چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385
بحران درونی حزب دمکرات کردستان، از ادعا تا واقعيات!
ظاهرا طرف مقابل که خود را اپوزيسيون مينامد مدعی است که دمکراسی درونی رعايت نميشود، حزب در دست جمعی که محفل مصطفی هجری است قبضه شده است، در سرمايه گذاريها و امکانات مالی هم سهمی برای مخالفين در نظر نميگيرند وغيره ( به نامه ٢٠ ماده ای جمع ناراضی"اپوزيسيون" مراجعه کنيد)
بدون ترديد موارد مورد ادعا و موارد بيشتری هم اکنون در درون حزب دمکرات در جريان هستند، اين پديده تازه ای نيست، هميشه و در بهترين حالت اين طور بوده است. شاکی شدن از فقدان دمکراسی درون تشکيلاتی و يا بلوکه کردن سرمايه ها در دست يک يا چند نفر، در طول تاريخ حزب دمکرات به دفعات اتفاق افتاده است. مسله اين است که اختلاف و نارضايتی بر سر چنين مواردی نميتواند حزب دمکرات را آنقدر تکان دهد که آن را به آستانه تلاشی و انشقاق بکشاند. اين موارد قرار است پرده بر واقعيات بزرگترو اساسيتر که پايه اين بحران است بکشد، قرار است جنجال"دفاع از حق اعضا" در مناسبات درونی، حقايق اساسی جنبش ناسيوناليستی کرد را از ديد جامعه پنهان دارد.
اگر چه خلا يک رهبری توانا بعد از قاسملو هيچگاه برای اين حزب پر نشد و حتی دوران دبير کلی عبدالله حسن زاده هم بعنوان دوران سازش جناحها برای راه يافت معضلات جدال جناحهاهم ناکام ماند اما قطعا بحران درونی امروز حزب دمکرات به خودی خود نميتواند هيچ روند اساسی را توضيح دهد بلکه اين روندهای اصلی تری هستند که بحران حزب دمکرات بازتاب درجه چندم آنها است واز جمله اختلافات اساسی درون حزب دمکرات را توضيح ميدهند.
فکر نکنم امروز حتی دوآتشه ترين ناسيوناليست هم با اين حکم واقعی که ناسيوناليسم معاصر، ناسيوناليسم قبل از پايان جنگ سرد نيست، بلکه ناسيوناليسم قومی و به شدت متاثر از تحرکات سياست نظامی آمريکا و "نظم نوين" است، مخالفتی داشته باشد. ناسيوناليسم کرد ويژگی خود را در اين بستر دارد، دليل اين ويژگی نقش ناسيوناليسم کرد در سناريوی سياه عراق است. عراق ميدان جنگی است که قرار بود مسائل بنيادی اين" نظم" را حل کند، در سناريوی عراق، جنبش و احزاب ناسيوناليستی کرد به عنوان بخشی از سياست نظامی آمريکا در منطقه عروج کردند، طبيعی است که در هر جنگی باز تابهای شکست و پيروزی آن جنگ بر عوامل و جوارح نيروهای آن طرف، موثر خواهند بود. در اين دوره ناسيوناليسم قومی کرد به تمامی دخيل خود را به آمريکا بست، با "پيروزيهای" جنگی، شادی کرد و با ناکاميش افسرده شد. رايج است که هر کس خود را در بستر اين جنبش ميابد بر کينه قومی بايد سرمايه گذاری کند، عبدالله حسن زاده و گروهش در بندی ميگويند که مصطفی هجری در جواب به نظمی افشار از مسولين جبهه آذربايجان از اينکه گفته آذربايجان غربی محل سکونت کردها و آذريها است بايد مورد انتقاد واقع شود که آذربايجان غربی را با آذريها دارد تقسيم ميکند و... در پس اين عبارت پيام اساسی تری نهفته است ايشان دارد به جنبشش ميگويد که نگران نباشيد مسله قومی برای او غليظ تر از هجری مطرح است، طرح اين مسله در واقع رفع ايجاد هر گونه شک و شبه ای در اين رابطه است.
حزب دمکرات حزب سياسی جنبش ناسيوناليستی کرد است، حزب دمکرات با جرياناتی نظير سازمان زحمتکشان فرق دارد. سازمان زحمتکشان حزب سياسی نيست، امروز از کسی پول و امکان ميگيرد و کارش را ميکند، فردا اگر کسی ديگر پيدا شد، ميتواند جا عوض کند. اما حزب دمکرات را راحت نميشود جا بجا کرد. روندهای اساسی هستند که بر تغيير ست آپ يک حزب سياسی تاثير ميگذارند، اين فرق خصلت باند با حزب سياسی است. حزب دمکرات چرخش های اساسی را با تنشها و انشقاق ها و تصفيه ها و انشعاب ها سپری کرده است، تغيير ريل و شيفت از تابع اردوگاه شوروی به سوسيال دمکراسی و از آنجا به دنبالچه سياست نظامی آمريکا شدن، اين چنين تنش هايی را با خودهمراه داشته است.
