تبليغاتX
عبدالله شریفی
امروز 

دوشنبه چهاردهم اسفند 1385

نگاهى به بحث "انقلاب ايران و وظايف كمونيست ها"

بحث "انقلاب ايران و وظايف كمونيست ها"، حاصل مجموعه مباحثى در انجمن ماركس است كه تحت دو تيتر "كمونيست ها و انقلاب" و "انقلاب ايران و وظايف كمونيست ها"  درچند ماه بعد از جدايى ما از حزب كمونيست كارگرى ايران و تشكيل حزب حكمتيست از طرف رفيق كورش مدرسى ارائه شده اند.

اين بحث را از هر زاويه با اتكا به متد و كار بست متدولوژى ماركسيسم و منصور حكمت  به آن نگاه كنيد، متوجه انحرافات جدى و غيرقابل انكارى ميشويد  كه ديگر به كلى حرف نوع ديگر و تبيين ديگرى از پديده هاى چون انقلاب واتفاقات تاريخى معاصر، و وظايف كمونيستها را بدست ميدهد كه در بسيارى موارد، با تبيين منصور حكمت در تناقض و تنازع آشكار قرار ميگيرد. در اين نوشته به رئوس مهم ترين جوانب مسله، بصورت فشرده مى پردازم.

 

تغيير در دو طرف معادله!

رفيق كورش ميگويد، بعد از مرگ منصور حكمت هردو طرف اين معادله، يعنى انقلاب ايران و وظايف كمونيست ها تغيير كرده اند و بر پايه اين تغييرات استدلالات خود را مبسوط ارائه ميدهد. ايشان دو فاكتور  شكست دو خرداد و اشغال عراق را دو پديده جدید در روند اوضاع و نهايتا تغيير در فاكتور انقلاب ايران ارزيابى ميكند. البته اين اتفاقات مهم و قابل توجه، بطور يقين مهر تاثيرات خود را بر روند اوضاع زده اند. اما سوال اين است كه چرا رفيق كورش سعى ميكند كه اين پديده ها را "جديد" و مسائل مربوط به بعد از منصور حكمت القا كند؟ به نظر من جواب اين سوال ساده است. دليل آن، اين است كه بگويد جواب هاى "جديد" به مسائل "جديد"ى داده است، و بحث خود را به عنوان جواب "جديد" به مسائل "جديد" بعداز مرگ منصور حكمت اما با منتصب كردن به متد منصور حكمت عرضه دارد. ميخواهم هم از نظر فاكت تاريخى و هم از نظرمتدلوژى نشان دهم كه  مسائل پايه اى اين دو اتفاق "جديد"، مربوط به بعد از منصور حكمت نيستند، بلكه هر يك به نحوى مسائل جارى دوران منصور حكمت ميباشند، كه كوهى از ادبيات و نوشته و مباحث منصور حكمت شاهد صحت اين ادعا است.

اولا، شكست دو خرداد از نظر فاكت مربوط به دوران منصور حكمت است، درست است كه در زمان حيات منصور حكمت دولت خاتمى هنوز نرفته بود و هنوز آرايش جديد رژيم اسلامى در قالب دولت احمدى نژاد شكل نگرفته بود، اما شكست دو خرداد و ديدن پايه هاى شكست اين جبهه، در همان زمان واضح و معلوم بود. منصور حكمت درريزش خشت به خشت حركت دو خرداد، نوشته و رهنمود و سياست دارد، نه تنها اين بلكه استراتژى منصور حكمت زير عنوان (آيا كمونيسم در ايران پيروز ميشود) و يا (سه جنبش سه آينده) جواب های پایه ای و از مبانی سیاست کمونیستی بعداز شكست دو خرداد اند. منصور حكمت در پلنوم چهارده حككا به صراحت راجع به شكست دو خرداد صحبت ميكند و حتى در مقابل خود فريبى برخى از رفقا كه "ما دو خرداد را شكست داديم" ميگويد "خير! ما نبوديم، بلكه خامنه اى بود که دو خرداد را شكست داد ما متاسفانه حككاهنوز جمعبندى از اين شكست را بدست مردم نداده است و.."

ثانيا، در مورد اشغال عراق اگر منظور سناريوى سياه و تزهاى مربوط به آن و غيره است، خوب، جواب منصور حكمت در اين مورد از زمان طرح (روياى ممنوع مجاهدين) شروع ميشود، و بعدا ماجراى يوگسلاوى و رواندا و سومالى به آن گوشت و پوست ميدهند و طرح مقابله با سناريوى سياه را در جواب به اين دوره تباهى نظم نوينى سرمايه دارى مينويسد. نوشته هاى ان دوره او به عنوان بخشى از داده هاى كمونيسم كارگرى قابل دسترس است. قطعا بعد از مرگ منصور حكمت اتفاقات جديدى روى داد كه اگر زنده بود حتما به آنها عكس العمل نشان ميداد، اما روندهاى اصلى ذكر شده به نظر من جواب گرفته بودند. بنابر اين حداقل اين دو روند هيچكدام در زمره روندهاى جديد نميگنجند. در اين ميان چيزى كه جديد است مفروضات و تغییر صوری صورت مسله طرح شده از جانب رفيق كورش ميباشد. من سعى ميكنم در دو بخش مربوط به اين مطلب، نشان دهم كه متد معرفه و شناخته شده حميد تقوايى در تقابل كمونيسم منصور حكمت و هم چنين متد كمتر شناخته شده كورش مدرسى با روايات و تبيين هاى مختلف، بر بسترى مشترك قرار دارند. در اين قسمت بخش اول را ملاحظه خواهيد كرد ودر باره بخش دوم معادله، یعنی ماجراى كمونيستها و حككا بعداز مرگ منصور حكمت، من هم به سهم خود تبيين متفاوت ترى از تبيين كورش مدرسى دارم كه در بخش دوم، در نزديك ترين فرصت ممكن به آن خواهم پرداخت.

