چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386
درسهايى از يك جنايت!
كم نيسند انسان هايى كه روزانه قرباني توحش و جنايت به اشكال گوناگون در سراسراين جهان وارونه ميشوند. امروز شمار اين گونه جنايت سر به ارقام نجومى زده است. ما روزانه هنوز از اندوه مرگ آن يكى نرسته ايم كه در غم اين يكى و صدها نفر دیگر قلبمان بدرد ميايد.
در ميان اين چنين اخبار دلخراش، خبرهايى هستند كه انسان را با خود به سفرى پر از درد و سيرو ديدار رمز و رموز عجايبى ميبرد. قتل شنيع دعا، دختر جوانى در كردستان عراق از اين نوع است.
ماجرا چنين است، دعا دخترى ۱۷ ساله از شهرك عشيقه از توابع موصل- كركوك با پسرى عرب زبان آن منطقه مدتى همديگر را دوست داشته اند. اين دختر نگون بخت بر حسب تصادف در كردستان عراق و در ميان اقليت مذهبي ايزدى به دنيا آمده است. افشاى رابطه دعا با پسر دلخواهش، منجر به صدور حكم مذهبى سران مرتجع و جنايتكار عشيره اى ايزدى عليه او شد.
دعا جلو چشمان دنيا سنگسار شد و همه ما با بهت و حیرت، وحشت و غمی سنگین جسد خونين و نفسهاى آخرش را ديديم. از طريق فيلم اين جنايت هولناك در انظار همگان و میلیونها نفر قرار گرفت. بار ديگر انزجار از زن ستيزى و سنگسار كه رژيم اسلامى ايران و جريانات مذهبى سوپر ارتجاعى در گوشه و كنار به نمايش ميگذارند، همه و همه در اذهان زنده شدند.
در اين رابطه مردم كردستان عراق دست به اعتراضات گسترده عليه اين جنايت و بى حقوقى زن در جامعه كردستان زدند. اعتراض مردم رنجديده كردستان عراق غير قابل انتظار نبود، واكنشى منطقى به اوضاعى بود كه قتل دعا تنها يك دريچه از مناظر هولناك زندگى اين مردم را نشان ميدهد. شايد آنچه قابل تصور نبود اين باشد كه حزب دمكرات كردستان عراق(پارتى) و اتحاديه ميهنى كردستان عراق(يكيتى) نيز اين فاجعه را محكوم كردند و تلاش كردند كه رنگ خود را به اعتراضات و تحركات جارى بزنند. قتل شنيع و سنگسار دعا به درجه اى زشت و جنايت كارانه بود كه حتى احزاب ناسيوناليست كرد نيز قادر به سكوت نبودند. البته محكوم كردن و اقدام عليه چنين جنايتى هر قدر گسترده باشد بهتر است اما سنگسار دعا در منطقه تحت حاكميت احزاب ناسيوناليست كرد گواهى زنده بر بى حقوقى محض زن در آن جامعه است. سنگسار و صدور حكم قتل دخترى جوان بيانگر هرج و مرج و سلطه سران عشاير و شيوخ طوايف است.
اكنون فضاى جامعه كردستان با اين فاجعه رخسارى معترض به خود گرفته است و باب دفاع از حق زن را گشوده است. اين فضا در اين شرايط تار و تيره و تباهى كه بر جامعه عراق حاكم است بر سكوت و استيصال ارجعيت دارد. البته اين پايان خط نيست بلكه ابتداى آن است. اين ماجرا در خود درسهاى با اهميتى را بر جاى گذاشت كه بايد مرور شوند.