واقعيت ديگری اين است که امروز در بخش زيادی از خاور ميانه به دليل سترونی جنبش ناسيوناليستی و پراکندگی و ضعف جنبش های راديکال و چپ، ميدان برای عروج جريانات اسلامی خالی شده است. در فلسطين اين طور شد، در جنوب لبنان اين طور شد و در عراق هم اين طور است، همه دارند ميبينند که ناکامی آمريکا و گيج سری سياست نظامی آمريکا، در حمله نظامی به عراق دروازهای ديگری بر روی رشد جريانات فوق ارتجاعی اسلامی گشود، اين شرايط ضربدر غياب جنبش قدرتمند کارگری و سوسياليستی، ميدان را برای تاخت و تاز اسلام سياسی باز کرده است. وهمه ميبينند که متاسفانه اين جنبش فوق ارتجاعی را چگونه قوی تر کرده است. جنگ آمريکا در عراق، جنگ اسرائيل در لبنان، شواهد صحت اين ادعا ميباشند.
اين مساله در کردستان عراق هم همينطور است، اگر عروج ناسيوناليسم کرد در کردستان عراق و منطقه محصول جنگ خليج در سال ۹۱ و بعدا اشغال عراق بود، امروز ناکامی آمريکا در عراق محصولات خود را بروز ميدهد. اگر قرار بود که رويای عراقيزه شدن ايران حزب دمکرات را بر توهمات ناسيوناليستی به جايی برساند اين افق دارد کم کم دور از دسترس و کدر و تيره ميشود. با همين دليل ساده حزب دمکرات از، "اگر"، عدم دخالت آمريکا و بويژه از ناتوانی در تهاجم نظامی به ايران به شدت نگران و ناميد است. به روشنی ميتوان ديد که هر دو جناح حزب دمکرات بعد از سفر اخير هجری به آمريکا متوجه عمق نابسامانی خود در قبال دنبالچه بودن سياست آمريکا شده اند، خودشان ميگويند که آمريکا سياست روشن و معينی برای کردستان ايران ندارد، تازه برای کردستان عراق هم بطور واقعی و رسمی، با خوش بينانه ترين ملاکها، حفظ کجدار و مريز وضعيت بلاتکليف کنونی است. بازتاب اين روند است که بحران درون حزب دمکرات را توضيح ميدهد.
بحث اين است که اگر تهاجم نظامی آمريکا عليه ايران و سناريوی عراقيزه شدن ايران ميتواند همه جناحهای ناسيوناليسم کرد را در اين بستر برای مدتی کنار هم نگهدارد، هر چند وسوسه کاره ای شدن زير سايه موشکهای کروز افسونگر باشد، در عين حال کدر شدن اين افق هم ميتواند شکافها را عميقتر کند. هم اکنون ابزار و ادوات اين کار مهيا است، جناحی از ناسيوناليسم کرد در حاشيه جمهوری اسلامی، در مجلس و بيرون مجلس اسلامی دارد کارش را ميکند.آيا بعيد به نظر ميرسد که در مراحل بعدی تر، در تداوم سير نا کامی سياست نظامی آمريکا در منطقه، خطر سپردن سکان اين جنبش به جريانات نظير بها ادب با ضميمه شدن جريانی مانند زحمکتشان و عبدالله مهتدی اين خطر جدی را ايجاد کند که هوادار حزب دمکرات در حسرت ذوب شدن حزب حداقل "سکولار و غير مذهبی" دو دهه قبل، انگشت به دهان بماند؟!
فاکتور ديگر، مردم ميباشد، مردم کردستان عراق در مقابل اين سناريو به خشم آمده اند، از اين سرنوشت بيزارند و اعتراضات وسيع و علنی مردم نشانی از عدم قدرت ناسيوناليسم کرد و احزاب آن در اداره جامعه است. بعد از اين همه سال هنوز وضعيت نامعلوم و معلق و آغشته به فقر و فلاکت، جامعه را در مقابل توهمات ناسيوناليستی و حکومت خودی به فاز جديدی کشانده است.آيا مردم در چند کيلومتر آنطرفتر تن به تکرار اين سرنوشت تلخ خواهند داد؟ تازه بايد برای نفوذ کمونيسم در جامعه کردستان ايران به عنوان يک فاکتور مهم در اين روند حساب باز کرد.
پنهان کردن اين حقايق بخشی از سياست حزب دمکرات است. بديهی است که احزاب سياسی اختلاف پيدا ميکنند اما رابطه احزاب با مردم بايدايجاب کند که احزاب، سياست ها و اختلافات سياسی را روشن به جامعه بگويند تا مردم امکان شناخت آنها را داشته باشند. حزب دمکرات حق ندارد مردم را دست کم گيرد و به چشم مردم خاک بپاشد. اگر حزب سياسی است موظف است که نظرات و نکات سياسی مورد اختلاف را علنا و رسما بيان کند. ابهام تراشی و سرپوش نهادن بر واقعيات خود بخشی از مبارزه عليه مردم محسوب ميشود.