 

الف- انقلاب ايران

 

دو خرداد تلاشى براى بقا نظام يا جنبشى براى اصلاحات؟

وجود اپوزيسيون طرفدار رژيم پديده جديدى در طول حيات حکومت اسلامى نيست. در تاريخ تا كنونى رژيم اسلامى، ما شاهد دو دوره شاخص با خصلتهاى متفاوت هستيم.

در دوره اول،  زمان مقابله با انقلاب ايران تا مقطع ۳۰ خرداد ۱۳۶۰، اين جنبش ارتجاعى حول محور خمينى- بازرگان، متحد و بسيج شد. بدنيا آوردن نظام جمهورى اسلامى، پايه اين دوره اتحاد بود. در آن دوره كل اردوى جنبش ملى مذهبى، ماتريال اين تحرك ارتجاعى بود. با سركوب انقلاب و رسيدن به مقصد، رژيم يكى يكى از بني صدر و مجاهدين، تا توده و اكثريت را به بيرون از دايره حكومت پرتاب كرد، اين طيف ناچارا به اردوى اپوزيسيون خارج از حكومت، رانده شد. دراين ادوار علاوه بر جناحهايى از خود رژيم، نظير نهضت آزادى، جبهه ملى، مجاهدين انقلاب اسلامى، و جريانات و محافل اسلامى که در نتيجه کشمکشهاى درونى رژيم از حکومت بيرون رانده شدند و در موقعيت اپوزيسيون مجاز و منتقدين دربارى رژيم قرار گرفتند، جريانهاى مختلف خارج حکومت، نظير مجاهدين خلق، حزب توده و فدائيان اکثريت و محافل مختلف متشکل از جمهورى خواهان ملى و و ناسيونال-اسلامى در دوره هاى مختلف رسما بعنوان حاميان و مدافعان رژيم ظاهر شده اند و چه در تبليغ مشروعيت سياسى آن و چه در تقويت عملى آن نقش فعال بازى کرده اند.

 مرحله دوم، حدود يكدهه و نيم بعد از اين ماجرا، با روى كار آمدن دولت خاتمى، جبهه دو خرداد شكل گرفت. اين بار براى حفظ و بقا نظام اسلامى، در شرايطى كه جنگ ايران و عراق، پايان يافته بود، با شكل گرفتن نسلى جديد و جوان  جامعه در مقابل نظام اسلامى، و شكست "سردار سازندگى"(دولت رفسنجانى) و سياست هاى رژيم اسلامى، ديگر سركوب اين نسل ممكن نبود. رژيم اسلامى ميرفت تا با قدرت مردم معترض از صحفه سياست ايران پاك شود. ايران سراسر وارد دوره اى پر جوش و اميد براى برانداختن و جارو كردن رژيم اسلامى شده بود. ظهور دو خرداد جوابى بود براى حفظ نظام اسلامى، در مقابل مصاف طلبى مردم انقلابى، حول محور نجات نظام، اين بارنيز كل اردوى جنبش ملى مذهبى بطرز عجيبى گرد آمدند و بسيج شدند و....

فكر كنم همه ما با اين روايت آشنا، موافق باشيم.  در همين ميان تئوريهاى متنوع و روايات متفاوت راجع به اين پديده همزمان پا به عرصه گذاشتند. دمكراسى طلبى و اصلاحات چى گرى شايد فريبنده ترين تصوير سازى از آن اتفاقات بود. تشخيص فضاى اطلاح طلبى و بهبود اوضاع، و تشخيص خواست رهايى از شر استبداد و اختناق در بين اقشار مردم، دستمايه بال و پر دادن و قلمداد كردن اين دوره با اصلاحات و دمكراسى، شد. چپ ترين جناحهاى دو خرداد تلاش كردند كه خاتمى و جمعى وسيع از حشم و خدم رژيم اسلامى كه هنوز خون كشتار فزندان مردم بر دستنشان پيدا بود را اصلاح طلب جامعه ايران معرفى كنند و اين حركت فوق ارتجاعى، دو خرداد را حركتى اجتماعى براى اصلاحات قلمداد كنند. اپيدمى اين بيمارى به بخش هاى ديگر جامعه و بخشى از اليت سياسى چپ نيز تسرى يافت. در بهترين حالت مستقيم و غير مستقيم تغييراتى جزئى كه در اثر فشار مردم و عقب راندن رژيم حاصل شده بود، به عنوان فاكت يك حركت در جامعه براى اصلاحات و يا اصلاحات در درون رژيم پذيرفته شد. منصور حكمت در جواب به اين ابهام و تلاش آگاهانه، مقابله جدى كرد. او در تمام مدت، اين غير ممكن تاريخى را مورد بررسى و تحليل قرار داد. در همان زمان حتى جمعى از حزبى كه منصور حكمت در راس آن بود از سر اين باور به كمونيسم پشت كردند و رفتند و اندر فوايد اصلاحات و با اتكا به همان تزهاى تكامل گرايانه قديم كتاب ها نوشتند.

بحث تغيير موازنه كه رفيق كورش بعد از شكست دو خرداد به آن اشاره ميكند، يك التقاط جدى از همين سر را در خود دارد. او در دو بيان متناقض اين اتفاق تاريخى را در قالب يك شكل واحد ادغام ميكند، از طرفى سنگينى وزن ديدگاه منصور حكمت راجع به اين پديده اجازه نداده است كه كسى كه حتى اسما خود را به آن منتصب كند از زير اين فشار بيرون رود و از طرف ديگر روش كورش مدرسى براى گفتن نظرات و تزهاى ناب خود، اين است كه قطره چكانى و گام به گام با استفاده كردن و از عاريه گرفتن از محصولات سياسى و فكرى منصور حكمت ارائه دهد.