در اين مورد اگر سوالى مطرح شود اين است كه چه خبر شد احزاب پارتى و يكيتى نيز خود را در صف "اعتراض" جاى دادند؟ مگر داستان زندگى مردم و مخصوصا زنان در يك دهه و نيم اخير چيزى كمتر از ماجراى قتل دعا بوده است؟ در شهر سليمانيه و توابع، در شهر اربيل و توابع، بنا به آمار قابل ارجاع خودشان، بالغ بر ٣٠ هزار زن در اين چند سال سوزانده و ترور شده اند. گوش و بينى هزاران زن را به "جرم" ناموسى قطع كرده اند، البته سنگسار شيوه شنيع و مذهبى قتل ناموسى است، اما ترور و سوزاندن زنان نيز به همان درجه جنايت محسوب ميشود. دردناكى قضيه در اين است كه عاملين كشتار زنان، كساني كه گوش و بينى دختران و زنان را به جرم ناموسى قطع كرده اند اكنون در پست هاى "حكومتى" و بر تكيه گاههاى "دولتى" لم داده اند و با مصونيت در ميان همين مردم معترض ميايند و ميروند. همراه شدن بخش زيادى از سران و پادوهاي ناسيوناليسم كرد در اعتراض به قتل دعا، ما را به آزموده هاى افشاگرانه ميرساند. اگر قتل و كشتار زنان شنيع است كه هست، اگر اين جنايت است كه هست، چرا در رابطه با اين كيس معين ناسيوناليسم كرد و مشخصا سران احزاب عشيره اى كاسه از آش داغتر شده اند و به قالب اعتراض عليه ضد زن كشى خزيده اند؟؟!!
آيا همراهى خيل وامانده قوم پرست كرد در اروپا نيز كه به اين فراخوان لبيك گفته و در اين راه مضايقه نميكنند، نيز سوال برانگيز نيست؟؟
همه ما بياد داريم كه هنگام قتل فاطمه شاهيندال دخترى كه از خانواده كرد زبان تركيه كه دوست پسر سوئدى داشت، به همين جرم بدست پدرش به قتل رسيد، آن هنگام طيف ناسيوناليست هاى كرد رو به مردم خشمگین سوئد و دنيا از عمل جنايتكارانه آن پدر دفاع كردند و مقتول را بارها بعداز مرگ به جرم رابطه با "بيگانه" محكوم و محكوم كردند. همين طيف بارها در مقابل ترور و كشتار زنان در سليمانيه و اربيل به دفاع از "قهرمانان" مرد سالار و ناموس پرست كرد، گفتند ونوشتند. آيا اكنون اينها در مسير تكامل مثبتي قرار گرفته اند؟ شواهد نشان ميدهد كه جواب اين سوال منفي است. پس بايد ديد كه دلايل پشت پرده كدامند كه اين طيف را امروز در مواجهه با اين كيس يعنى قتل دعا به "سكاندار" ولشكر اعتراضات "دفاع از حقوق زن" مبدل كرده است.
مساله اين است كه اولا، زمانى جمهورى اسلامى ايران مكان مامنى براى سوخت و ساز اين احزاب بود، اين دو حزب در رقابت تحكيم رابطه حسنه با رژيم اسلامى ايران پارلمان و مجلسشان را پر دستجات اسلامى كرده بودند. هر پديده اى كه اسلام پسند نبود را با خشونت رد ميكردند واز جمله كشتار ناموسى زنان را ريشه اعتقادى "مردم مسلمان كرد" ميناميدند. امتياز دهى به جمهورى اسلامى باب بود، حسينه ميساختند و سينه زنى ميكردند. اكنون فاكتورها عوض شده اند. امروز دستگيرى سران و استراژيسين هاى رژيم اسلامى در اربيل توسط آمريكا بازار بورس دارد نه امتياز دادن به توحش اسلامى، "مقدسات مردم مسلمان كرد"سر جايش باقى است آنچه تغيير كرده است رابطه اين احزاب با جريانات متنوع بر متن سياست هاى آمريكا است. مسله براى اين احزاب تيولدارى سرزمينى است به اسم كردستان نه حق شهروندى و جامعه مدنى، زمانى رژيم اسلامى در اين جهت كمك ميكرد و امروز آمريكا.
