران خواهد شد۔ حتى انتخاب سلسله جبال قنديل براى محل تولد اين جريان نوپا هم آگاهانه است۔  اينكه قنديل تاريخا مكانى "مقدس" نزد  ناسيوناليسم كرد است و پناهگاه مطمئنى است، چهره حماسى ويژه اى نزد اقارب ناسيوناليسم كرد بخود داده است۔ قلب و مغز طرح اين جبهه در پنتاگون و واشنگتن پا به عرصه وجود گذاشته است، اما قنديل محل آگاهانه تولد است۔ تولد چنين جريانى در كوهاى قنديل بخشى از تشريفات عرضه كردن ابزارى  "جديد" جهت تحميق و دور ديگر از تباهى و خانه خرابى مردم خواهد بود۔

 

حزب دمكرات كردستان ايران به خوبى از عدم كارايى احزاب موجود و بى بازارى خود نزد غرب مطلع است، هنوز زود است ادعا شود كه اين احزاب هم براى ثبت نام در اين جبهه جديد، سالن انتظار هاى دفاتر سناتورهاى آمريكا را شلوغ كنند، اما اين اقدام(تشكيل اتحاديه روحانيون كردستان) نشان دادن ظرفيتى در اين مسير است۔

 

البته جمهورى اسلامى و دول منطقه هم بيكار نخواهند نشست و هريك بسهم خود به شكل دادن ابزارهاى فشار بر ديگرى، نهايت سعى خود را خواهند كرد و هزينه خواهند پرداخت۔

بعيد نيست فردا بشنويم كه مثلا  حزب به ظاهر تندروى مانند پژاك در كردستان ايران، نوعى ديگر سياست خود را پيش خواهد برد و يا اصلا مبارزه مسلحانه را بعنوان مثال منتفى اعلام كند۔

 

تشكيل حزب جديدى در كردستان عراق به نام (حزب ضد فساد كردستان) كه متشكل از عناصر جدا شده اتحاديه ميهنى و افرادى از ناراضيان حزب مسعود بارزانى است، گواه اين واقعيت است كه سوپاپ هاى اطمينان و اپوزيسيون خودى و دربارى در تلاش نجات دادن جنبش ناسيوناليسم كرد از اين مهلكه بكار گرفته شده اند و تلاشى است براى تجديد آرايش بر مبناى اوضاع جديد، معضل كل ناسيوناليسم كرد براى آرايش جديد معضلى جدى است۔

 

راه حل به ميدان آمدن جنبش سوسياليستى است!

 

تمام تجربيات چندين دهه اخير به هر انسان منصفى ثابت كرده است كه احزاب ناسيوناليست كرد نه قادر به حل مساله كرد و نه خواهان آن هستند۔ اين درد اجتماعى را بايد با راه حل انسانى سوسياليستى درمان كرد۔ حضور و به ميدان آمدن جنبشى قدرتمند سوسياليستى چه در كردستان عراق و يا ايران، آن نيرويى است كه قادر به  مسدود كردن و غير ممكن كردن كل اين سناريو خواهد بود۔

 

حضور و شكل گيرى كمونيسم دخالتگر و صاحب نفوذ ميتواند اين مسير را دگرگون كند۔ امكان رشد و گسترش چنين جنبشى با توجه به كل بحران منطقه و بحران و سردرگمى جريانات ناسيوناليست از هميشه ممكن تر است۔

 

اكنون در صورت بروز چنين حركتى و رها شدن سوسياليست هاى عراق از چنبره كمونيسم حاشيه و بى تاثير، امكانى است كه ميتواند كمونيسم را به متن جدال اجتماعى باز گرداند و سرنوشت جامعه را به مسيرى انسانى رهنمون شود۔

 

انشقاق ها و تكه پاره شدن حزب كمونيست كارگرى ايران و ظهور انواع كمونيسم هاى حاشيه اى بر متن خلوت حضور كمونيسم ماركس، اين جدال را بشدت پيچيده و مشكل كرده است۔ بايد بر اين مشكل با قدرت طبقاتى و روشن بينى سوسياليستى غلبه كرد، راه ديگرى موجود نيست۔

 

١٠ دسامبر ٢٠٠٨

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 5:7 | موضوع:
• لینک ثابت   •