ايشان ابتدا ميگويد:

 "... دو خرداد يک پديده اجتماعي و سياسي بود و نه يک پديده صرفا پارلماني و يا محدود به اين يا آن گوشه از جمهوري اسلامي. دو خرداد جرياني بود که از بالا تا پائين نظام اسلام سياسي را در بر ميگرفت و آن را دو شقه کرده بود. و مهمتر اينکه دو خرداد يک راه يا آلترناتيو نجات در مقابل نظام اسلامي قرار ميداد. آلترناتيو اصلاح رژيم اسلامي و قابل تحمل کردن آن براي مردم. آلترناتيو اسلام خوش خيم.." ( اوت ۲۰۰۵ انقلاب ايران و وظايف كمونيست ها خط تاكيد از اصل مطلب است)

تا اينجا همان بحث پذيرفته شده و داده كمونيسم كارگرى راجع به دو خرداد است و سپس او در ادامه، نظرات خود را چنين بيان ميكند:

"...دو خرداد در مقابل اين بن بست سياسي و اقتصادي يک راه حل پيش گذاشت. استراتژي اين بود که با معتدل کردن حاکميت اسلام سياسي و تخفيف استبداد، ايجاد درجه اي گشايش فرهنگي و کاهش نقش پست هاي مذهبي در مراکز قدرت، به اصطلاح ايجاد حکومت "قانون مدار" و "جامعه مدني"، امنيت لازم براي جلب سرمايه را به وجود آورد، فشار مردم را خنثي کند و حکومت اسلامي را حفظ کند. دو خرداد يک امکان را در مقابل جامعه قرار ميداد، و تا وقتي که هنوز متلاشي نشده بود، اين امکان را براي جامعه باز نگاه ميداشت: تغيير رژيم از درون و از طريق معتدل کردن آن.  نسخه دو خرداد در واقع مدل "پاکستاني" يا "عربستاني" کردن نوع دخالت اسلام در سياست از طريق مکانيسم هاي دروني خود رژيم بود..." ( همان منبع، خط تاكيد از نويسنده در متن اصلى است)

 

بحث اينكه آيا رژيم جمهورى اسلامى ميتواند محمل جذب و انتگره شدن در اقتصاد كاپيتاليستى شود، اينكه اين رژيم در هر شكل و شمايلى قادر است سرمايه دارى ايران را راه اندازد، رشد دهد و به بخشى از ارگانيسم اقتصاد جهانى تبديل كند، بحث قديمى تر از دو خرداد است. اين بحث به دوران معروف "توسعه و سازندگى" و طرح و آزمایش "دکترین رفسنجانی" بر ميگردد، بحثى که، از جانب ايرج آذرين طرح شد و منصور حكمت همانجا و در نشریه حزب کمونیست ایران پاسخ خود را داد. خوانندگان ما ميتوانند به این سابقه بحث در مقالات چندى مندرج در کمونیست نشریه حزب کمونیست ایران و نیز به مباحث بعدی تر ( پرده آخر يادشتهايى در باره بحران سياسى رژيم) و هم چنين ( بحران آخر  و مصاحبه نشریه پوشه و دیگر مصاحبه ها با منصور حکمت پیرامون هر دو دوره جریان دو خرداد و صدارت خاتمی...) مراجعه كنند. آن موقع اين بحث به سرانجام خود رسيد. مدتها قبل از دوخرداد، خود جمهورى اسلامى و ماهيت آن، بعنوان مانع اساسى بر سر راه سازماندهى اقتصاد سرمايه دارى ايران، مورد جدل واقع شد و رفت.

 با دو خرداد بار ديگر امكان تعديل و تغيير در درون رژيم اسلامى از طرف غرب و رسانه هاى بورژوائی داخلی و خارجی فضای ژورنالیسم مسلط و ذهنیت "دگراندیشان" را اشغال کرد. بارديگر امكان تبديل جمهورى اسلامى به رژيم سياسى و اقتصادى مورد نظر غرب در داخل و خارج ايران به بورس راه پيدا كرد. همان وقتها بحث اینکه آیا  دکترین رفسنجانی و یا هر حرکت اقتصادی دیگری در جمهوری اسلامی ممکن است یا نه و به عبارت دیگر آیا پروسترویکا و گلاسنوست هم مابه ازای اسلامی خود را در هیات رفسنجانی و یا خاتمی خواهند یافت، سوالی بود که عمدتا از جانب دگر اندیشان و عبور مسالمت آمیز جمهوری اسلامی برای ادغام در بازار جهانی طرح شده بود. منصور حکمت و مواضع مورد تایید کمونیسم کارگری روشن بود، پروسترویکا و یا دکترین رفسنجانی به ضرب جناح دولتگرا و خط امامی های سابق و اپوزیسیون مجاز آنها در طیف ملی مذهبی های خودی، نظیر مجاهدین انقلاب اسلامی و بعدها "جبهه مشارکت ایران اسلامی" همه سعی شان را کردند و زورشان را زدند که دامنه قدرت جناح بازار و رسالتی ها را محدود کنند. معضل و مشکل هر دو جناح این بود که جامعه ایران، برخلاف عربستان تحت سلطه شیوخ سعودی با رژیم اسلامی و اسلامیت و "وهابیگری" تولد نیافته بود. این جامعه نزدیک به صد سال قبل تکلیف شرع زدگی را روشن کرده بود. جامعه ایران بخاطر ساختار فرهنگی و بافت جمعیت خود و روانشناسی آجتماعی آن یک جامعه بشدت غربی بود. بنابراین هر گلاسنوستی رگ و پی رژیم اسلامی را که یک رژیم موقتی و با تعریف سرکوب انقلاب ۵۷ و تکمیل وظایف انجام نشده رژیم شاه سر کار آورده بودند، از ریشه میزد. استحاله رژیم به رژیمی مثل عربستان و پاکستان به مدد و مجاهدت دکترین رفسنجانی و تجدید قوای خط امامی های سابق در هیات دوخرداد و خاتمی، بسیار قبل از عروج دو خرداد به عنوان یک لامحال و یک نشدنی از منصور حکمت پاسخ گرفته بود. اگر قرار بود كه دو خرداد بتواند جمهورى اسلامى را به مدل پاكستانى يا عربستانى تبديل كند، خوب لابد به همان درجه مقدور ميشد كه اقتصاد ايران را در بازار جهانى سازمان دهد و انتگره كند كه در عربستان و پاكستان شده است.   