دوما، در همين فاصله گرفتن ها با رژيم اسلامى ايران ، اینها دارند بر جنایات وسیع و شنیعتری که جلو چشم اینها و چه بسا بدست اینها در اين يك دهه و نيم اخير انجام شد، پرده میکشند و دارند زیر اشک تمساح ريختن هاله ای بر سیاهترین دوران حاکمیت خود ميكشند. امروز هر كسى گشت و گذارى به سليمانيه و اربيل داشته باشد ميتواند به آسانى شكل گرفتن فرهنگى ضد زن و زن ستيز و مرد سالارانه را كه محصول اين چند سال حكمرانى احزاب ناسيوناليست كرد است را ببيند. اين فرهنگ در خانه، در رابطه مرد و زن، در روابط اجتماعى، در آرايش بازار و كافه و خيابان، در مراوده عاطفى و غيره قابل تشخيص است. اعتراض به اين فرهنگ شور، حتى صداى هوادارن درجه اول اينها را نيز در آورده است. كيس دعا ميخواهد پرده اى از ابهام و توهم بر تاريخ ضد زن ناسيوناليسم كرد بكشد.
سوما، ايزديها اقليتى مذهبى هستند و كرد زبانند. رابطه سران اين عشيره با ناسيوناليسم عرب و سران دستجات اسلامى سنى حسنه بوده است. اين موضوع هميشه احزاب قومى كرد را بر آشفته است، به سياق خود هميشه در تلاش بوده اند تا نظرسران مرتجع اين عشيره را به خود جلب كنند، و هيچگاه موفق نبوده اند. اكنون كيس دعا در منطقه اى اتفاق افتاده است كه ميشود با اين بهانه فشار را بر سران و شيوخ ايزدى تشديد كرد و آنها را به پاى پذيرفتن "اوامر" خود كشاند. مسله براى اين احزاب، ربطى به برابرى زن و مرد و دفاع از حقوق زن ندارد، مسله اساسى ايجاد فشار و جستجوى موازنه اى است كه رقباى خود در بغداد در ميان خيمه شب بازى هيئت دولت عراق را تحت فشار قرار داد. از طرف ديگراينها احتياج مبرم به شكل دادن نيروى اقليت ستيزى در حوزه تحت حاكميت خود هستند. همان گونه كه كردها در تركيه و ايران و... همان گونه كه باسكها و ايرلنديها ودهها اقليت ديگر براى دول حاكم، نعمتى بشمار ميروند تا "حفظ وحدت ملى و دفاع از امنيت ملى" نيرو بگيرد، به همان درجه اين نيمچه حكومت هم در فكر شكل دادن به اقليت ستيزى در ميان جنبش و نيروى خود است.
ايزديها طعمه مناسبى براى اين هدف هستند. تصادفى نيست كه پيام جلال طالبانى و بيانيه پارلمان اقليم كردستان در رابطه با قتل دعا از مردم كردستان ميخواهند كه در برخورد با ايزديها از خشونت خوددارى كنند.
مردم كردستان عراق حق دارند خواهان لغو تمام قوانين مذهبى و عشيره اى ضد زن باشند. مردم بايد با نيروى خود تحميل كنند كه عاملين و قاتلين دعا در دادگاه مردمى محاكمه شوند و هم چنين بايد پرونده بسته و مسكوت گذاشته ٣٠ هزار ترور و سوزاندن و گوش و بينى بريدن زنان در كردستان عراق را بار ديگر به مورد اعتراض تبديل كرد و خواهان محاكمه مردمى تمام اين جنايات شد. مردم زمانى ميتوانند راه پيشروى خود را هموار كنند كه به نيروى خود با صف مستقل خود قوانين ضد زن را ممنوع اعلام كنند. اين آغاز راهى اميدوار كننده خواهد بود اما پيروزى اين حركت در گرو پرچم و افق سوسياليستى ميباشد. آيا كمونيستها و جنبش سوسياليستى قادرند در راس اعتراضات برابرى طلبانه نيروى مردم قرار گيرند و يا آيا در سايه توهمات و تلاش جريانات ناسيوناليستى اين حركت انسانى هرز خواهد شد؟ اين سوالى است باز وطبعا نتيجه آن در سرنوشت جامعه وآينده آن دخيل خواهد بود.
