شنبه هشتم بهمن 1384
زنگ خطر اهواز را باید جدی گرفت!
امروز سه شنبه چهارم بهمن ماه، حدود ساعت ١٠ صبح در يک سلسله انفجارات هشت نفر از مردم اهواز جان باختند و ٤٨ نفرديگر مجروح شدند. طبق اطلاعات رسيده از مراکز خبری متفاوت، حوالی ساعت ١٠ صبح امروز، در بانک سامان واقع در کيانپارس شهر اهواز و نيم ساعت بعد در اداره کل منابع طبيعی واقع در بلوار گلستان اين شهر، يک سلسله انفجارات پی در پی باعث مرگ دست کم ٨ شهروند و زخمی شدن ٤٨ نفر شد.
بعد از انفجارات ماه اکتبر سال گذشته ميلادی اين دومين بار است که شهر اهواز شاهد اين چنين فاجعه ای ميباشد. طبيعی است که هر انسان مسول و شرافتمندی که اين خبر غم انگيز را شنيده باشد،سرا پای وجودش مملو از خشم و نفرت عليه جنايتکاران اسلامی و کل جريانات تروريست و آدمکش دولتی و غير دولتی، مذهبی و قومی، بوشی و بلری ميشود. مردم مبهوت و بيگناه شهر اهواز، عابران و کسبه، کارمندان و دانش آموزان، بار ديگر مورد هجوم وحشيانه ترين ترور و قصابی واقع شدند. برای ما وهر انسان شريفی، بعد از غمخواری انساندوستانه که بدرقه قربانيان اين جنايت ميشود، بعد فروکش شدن موج نفرت از اين فاجعه، بلاخره اين سوالات با برجستگی خاصی مطرح خواهند شد. اين چه مصيبتی است که نازل شد؟ چکار بايد کرد؟ نقطه پايان اين بلازدگی کجاست؟ و ...
بدترين حالت زمانی است که مردم را حول گمانه زنيهايی که اين ترور کار کيست؟ و از کجا آمده است و به کجا ميرود و... منتظر و علاف نگه دارند. قدر مسلم اين جنايت ميتواند کار خامنه ای و رفسنجانی و احمدی نژاد و خاتمی و هر جانی ريز و درشت اسلامی باشد، ميتواند کار فاشيسم قومی و ميتواند دسيسه سيا و پنتاگون و ام.بی. فايف، انگليس و يا هر آدمکشی از اين دست باشد. قربانی اين جنايت اما، نه احمدی نژاد، و نه بلرهستند، قربانيان مردم عادی شهر اهواز هستند، عابران، دانش آموزان، کارمندان، دست فروشان و غيره از اين قابل توجه ترآن است که هدف نه عليه بوش و بلر و نه عليه خامنه ای و احمدی نژاد است. خيلی ساده، هدف جامعه و مردم ميباشد. ارعاب جامعه، عقب راندن مردم معترض، ايجاد فضای وحشت و نا امن عليه تک تک شهروندان آن شهر و ساير شهرها و قصبه های ايران ميباشد.
پس اکنون که ميدانيم مردم را آماج اين هجوم تروريستی قرار داد ه اند. بايد اين مردم هم بفکر راه چاره باشند، جلوگيری و لگام زدن به اين گونه فجايع کار خود مردم است. سم و زهر آگين خواهد بود که اگر کسی منتظر معجزه ای باشد که کاری بکند.
تلاش دشمنان مردم اين است که بعد از اين فجايع مردم مرعوب شده و متنفر را به يکی از دو جبهه تروريستی، به هر شکلی دلبسته کنند. جريانات اسلامی سر به رژيم در اين ميان برنده اين بازی خونين خواهند شد. نهايت کار طرف مقابل آن است که فاشيسم قوم پرستی مانند الاهواز را تقويت کنند. بی ترديد هر کدام از اين دو راه، کشاندن مردم در ويرانگرترين سناريوی ضد بشری است که گوشه کوچکی از آن اکنون در عراق بر اکران است.
راه حل سومی وجود دارد. مردم بايد با اين تجارب دريافته باشند که رژيم اسلامی خود عاملی مهم در نا امن کردن محل زندگی و کار مردم است. مردم بايد خود متحد شوند و با تشکل و اتحاد خود از امنيت محل کار و زندگی خويش دفاع کنند. ممکن است بپرسند چگونه؟ جواب روشن است، حزب ما برای مقابله با اين اوضاع است که گارد آزادی را سازمان داده است، بايد با حزب حکمتيست تماس گرفت، ما راه و چاه اين کار را بلديم و ميتوانيم دستان مردم را در دست هم بگذاريم. ميشود در محل کار و زندگی متحدانه در گروهای گارد آزادی و در شبکه های محلات متشکل شد، ميشود امنيت و مراقبت از امنيت مردم را با ابعاد اين شبکه ها تامين کرد، به هر ميزان دست رژيم و جريانات مذهبی و قومی ازکار و زندگی مردم کوتاه شود به همان ميزان زمينه اين دفاع شفاف تر و ممکن تر ميگردد.
بايد حول شعار آزادی و برابری با قيام مردم رژيم جنايتکار اسلامی را بر چيد . اين تنها راه کم مشقت و سريع خلاص شدن از کابوس اين سناريويی است که زنگ خطر آن در اهواز به صدا در آمده است.
٢٤ ژانويه ٢٠٠٦