اين توهم كه دو خرداد حركتى براى اصلاح اقتصادى يا اجتماعى و سياسى است، تلفات خود را بجاى گذاشت.

خلاصه کنم تا جائی که به "تغییر" اوضاع عینی برمیگردد، بنیانهای سیاسی و اقتصادی رژیم اسلامی و فاکتورهای مشخصات سیاست و اقتصاد تحت رژیم اسلامی به جای خود باقی است. آنچه به نظر من تغییر کرده است و تازه است "تزها" و نتایج تحلیلی رفیق کورش از دو خرداد، رابطه بین سیاست و اقتصاد و در واقع تز امکان استحاله اقتصادی رژیم تحت رژیم اسلامی برای ادغام در بازار جهانی است. اگر به جزوه "چشم انداز و تکالیف" ایرج آذرین نگاه کنید، پایه های مشترک این ارزیابی و این "تغییر" و رگهای "جدید" را رد یابی خواهید کرد. عجیب نیست که به قول ایرج فرزاد، مقطع زمانی "خلا استراتژیک" در سیاستهای حزب کمونیست کارگری که رفیق کورش در جریان مباحثات درونی و در سال ۲۰۰۲ مطرح میکند، به دوران حیات منصور حکمت و به سربرآوردن جوانه های اپوزیسیون دوخردادی در درون حککا، منطبق است. به نظر میرسد این خلا یک فرصت طلائی بوده است که منصور حکمت و به تبع آن حزب کمونیست کارگری با نفی گذار مسالمت آمیز از رژیم اسلامی آنرا از دست داد. این تزها  تازه و جدید نبودند، شرایط سخت پس از مرگ منصور حکمت، زمینه طرح دوباره آنها را در دکوراسیونی جدید فراهم کرد.

 

ارزيابى از چپ و راست، مفاهيم اختيارى!

رفيق كورش در اين بحث و اين تغييرات در قسمت انقلاب ايران، به مسله سرنگونى ميپردازد و معتقد است كه راست و چپ دو خردادى نبودند و سرنگون طلب بودند، او ميگويد:

  "... در دوره "برو و بيا"ي دو خرداد هدف کل اردوي سرنگوني طلب، جناح چپ  و جناح راست آن، خنثي کردن پروژه نجات رژيم توسط دو خرداد بود. ما به شيوه خودمان و راست به شيوه خودش اين هدف را دنبال ميکرد. اپوزيسيون راست و چپ هر دو سرنگوني طلب بودند و دو خرداد پروژه اي براي نجات جمهوري اسلامي از جنبش سرنگوني بود. اين تصور که فقط چپ ها يا کمونيست ها  نيروي سرنگوني طلب هستند اشتباه است. اين اشتباه نشانه آن است که "تحليلگر" ما آن چه که کمونيست ها ميخواهند به سرنگوني جمهوري اسلامي محدود ميبيند و کل انقلاب و هويت انقلابي اش را سرنگوني جمهوري اسلامي تشکيل ميدهد و بس. اين محدوديت در چارچوب سنت و افق بورژوائي است که فقط ميخواهد جمهوري اسلامي، بدون تغيير بنيادهاي اقتصادي و اجتماعي، برود. بستر اصلي بورژوازي ايران و بورژوازي جهاني سرنگوني طلب هستند..." (اوت ۲۰۰۵  انقلاب ايران و وظايف كمونيست ها)

 

اگر اين حكم كه همه اردوى راست و چپ، دو خردادى نبودند و هدفشان خنثى كردن پروژه دو خرداد بود، پس آن طيف وسيع دو خرداد از كجا آمده بود؟ از اينكه چپ كيست و راست كيست و آيا به كمونيستها هم چپ ميگويند يا نه بگذريم، راه كارگر و جناحهاى زيادى از خانواده فدايى و چپ هاى دمكراسى خواه شده و خلقيهاى قوم پرست شده همه دو خردادى بودند. اين مسله ساده است، شما ميتوانيد ليستى از كسانى كه خود را دو خردادى ميناميدند، بگيريد و ببينيد در كجاى چپ و راست قرار ميگيرند.از اين هم بخش از راست كه به جنبش ملى مذهبى معروفند بگذريم، تا آنجايى كه به راست موسوم به غير ملى مذهبى  بر ميگردد اين حكم نيز اساسا درست نيست. همه بياد دارند كه مسله يافتن راهى براى غرب پسند شدن رژيم اسلامى، با چه هياهويى از جانب رسانه هاى غربى لانسه ميشد. بيشتر شخصيتهاى معروف به سلطنت طلب و پرو غرب در صف ناسيوناليست ايرانى كفش و كلاه كرده بودند كه در جنبش اصلاحات "خدمت" كنند. از اينكه میراث به ارث رسیده ارتش شاهنشاهى به جمهوری اسلامی هم ميتواند دو خردادى باشد و رژيم مورد نظر غرب را در درون بوجود بياورند، طرح و نقشه رد و بدل ميكردند. لابی ایرانی در آمریکا در هر نشستی با "پریزیدنت خاتمی"، به "مجلس ملی ما" و "رئیس جمهور محبوب میهن ما" استغاثه میکردند که زمینه را برای بازگشت "سرمایه" دارها و مغزهای "ایرانی" فراهم تر کند. به تفاسیر ژورنالیست شاخص اپوزیسیون راست و پرو غرب، علیرضا نوریزاده، از دوران خاتمی مراجعه کنید. روشنفكران دگرانديش اسلامى، ناسيوناليست طرفدار غرب ميشدند و ناسيوناليست هاى طرفدار غرب، دو خردادى. حتى ژورناليسم غربى براى دوره اى معروف شد به اينكه دو خردادى شده است. حقيقت اين بود که فقط بخشى از چپ كه بهتر است بگوييم كمونيستها كه در راس آن حزب منصور حكمت قرار داشت، دو خردادى نبودند و براى شكست اين پروژه تلاش كردند. مضافا بخشى از راست ناسيوناليست ايرانى حول داريوش همايون و رضا پهلوى كمى زودتر بوى ناتوانى و عدم امكان پروژه دو خرداد را قبل از دوستان ديگرشان حس كردند و پاورچين پاورچين عقب كشيدند و آًنهم نه در جهت خنثى كردن پروژه دو خرداد، بلکه وقتی که دیگر نشانه های یاس از تلاش برای شکل گیری اپوزیسیون درباری و شخصیتهای ذخیره شده برای "انقلاب مخملی" به لحظات پایانی اش رسیده بود. ساير بخشهاى ناسيونالستيى هم دو خردادى پر رنگ و كم رنگ آن دوره بودند. اینکه اپوزیسیون راست و چپ هر دو سرنگونی طلب بودند، بویژه در دو دوره ریاست جمهوری خاتمی و دو خرداد، تاریخا حقیقت ندارد.