٧ مه ٢٠٠٧
جمعه هفتم اردیبهشت 1386
اپوزيسيون و تغيير ريل درسياست هاى آمريكا!
برخى از لحظات و اتفاقات كوتاه مدت در تاريخ بعنوان پايان يك روند و آغاز روندي ديگر ثبت ميشوند، در اين مقاطع كوتاه تناقضات وراى تمام ژست هاى سياسى و ديپلماتيك بطرز نا هنجارى بروز داده ميشوند، انگار چكيده اي از گذشته، حال و آينده همزمان در يك تظاهر لحظه اى خود را نشان داده باشند. در اين گونه مقاطع گفته ها و اعمال شخصيتهاى كليدى، اوضاع عمومي تر يك جنبش را معرفى ميكنند. سخنرانى رضا پهلوى در انستيتوى هادسن مستقل از نقش اين انجمن و جايگاه رضا پهلوى در اپوزيسيون راست ايران از اين ويژگى برخودار است.
انيستيتوى هادسن در آمريكا، اوايل ماه آوريل امسال رضا پهلوى را جهت بحث حول مسائل ايران دعوت كرده بود. سخنرانى رضا پهلوى در آن موسسه به جهاتى قابل تامل اند، نه به دليل محتوى مباحث ايشان بلكه به دليل برملا شدن پاره اى كد و رموزى كه تا كنون عمدا از جانب ناسيوناليستهاى متنوع و طيف متفاوت اپوزيسیون پرده پوشى شده است.
سر تيتر بحث در واقع سرو ته غمهاى اين شاهزاده را به شما ميگويد، عنوان بحث ايشان (تغيير رژيم ايران يا تغيير رفتار رژيم؟) است. ايشان ضمن تعارفات اوليه، شكوائيه هاى خود را عليه تغيير ريل و يا جهت گيريهاى جديد كنگره و پنتاگون و سنا و دواير دولتى آمريكا در قبال اوضاع ايران به طرز آشكار و كمى بدور از ملاحظات دپلماتيك بيان ميكند. بطور خلاصه مضمون بحث چنيين است.
( ما همه منتظر بوديم كه سياست تغيير رژيم در ايران ملت ايران را از شر جمهورى اسلامى نجات دهد اما اكنون متوجه ميشويم كه مسله براى آمريكا نه تغيير رژيم بلكه تغيير رفتار رژيم است... در حاليكه رژيم ايران هم چنان با ترور و تروريسم خود ميكوشد اسلام خود را در منطقه گسترش دهد در حليكه اقليتهاى قومى و صنفهاى جامعه ايران كماكان زير فشار و بيحقوقى قرار دارند سياستمداران آمريكا در پى تغيير رفتار رژيم ايران هستند.... سالهاى ٢٠٠٥ و ٢٠٠٦ صحبت از رژيم چنچ آسان بود در آن ايام سوريه و ايران عراق را مركز ترور و جنگ تبديل كردند و اين پيام را به صحنه آوردند كه دمكراسى در خاميانه مقدور نيست طرح بيكر هاميلتون اين پيام ايران و سوريه را پذيرفت و به اين تغيير تن در داد...ريگان خوب ميدانست كه تغيير رفتار شورى ممكن نيست مگر يك انقلاب اما اختلاف جدى بين ايران و شورى وجود دارد زمانى كه هنوز روسيه زير سلطه تزار بود ايران انقلاب خود را انقلاب مشروطه كرده بود... همين موسسه ها زمانى با تلاش كسانى نظير هرمان كان به صلح جهانى كمك فراوان كردند.... براى تغيير رفتار رژيم بايد توسط مردم انجام گيرد خامنه اى و احمدى نژاد تنها در مقابل مردم مجبور ميشوند كه تغيير رفتار دهند... در ايران سه گروه اجتماعى زنان، جوانان و اقليتهاى قوى و هم چنيين چهار گروه صنفى و حرفه اى دانشجويان، وكلاى دادگسترى، روزنامنگاران و كارگران صنايع در مقابل رژيم ايران قرار گرفته اند... من مخالف حمله نظمى به كشورم هستم اما فكر نميكنم اين رژيم تغيير رفتار بدهد مگر اينكه برداشته شود و عوض شود...) (چكيده مهمترين نكات از سخنرانى رضا پهلوى در انستيتو هادسن، نقل به معنى از من است)