کل اين ماجرا، اين حقايق و تجارب تلخ که نزديک به دو دهه است گريبان مردم را گرفته است، بايد دستمايه آگاهی مردم و جامعه باشد تا در شناخت از ماهيت خرافه ناسيوناليسم کرد، در منزوی کردن اين جريانات نقش عملی پيدا کند. اين آگاهی بايد خواب و خيال و نقشه شوم جريانات قومی برای آينده مردم کردستان را با دخالت مستقيم و موثر مردم در سرنوشت خود نا ممکن سازد و آنرا از صحنه بيرون راند.
پنجشنبه دوم شهریور 1385
گزمه ها جار ميکشند، کجای قيصريه آتش گرفته است؟!
(فقط دو پاراگراف در جواب اصغر کريمی و دوستانش)
عبدالله شريفی
جنگ اسرائيل و آمريکا در لبنان و کشتار مردم لبنان و ويران کردن جامعه لبنان مشکل جدی برای محافل شکل دهنده رهبری حزب کمونيست کارگری ايجاد کرده است. حميد تقوايی ابتدا اين پديده را به روال هميشه با جنگ تروريستها توضيح داد قرار بود همه روی اين تز باشند و با "حمله به حزب الله" ادای دين مهين پرستی و ناسيوناليستی کرده باشند. اما يکباره جناب ليدرشان باز هم به روال هميشه "من پس ميگيرم" را گفت وچيز ديگری نوشت(اين نوشته های متناقض موجودند) اما اين بار ديگر چتر نجاتی نبود، نميشد با هر هر خنده و جوک "پس گرفت" و رفت، اينبار محافل متنوع با خصلت غليظ فرقه ای در کمين بودند، اينبار ديگر با کنايه و "تنها انقلاب مطرح نيست سناريوی سياه هم محتمل است" و " چپ رهبر ندار و غيره" که زبان حال درگيريهای محافل درون رهبری اين حزب است که معمولا بعداز انتخابات ها و پلنوم ها به همديگر ميگويند، نميشد به اين مسله جواب داد. . اگر اصرار عبدالله مهتدی در جنگ خليج، در محکوم کردن ها، منافع زمينی جنبشی را نماينده گی ميکرد، بطور يقين امروز نيز به تصوير کشيدن کشتار مردم لبنان به شيوه و اصرار حزب کمونيست کارگری، نميتواند پای منافع زمينی و فشار واقعی جنبش معينی يعنی جنبش ناسيوناليستی ايرانی را بر پيشانی نداشته باشد. تشخيص اين واقعيت زياد دشوار نيست. اما دعوا بر سر سرنوشت مردم لبنان نيست، کاش اينطور بود!مسله اصلی سرشاخ شدن دسته بنديهای درونی رهبری حککا است، جنگ واقعی در درون قلعه است، اين بار گوشه ديگر قيصريه آتش گرفته است، جنگ درون فرقه ای اوج گرفته است، جنگ کرسی ها و محافل درون اين فرقه، منافع کل فرقه را با مخاطرات جدی مواجه کرده است. بايست فکری به حال آن کرد!! بايد تظاهر به دور کردن جنگ را جار زد، بايد به جايی ديگر حمله کرد، بايد گزمه ها را بيرون فرستاد تا مبادا افراد فرقه متوجه اين آتش سوزی شوند. برای اين منظور است که حمله به کورش مدرسی را انتخاب کرده اند، حمله به کورش مدرسی حمله به متد منصور حکمت است، اين انتخاب آگاهانه است و بايد آگاهانه جواب گيرد و رسوا شود.
اما اين فقط يک جنبه قضيه است، بايد بخش فکاهی اين مسله را هم ناديده نگرفت. ميگويند که غالبا تکرار تاريخ، کمدی است. راست گفته اند. پيام جناب اصغر کريمی و نوشته های اخير رهبری حزب کمونيست کارگری ايران، عليه کورش مدرسی و حزب حکمتيست، اگر از نظر تاريخی قبل از پاپوش دوزی مجله نيمروز عليه منصور حکمت و اگر قبل از جنجال اتهام "هواداری صدام به حزب کمونيست کارگری ايران" در دوران جنگ خليج از جانب عبدالله مهتدی و قوم پرستان کرد، قرار گرفته بود، کار ما را مشکل تر ميکرد. آنگاه ميبايست با ابداع ديگری از چرخش به راست اين جماعت جواب ميداديم. اما خوشبختانه پرده تراژديک اين نمايش يکبار رسوايی نسيب پاپوش دوزان کرد، هم مجله نيمروز و اممه جماعت پشت آن و هم تبليغات ضد کمونيستی ناسيوناليسم کرد در جريان جنگ خليج، با نفرت کمونيست ها و مردم آزاديخواه همراه شد و آن پروندهها بسته شدند. اکنون بازگشت به آن مصحولات و عاريه گرفتن رهبری حزب کمنيست کارگری از آن فرهنگ را بايد پرده کمدی آن نمايش به حساب آورد و با خنده و مسخره اين يکی پرونده را هم زير بغل حضرات داد و با همين حالت که سزاوار آن هستند، بدرقه شان کرد و راهی بستر تاريخيشان ساخت.