در قسمتى دیگر کورش مدرسی  ميگويد:

 "... چگونه ميتوان به سمبل اعتراض واقعي مردم تبديل شد؟ چگونه کاري کرد که مردم هر پديده خوب را با اين نيروي کمونيست تداعي کنند؟ اينجا ديگر رقابت با اپوزيسيون راست است و نه رقابت با دو خرداد. حريف جمهوري اسلامي است، رقيب اپوزيسيون راست. اگر متوجه اين تغيير در سياست و در جامعه نشويد مشغول پيکار با شمشير چوبين با يک دشمن خيالي خواهيد بود..."( اوت ۲۰۰۵ انقلاب ايران و وظايف كمونيست ها خط تاكيد از اصل  است)

تز رفيق كورش، رژیم حریف ماست و راست رقیب، رابطه جديدى را در مجراى مساله سرنگونى پيش ميكشد كه در خود ابداعى است. تا آنجايى كه ما از  منصور حكمت در رابطه به مسله سرنگون كردن جمهورى اسلامى یاد گرفته ايم، براى جنبش ما، اين مسله عيان است كه مساله ما كمونيستها، به پيروزى رساندن كمونيسم است و تحکیم رابطه کمونیسم با مردم در اولویت بوده است. در اين مورد رابطه مردم و حزب كمونيستى، مسله اساسى است. مباحث پلنوم نهم حككا و نیز بخشی از مباحث پلنوم ۱۴، مباحث داغ حول اين مسله است كه براى منصور حكمت مسله سرنگونى جمهورى اسلامى بهانه اي براى تحکیم رابطه حزب با طبقه كارگر و مردم جامعه ايران است. بحث این بوده است كه در هر  لحظه و مقطع اين پروسه را با اين ملاك كه رابطه حزب كمونيستها با مردم به كجا ميرسد، مورد نظر ميباشد.

تز حريف كيست و رقيب كيست، يكى از تزهاى غامض و غير قابل دركی است که در پیچیدگی و ابهام گوئی خود همان تحکیم رابطه یک حزب کمونیستی با طبقه کارگر و مردم و هم تصویر کردن آنان در مبارزات روزمره و جاری با کمونیسم کارگری را نشانه گرفته است. اختيارى است چون معلوم نيست با حريف چه كارهايى ميشود كرد و با رقيب چى؟ آنچه معلوم است در اين تز استنتاج ميشود با رقيب بر سر چگونگى سرنگونى مسله دارد ولى حريف قرار است ساقط شود. اين بحث آيا مربوط به مذاكره و اتحاد عمل هاى آتى در پروسه سرنگونى است يا نه معلوم نشده است. اما وقتی تداوم این شیوه در اقدامات "دولت موقت" در منشور سرنگونی را برانداز میکنیم، بطرز غریبی دولت موقت برخاسته از "قیام" در باره درهم کوفتن و انحلال "ارتش" سکوت معنی داری کرده است. البته براى هر جنبشى مذاكره سازش و همسويي مقطعى امر غير ممكن و غير اصولى نميتواند باشد، اما کلمات "رقابت با اپوزیسیون راست" و سکوت در باره ارگانها و نهادهای "متعارف" بورژوازی "غیر اسلامی"، کد های کلیدی یک موضع شناخته شده اند.

 

انقلاب و سرنگونى!

تزهاى مطرح در مباحث انقلاب ايران و وظايف كمونيست ها، بارها از سرنگونى و انقلاب در كنار هم صحبت ميكند، وقتى كل اين بحث را ميخوانيد از عبارات "انقلاب انقلاب" كه بگذريد، متوجه ميشويد كه اهدافى براى "انقلاب" مد نظر دارد و تعريف ميكند، در نهايت مترادف همان سرنگونى است و در بهترين حالت براى خلاص شدن از اين دگم سياسى، "سرنگونى" به تخته پرش انقلاب سوسياليستى مبدل ميشود. اين هم بحث قديمترى است. بحث انقلاب چيست و كدام انقلاب؟ مباحث پايه اى منصور حكمت غالبا در جواب به متد انقلاب ۵۷ حميد تقوايى در طول نزديك به دو دهه است.