مساله روشن است: "تغییر رژیم" که برای خیلی ها و از جمله رضا پهلوی، اتفاقی بود که ممکن بود بزودی در سایه حمله آمریکا به ایران روی بدهد، جای خود را به تغییر "رفتار" رژیم داده است. این مساله معادلات بسیاری از نیروهای سیاسی چپ و راست را بر هم میزند. این طیفهای مختلف اپوزیسیون که به مسائل و تحولات سیاسی از منظر "منفعت" ویژه نیروی خود مینگرند، ناگزير در تحلیل ریشه های عمیقتر روند تحولات، بویژه پس از بن بست آمریکا در عراق، به سطحی نگری در میغلطند. در دوران پس از فروپاشی شوروی سابق، تجدید آرایش و تجدید تقسیم جهان بین بلوکهای سیاسی و اقتصادی و نظامی بجا مانده جهان، با "سناریو"ها و طبق استرتژیهای مختلف و گاه متضاد و متناقض، موفقیت یکی و شکست و یا دستکم تغییر سناریوهای طراحی شده دیگری پیش رفته است. از منظر نیروهای منتظر قدرت، از این سناریوها مامن های قابل اتکا و دکترینهای دگماتیک ساخته و پرداخته شده اند. اظهارات رضا پهلوی، بازتاب یکی از این تناقضها است، هنگامی که پیش فرض او بر اجرای حتمی تکرار سناریوهای قبلی در شکلی دیگر، در مورد جمهوری اسلامی قرار داشت.
محتواى گفته هاى رضا پهلوى بيان صريح بستر اصلى ناسيوناليسم ايرانى و دلسردى و ياس جريانات حاشيه تر بعنوان جريانات خرد و درشت قوم پرستان و دسته جات آنها را در مواجه با اوضاع ايران بطرز فشرده در خود دارد.در يك كلام انتظارات از دست رفته از بكار گيرى قدرت غرب و در راس آن آمريكا در جهت سناريوى دلخواه خود را منعكس ميكند. اظهارات رضا پهلوى از اين جهت حائز اهميت ميباشند كه براى نقد مواضع ناسيوناليستى او در قبال اوضاع جارى ما را ناچار به بررسى جدى و طرح سوالات اساسى ميكند.
به روشنى مشهود است كه نگرانيهاى واقعى از خطر تهاجم نظامى آمريكا به ايران و تعقيب اين سير پيچيده و پر پيچ و خم سياسى، ميليونها انسان را در سراسر جهان به تعقيب كنندگان پر حرارت سير حوادث تبديل كرده است. در اين ميان مردم ايران نگرانتر و مضطرب تر در پى يافتن روزنه اميدى روزگار را سپرى ميكنند. كم نيستند شمار كسانى كه يافتن جواب سوالات بيشمار خود را در لابلاى روزنامه ها و صفحات اینترنت وساير رسانه هاى عمومى جستجو ميكنند. مديا و ژورناليسم سر سپرده در ردگم كردن حقايق اين ماجرا سنگ تمام گذاشته اند. به همين دليل پرداختن به اين مساله از جوانب سياسى و عملى امرى است جدى و تلاش براى نور افكندن بر حقايق امرى است كه مردم را در مقابله با كل سناريوى جارى قدرتمندتر خواهد كرد.
آيا تهاجم نظامى آمريكا به ايران محتوم است؟ امتداد شرايط جهنمى و فقر و فلاكت به كجا ميرسد؟ آيا رژيم اسلامى تا كى به حيات ننگين خود ادامه خواهد داد؟ و دهها سوال واقعى كه روزانه مردم از همديگر ميپرسند. اينها سوالاتى هستند كه نميتوان با جواب آرى يا نه از شرشان خلاص شد. بعضا جواب اين سوالات به دایره سياست در ايران و آمريكا محدود نميشوند، بلکه ابعادى جهانى و تاريخى دارند كه بايد بررسى شوند تا راه مسدود كردن بسيارى از سناريو ها را بست و راه بازكردن سناريوهاى ديگرى را هموار كرد. براى اينكه جواب درستى به اين سوالات بدهيم بايد آگاهانه و هوشيارانه ميدان رايج ژورناليسم حرفه اى را ترك كنيم و بر روند هايى كه هر يك از احتمالات را ممكن ميكند، مکث كرد و نيروى سناريوى ممكن و مطلوب را خطاب قرار داد.
"شاهزاده" رضا پهلوى به عبث تلاش ميكند سراب آرزوهاى خود را بعنوان "حقايق" زمزمه كند. نوستالوژى دوران جنگ سرد واميد به قواعد بازى كلاسيك در هرج و مرج نطم نوين بوش، توهمى است كه استيصال جنبش رضا پهلوي را برملا ميكند. دوران موسسه نظامى كه هرمان كان در راسش بود، سپرى شد. كان و ساير ژنرالها و تئورسين هاى فيوچريست( futurist ) دهه شصت بر متنى ديگر و اوضاعى ديگر توانستند آمريكا را با هزاران زحمت از ويتنام، شكست خورده، خارج سازند. كسينجر حق داشت منظره آن شكست را چنان توصيف كند كه ميگفت محال است بارى ديگر جايى در جهان پيروزيى نصيب ارتش آمريكا گردد. امروز ادامه دهندگان راه هرمان كان در همان بنگاه استراتژى راند( rand ) ميگويند كه رمز موفقيتشان در خروج ارتش شكست خورده از ويتنام را مديون همدست و همراه كردن چين با خود هستند . مشاوران سياسى طرح بيكر هيملتون با استناد به همان الگو قرار است با همراه كردن رژيم اسلامى ايران و سوريه با همين درجه از شكست از باتلاق عراق رها شوند. انتظار ميرفت كه سير وقايع تلخ اين دو دهه سياستمدرانى كه داعيه جدى بودن سر ميدهند را به آن درجه واقع بين كرده باشد كه مانند رضا پهلوى آرزوهاي خود را به جاى حقايق عوضى نگيرند. "شاهزاده" با اين سخنرانى فاش ساخت كه در دو بعد سياست خارجى و داخلى حتى از همقطاران خود نيز عقب است. بگذاريد موجز و فشرده دو روى سكه ارزيابى اين "قهرمان" ملى را بررسى كنيم. جنگ و تجزيه يوگسلاوى و بسيج غرب بظاهر پشت سرآمريكا در امتداد سياست ميلتاريستى اين دوهه توهمى به وسعت طول و عرض كل سران و مريدان سياست هاى آمريكا در خاورميانه ايجاد كرده است.
جهان بعد از فروپاشى بلوك شرق با تضادهاى بنيادى نظام سرمايه دارى سر از دوره جديدى از رقابت و كشمكش بيرون آورد. تز تجزيه و جنگ هاى قومى در يوگسلاوى سابق اگر طراحش و پيشقراولش دولت آمريكا بود، اما ثمره آن جنايات و تخريب، نه تنها به اقتدار آمريكا در رقابت و كشمكش هاى بلوكهاى جهانى نيانجاميد بلكه سير نزولى طى كرد. بلوك اروپا حول تهاجم به يوگسلاوى بسيج شد تا كفاره تاريخ جنگ ضد فاشيستى يوگسلاوى را پس دهد، بسيج شد تا انتقام شكست هاى قرن بيست را در دروازه قرن بيست يك بر گردن تاريخ بياويزد. اگر اروپا پشت سر آمريكا در جنگ يوگسلاوى بسيج شد دلايل تاريخى ديگرى داشت. در اين داد وستد آلمان و ساير قدرت هاى اروپا برنده بودند.