سرنگونى رژيم اسلامى به صد شكل متفاوت ممكن است روى دهد. قيام مردم يكى از اشكال آن است، كه خود اينكه آيا قيام مردم براى ساقط كردن رژيم اسلامى منجر به انقلاب خواهد شد، حكمى هميشه درستى نميتواند باشد. اشكال اين ادغام انقلاب و سرنگونى در اين است كه كمونيستها را در اشكال ديگر بى نقش ميكند و هر گونه تحرك براى سرنگونى را جوارح اين انقلاب ارزيابى ميكند. نمونه بارز اين ساده انگاری و محدودنگری، متد حميد تقوايي است كه حتى تحركات قوم پرستان و هخا را جوارح انقلابش ميداند. البته متد رفيق كورش ممكن است به آن صراحت نباشد اما يكى گرفتن جنبش مردم براى سرنگونى با انقلاب، متد وارونه همان "انقلاب انقلاب" است. تصادفى نيست كه رفيق كورش مدرسى در جريان اعتراضات دانشجوئى در ۱۶ آذر امسال در مصاحبه تلويزيونى پرتو، ان را جنبش سوسياليستى براى سرنگونى ارزيابى ميكند و همزمان حميد تقوايي در پيام به دانشجويان در اين ماجرا آنرا جنبش انقلابى براى سرنگونى ميداند.

وباز تصادفی هم نیست که خواندن سرود انترناسیونال در مراسم بزرگداشت قربانیان قتل های زنجیره ای و یا گفتن "این جهان وارونه" برای حمید تقوائی کافی است که اعلام کند "جنبش سرنگونی" خودبلافاصله و بلاواسطه انقلاب سوسیالیستی را فریاد زده است. هر دو، به نظر من با وارونه کردن متدها به همدیگر میرسند. 

 

كمونيست ها و طبقه كارگر!

كورش مدرسى در ابتداى مطلب "انقلاب ايران و وظايف كمونيست ها" ميگويد:

"   بحث در مورد "انقلاب ايران و وظايف کمونيست ها" و نه "انقلاب ايران و وظايف طبقه کارگر"، به اين دليل که طبقه کارگر در نهايت آن کاري را خواهد کرد که کمونيستها انجام ميدهند و کمونيست ها در واقع چيزي جز وجدان آگاه طبقه  کارگر نيستند. دخالت طبقه کارگر در سياست و در جدال بر سر قدرت سياسي، مثل همه طبقات ديگر از کانال حزب سياسي انجام ميشود. طبقه کارگر بدون رهبران کمونيست خود نه کاري ميکند و نه جائي ميرود...."

تفكيك كمونيست ها و طبقه كارگر نيز به نوبه خود بحثى قديمى است. كمونيسم طبيعتا جنبش اجتماعى طبقه كارگر براى رهايى بوده است. اين پيش فرض واقعيت كمونيسم به مثابه جنبشى اجتماعى است كه ماركس و انگلس نه به عنوان فرضيه بلكه بعنوان داده هاى عينى پيوسته از آن ياد كرده اند. اگر تفكيكى ميان "كمونيسم" و طبقه كارگر صورت گرفته باشد، اگر جايى تاريخ اين دو پديده عجين شده، منطبق بر هم نيامده باشند، در ادبيات جنبش كمونيستى كارگرى و در ادبیات نزدیک به سی سال منصور حکمت، از آن به عنوان گسست از كمونيسم و كمونيسم غير كارگرى اسم برده شده است. اين مسله براى ماركس، و در تاريخ معاصر براى منصور حكمت، در نقد كمونيسم بورژوايى و غير كارگرى محكى جدى بوده است. تاريخ شكست جنبش كمونيسم كارگرى هميشه مصادف با شكاف و تفكيك اين دو پديده است.

منصور حكمت در كنگره سوم حككا از سر محدوديت هاى تاريخى خود جهت كسب قدرت در صورت آماده نبودن طبقه كارگر در مقابل برداشت چپ فرقه اى و غير اجتماعى و درك هپروتي  از مسله كسب قدرت ميگويد اگر با شاعر و نويسنده و... هم شد بايد رفت و قدرت را تصرف كرد. اكنون اين مسله نزد كسانى تا سطح اصول تعمیم داده شده است. برداشت از "كمونيست" ها که گویا یک اليت سياسى و روشنفكر مجزا از روند سوسیالیستی در درون مکانیسمهای طبقه کارگرند، و كارش رهنمود دادن و "هدایت  خط دادن" به طبقه كارگر است، برداشتى غير اجتماعى از كمونيسم است که بطور مشخص در جامعه ایران به میراثهای چپ پوپولیستی مشهور به "خط ۳" تکیه دارد. میراثی که منصور حکمت در "سه منبع و سه جزء سوسیالیسم خلقی" همانوقتها پایه های فلسفی و سیاسی و اجتماعی آنرا توضیح داده است. برای رد این نوع کمونیسم دانشجوئی و کارمندی حتی نیازی به مباحث مبانی کمونیسم کارگری و سیاست سازماندهی کمونیسم در میان طبقه کارگر نیست. این همان صورت مسله قديمى است، كه نه شناختى از طبقه كارگر و مكانيسم هاى آن دارد و نه از امر كمونيسم و منشا مارکسیسم. كمونيستها در اين برداشت رهنمود ميدهند و اگر طبقه كارگر حالى نشد و جواب نداد با تشر و تحقير خطابش قرار ميدهد. طبیعی است اين برداشت غير كارگرى و غیر مارکسیستی از كمونيسم است كه مكان اجتماعيش دانشگاه و جنبش دانشجوئی، و كمونيستها مكاتب فكرى هستند كه اگر با حزب همراه شدند روشنگری ميكنند و رهنمود ميدهند.