دكترين جنگ عراق، بر مبناى تجزيه و نفرت پراكنى قومى و مذهبى و بقول خودشان نابود كردن ماشين دولتى، شايد محصول محاسبات غلط بعداز "موفقيت" در يوگسلاوى باشد، اما دكترين جديد كه اكنون محور سياست در قبال عراق و ايران در خاميانه است، بى ترديد محصول شكستى جدى ترى است كه عراق ميدان نمايش آن بود. شكست عراق نتايج پوچى تزهاى پنتاگون را همراه داشت. مسله حمله نظامى به ايران و عراقيزه كردن ايران با بيكفايتى تئورى قديمى و شكست خورده مواجه شد و اين شكست با خود تزهاى جديدى توليد كرد. دكترين جديد اين است كه در عراق ماشين دولتى را بكلى از هم پاشيدند و با ميدان دادن به جريانات قومى و مذهبى، انتظار آلترناليو و بر آن پايه ساختن اداره جديد را داشتند. ميگويند به اين دليل ناكام ماندند. بنابر اين در تز جديد حفظ ماشين دولتى در هر تهاجم نظامى محور سياست است. اين پاشنه آشيل بخش زيادى از اپوزيسيون راست در ايران است. اين مسله باعث شد جريانات متعددى يكباره بی نقش شوند. به حاشيه رفتن قوم پرستان و فدراليستها بروز عواقب اين شكست در آرايش اپوزيسيون شد. همين دليل است كه ميبينيم اگر چه هنوز خطر ماجرا جويى نظامى بقوت خود باقى است اما جريانات قوم پرست در پى تجديد هويت خود در بحران و سرگردانى و نوميدى در غلطيده اند.
در همين راستا اميد به بازگشت به تز قديمتردر برابر جمهورى اسلامى يعنى رژيم چینچ، بار ديگر اميد را به بخش اصلى اپوزيسيون راست در ايران باز گرداند. اميدوارى به دخالت مشروط آمريكا و دست بدست كردن ماشين دولتى كه تغيير رژيم از بالا و دست به دست شدن قدرت نام گرفته است، بخش اصلى تر جنبش ملى گرايى را در ايران به تحرك واداشت. ميدانستند كه اين همان معادله ايست كه اينها شانس بالايى در آن دارند. اما هنوز آثار شادى اين فرصت بر چهره شان نمايان بود كه متوجه شدند صورت مسله سياستمداران آمريكا تغيير رژيم( regime change) نيست بلكه تغيير "رفتار" رژيم(change behavior) است. ناگاهان صحنه و روحيه ها دگرگون شد ند، بقول شاعر"خنده ها درد شدند".
در بعد داخلى نيز شاهزاده ما به همين اوهام اما با شدت و تظاهر به حفط تعصبات ملوكانه مسائل را بررسى ميكند. توصيف ستراتاكتور جامعه و تقسيمات دلخواهى رضا پهلوى ديگر قبح "حسن" نظر اين جماعت را به طبقه كارگر نشان ميدهد. ميگويد جامعه ايران از سه گروه اجتماعى و چند گروه صنفى شكل گرفته است كه از سر ناچارى آن آخرى كارگران صنايع هستند. فكر نكنم حتى بخش عقب مانده ناسيوناليسم هم، نظير ناسيوناليسم كرد و حزب دمكرات كه مدتي انكار وجود طبقه كارگر محورسياستهاى جنگ افروزانشان عليه چپ و كمونيستها در كردستان بود، به اين تقسيم بندى جامعه ايران از خنده روده پر نشوند. اين عمد و اغماض به علوم اجتماعى و سياست را جهالت يا نفرت طبقاتى به حساب آوريم؟!