اينجا با آناليز فشرده و موجز متد كورش مدرسى در مورد پديدهاى چون دو خرداد و... با اتكا به فاكت هاى موجود، متوجه مجموعه اى از انحرافات جدى ميشويم كه نتايج سياسى منتج از آن در سطح ديگرى قطعا بر بسترى غير كارگرى وغير كمونيستى قرار خواهد گرفت. معلوم است كه دو خرداد و امتداد تاثيرات آن مايه خير و بركت براى چپ غير كارگرى است كه كورش مدرسى تلاش ميكند، پديده هاى قديمى را به نرخ "جديد" عرضه دارد، تا در قالب چپ، راست روى سياسى خود را توجيه كند و از شر بحران دامن گير راست و چپ سرنگونى طلب خود را رها كند. مسله از اين هم جدى تر است، نقد و آناتومى و نشان دادن تفاوت هاى اين نوع چپ غير كارگرى درمتن نقد "سوسياليسم" هاى غير كارگرى، امر جدى كمونيسم معاصر است.

 قسمت بعدى اين نوشته  در دو بخش با عناوين (از پلنوم شانزدهم حككا تا جدايى از حككا) و (از كنفرانس موسس حزب حكمتيست تا كنگره اول) در آينده نزديك چاپ خواهد شد. 

   ۳ مارس ۲۰۰۷

ادامه دارد   

 

 

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 8:54 | موضوع:
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه سوم اسفند 1385

دنياى مجازى virtual world و آرزوهاى دست نيافتنى!

 

گذرى بر فلسفه زندگى دوم(Second Life)

 

 

            

اين روزها بار ديگر خبر ابداع اينترنتى موسوم به"زندگى دوم" اسباب بازار گرمى رسانه ها شد. طبق اين اخبار دولت سوئد اولين دولتى است كه رسما در اين دنياى اينترنتى سفارت خود را باز كرد، كارل بيلد وزير امور خارجه سوئد به داير شدن سفارت در دنياى مجازى زندگى دوم رسميت بخشيد و آن را در چارت دپارتمان امور خارجه ثبت شده اعلام كرد. "اوله واستبرگ"، مدير  انستيتوى مركز تحقيقات علمى، می گويد که گشايش سفارتخانه مجازی باعث خواهد شد که اطلاعات در باره اين کشور در اختيار بسياری از کاربران جوان "زندگی دوم" قرار بگيرد. او می گويد اين سفارتخانه گذرنامه و ويزا صادر نمی کند اما کاربران را برای دريافت ويزا و گذرنامه در دنيای واقعی راهنمايی می کند.

در فاصله دو روزه اين كمپين تبليغاتى، اعلام شد كه نزديك به ۱۴۰ هزار شهروند به آن دنياى تخيلى مهاجرت كرده اند. قبل از پرداختن به فلسفه و اهدافى كه اين اقدام اينترنتى راباب كرده است لازم است كمى بيشتر خود اين پديده را از زبان طراحان و معماران آن معرفى كنيم.

"زندگی دوم"، (Second Life)، دنيايی مجازى  virtual world است، که يک شرکت اينترنتی آمريکايی  که مقر آن درسانفرانسيسکو ميباشد آن را در سال ۲۰۰۳ خلق کرده و اکنون حدودچهار ميليون نفر ساکن از سراسر جهان دارد. شهروندان "زندگی دوم"، آواتار ناميده می شوند.

 فيليپ روزدال، بنيانگذار اين دنيا می گويد: زندگی دوم يک بازی رايانه ای نيست بلکه جايی است که مردم در آن به ساخت آلات و ادوات می پردازند. ابتدا باورش برای مردم سخت است تا اينکه وارد اين دنيا شده و در همان لحظات نخست معتادش می شوند.در اين دنيای سه بعدی ساکنان تازه، امکان طراحی و انتخاب چهره و اندام و لباسشان را برای خودشان دارند، به مهمانی های شبانه می روند، رانندگی می کنند، پرواز می کنند، در يک چشم برهم زدن از يک نقطه به نقطه ديگر می روند، خانه می سازند عکس می گيرند و به توليد قطعات موسيقی می پردازند.

اما آنچنان که ممکن است تصور شود، زندگی دوم از زندگی واقعی جدا نيست. چندی پيش يک نويسنده دنيای واقعی، کتابی صوتی برای زندگی دوم عرضه کرده که بسياری از ساکنان زندگی دوم در آن حضور دارند. مردم می توانند حقوق قانونی چيزهايی که در زندگی دوم توليد کرده اند را در زندگی واقعی برای خود ثبت کنند. آنها می توانند محصولاتشان را با پول رايج در "زندگی دوم" يعنی ليندن دلار بفروشند و با دلار آمريکا در زندگی واقعی تعويض کنند. معاملاتی که اينک سر به ۴ ميليون دلار در ماه می زند. شمار زيادی از شرکت های واقعی در دنيای مجازی "زندگی دوم" شعبه دارند.

بر كسى پوشيده نيست كه اينترنت و میديا، امروز در معمارى شكل دادن به افكار عمومى نقش محورى ايفا ميكند. اين رشته كليدى ماجرا است. رشد تاكنونى دهكده جهانى نت و نزديك شدن مردم در جغرافياى متفاوت به هم بر خلاف ميل طراحان، نياز ها ى انسانى را براى رشد و رسيدن به اميال و آرزوهايشان تحريك ميكند. اطلاعات كه گرفته ميشود مردم را به امكانات نامحدود و دنياى غنى اما غير قابل دسترس رهنمون ميشود، انسان هر لحظه به داده هايى ميرسد كه تا آن لحظه فكر نميكرد كه چنين و چنان امكانى ميتوانسته موجود باشد. هر چند در دنياى به اصطلاح اطلاع رسانى و انفورماتيك سعى ميشود كه مهم ترين اطلاعات مربوط به حيات سياسى و توان اقتصادى بشر را از ديده پنهان كنند اما باز اين حد از اطلاعات سر نخهاى جدى به عالم واقعى و پيچيده حاكم بر بشريت بدست ميدهد. در اين سير و سياحت چشمها بر واقعياتى از محدوديت و غيرقابل دسترس كردن نعمات مادى براى اكثريت جامعه باز ميشوند، اهداف پشت طراحى پروژه مانند زندگى دوم دارد به مقابله جدى اما هنرمندانه خاص اين دوره با اين جستجوگرى ميرود.

زندگى دوم اگر مجازى virtual است اما  با پيش فرضهاى كاملا حقيقىfactual  شروع كرده است، پيش فرضهاى كه در دنياى واقعى عوامل اصلى محروم شدن اكثريت جامعه از نعمات مادى  خودساخته، ميباشد. زندگى دوم ركنى از فانتزى است با پيشداروى ها و احكام از قبل تعيين شده، مشتق از واقعيات موجود، كلماتى مانند پول، سفارت خانه، ويزا، خريد و فروش، املاك، كار و سرمايه گذارى، شعبات موسسه هاى اقتصادى و غيره مفروضات ساختن اين جهان مجازى هستند. اگر در اين طرح سعى ميشود انسان منكوب شده و محروم گشته در دنياى واقعى را به آرزوهاى خود در عالم فانتزى هدايت كنند، اگر قصد اين است كه حس "جاه طلبى و زياده خواهى" انسان را در عالم واقع به مجارى دنياى تخيل اينترنتى حواله دهند اما در آن دنياى مجازى هم قرار نيست كه از شر قانون و پول و كار مزدى و اختلاف طبقات رها شوند. به معتادان دنياى مجازى اجازه نميدهند ، آواتاى آزاد، در گستره تخيل باقى بمانند.

در اين دنياى مجازى باز چه در قلمرو اقتصاد سياسى و چه در قلمرو سياسى اجتماعى اسارت از قيود مناسبات نظام سرمايه دارى حرف اول را ميزند. از طرفى ارضاى رسيدن به آزروهاى دستنيافته واقعى را به تخيل و خرافه موكول ميكنند و از طرفى ديگر در همان محدوده نيزپيشداوريهاى اين نظام فرهنگ و اخلاقيات روش و منش و مناسبات تعريف ميكند و مبنا گرفته ميشود. طبيعى است كه اينترنت بعنوان ابزارى فنى و علمى در جهت اشاعه اطلاعات و وصل كردن جهان به هم مانند ساير شاخه هاى علمى و تكنولوژيك ديگر در انحصار نظام سرمايه دارى گرفتار است و رنج ميبرد. در اين رشته نيز به سياق تمام شئون علم و تكنيك منشا رشد و تطور نه نياز انسانها به معنى واقعى بلكه نياز سرمايه است كه حكم ميراند. حرص و ولع سيرى ناپذير سوداورى و استثمار موتور محركه تغييرات در اين رشته است و اگر جايى متوجه شوند به انحراف برده ميشود قطعا با بهره گيرى از "هنر و امكان" رايج موجود مانع آن ميشوند. در اين قلمرو نيز مانند قلمرو سياست، مگر با قدرت و توازن، قادر به تحميل كردن گوشه اى از نياز انسانى شد.

 اينكه مسكن و رفاه و آزادى حق همه است جاى شك و شبهه اى نيست اما در عالم واقعى در دنياى كه مبتنى بر استثمار انسان و بهره كشى نيروى كار است "كسى بودن" با ملاك هاى مادى ارزش گذارى ميشود، شخصيت مادى اين نظام انسان را از انسانيت تهى ميسازد و اين گونه روانه دنياى تخيلات و خرافات مدرن ميسازد. جوانى كه سفر ، تجربه كردن زندگى، رفاه و امنيت در عالم واقعى ندارد، لحظاتى در اين جهان خيالى بودنش را براى خود به نمايش ميگذارد. "زندگى دوم" داستان انسان در تنگنا افتاده قرن بيست ویكم است كه خود را در مقابل غولى شكست ناپذير مرعوب شده مييابد.

"زندگى دوم" گوشه اى كوچك از فرهنگى رايج از خود بيگانه ساختن انسان است، نفى انسانيت انسان و مسخ كامل او در تخيل و خرافات، مسير انحرافى است براى احساس انسان بودن حتى در تخيل، اين ابداع اينترنتى رشد تفكر و فانتزى انسان به عالم كشف نشده نيست، از جنس تخيلات مثبت والت دسنى نيست كه امكان فتح فضا واعماق زمين را در مقابل ما قرار ميداد، اين ماجرا تداوم منطقى بازيهاى كامپيوترى است كه فرديت محور اثبات بودن است.

اكنون بايد دو بار انسان دلش به حال معتادان اين بازى بسوزد، بارى به عنوان شهروندان واقعى اين جهان وارونه و بارى به عنوان آواتاى آن جهان تخيلى،

اگرانگيزه و نيازهاىى كه اين مردم را به دنياى از خود بيگانگى كامپيوترى ميكشاند، برحق و روا هستند اما قربانى شدن  به اين فريب ديگر روا نیست. دولت سوئد و دولى كه قصد ايجاد سفارت دارند در دنياى واقعى عامل نابرابرى و صدها مصائب جامعه بشرى هستند، خود در مقابل هزاران سوال و نياز پاسخ نگرفته قرار دارند.

امكان تغيير در همين دنياى حقيقى در جهتى كه انسانيت را به انسان برگرداند موجودند و بايد براى رسيدن به امر به ميدان آمد. راه رسيدن به آن آرزو هاى به ظاهر دست نيافتنى در همين جهان واقعى است. ميدان جدال بر سر زندگى در همين دنياى حقيقى است كه بايد پيگيرى شود. سوسياليسم ماركس راهى است كه به كل اين مسائل انسانى در همه سطوح جواب ميدهد، راه گريزى نيست بايد جنبشى از اين جنس و دنياى از اين جنس ساخت، جنبشى كه قادر باشد بقول منصور حكمت " اختياررا به انسان بازگرداند " را بايد در مقابل اين از خود بيگانگى قرار داد.

۶ فوريه ۲۰۰۷

 

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 3:43 | موضوع:
• لینک ثابت   •