مشكل به اين جا ختم نميشود مسله ايران اتمى و سياست هاى اتمى ايران ضربه جدى به قالب و آرايش جنبش ملي گرايى ايرانى زده است. اكنون رژيم اسلامى با سياست اتمى خود عطوفت وحسن نظر بخش زيادى از ايادى اين جنبش را به خود جلب كرده است. و اين هراس رضا پهلوى و تبعات سلطنت طلب مشروطه و غير مشروطه است.
در اينكه روند كنونى در قالب عمومى خود خبر از تغيير ريل سياست آمريكا در جهت تغيير رفتار رژيم را ميدهد، ترديدى نيست. ميگفتند حقيقت را يا از ديوانه و يا از بچه بايد شنيد، شايد در زمان ما بهتر باشد بگويم حقيقت را بايد از لابلاى گفته هاى سياستمداران شكست خورده بايد شنيد. گيتس، وزير جديد دفاع آمريكا در همان ابتداى احراز مقامش گفت، هدف از آوردن ناوگان آزينهاور به خليج، دفاع از موقعيت نظامى آمريكا در منطقه است. متعاقب آن شواهد نشان ميدهند كه اين گفته به حقيقت نزديكتر است. چون تهاجم نظامى به ايران و گسترش كانون بحران و به گل نشستن در باتلاق ايران پس از عراق، از هر جنبه به ضرر آمريكا خواهد بود. ديگر نه موقعيت ژاندارمى و نه رقبت بلوكى تحمل شكست در ايران كه ابعاد گسترده تر و غير قابل قياس با عراق را در پى خواهد داشت در مصالح و مصلحت دولت آمريكا نخواهدبود.
همه ميدانند كه آمريكا در عراق شكست خورد و زمين گير شد، حتى طرح امنيت بغداد با آن همه هزينه نتيجه اى نداد. طرح ديوار كشيدن دور محلات اعظميه و ساير محلات بغداد از دامنه كشتار و جنگ نكاست. اثرى از مدنيت نماند، بازار كشتار و ترور و عروج فاشيست ترين جريانات و باندهاى آدم كش رونق گرفت، عراق ميدان خونيين آزمونى شكست خورده شد كه قربانيان آن مردم محروم شهر و روستاى آن مملكت شدند. اين وضعيت و شكست آمريكا به اسم مردم و مقاومت مردم عراق تمام نشد. عدم حضور جريانات سوسياليست و عدم توان طبقه كارگر، جريانات اسلامى را ميداندار كرد و جمهورى اسلامى در اين رابطه در تقابل با آمريكا دست بالا پيدا كرد.
اعلام شكست آمريكا در عراق در بين جناحهايى از هیئت حاكمه دولت آمريكا و صف وسيعى از بورژوازى آمريكا در مقابل ماجراجويى بوش و جناحش شكل گرفت و يكى یكى ابزار قدرت را از آنها سلب كردند. تغيير رفتار رژيم مساله شد، مهار كردن و عدم دسترسى ايران به انرژى هسته اى و تجهيزات اتمى، جایش را به شكل دادن به بلوك عرب براى مهار كردن ايران داد. رفتن "پلوسى" به سوريه، تلاش براى آشتى دادن جناحهاى متخاصم در فلسطين، سرپا نگهداشتن "فواد سينوره" و حفظ تعادلى كه ميدان مانور ديپلماتيك با ايران را در ابتكار خود نگهدارند. رفته رفته تئورى تحمل ايران اتمى در سياست جهانى ابتدا توسط ژان شيراك بروز بيرونى پيدا كرد و سرانجام معلوم شد تز كار شده پنتاگون مبنى بر اينكه آمريكا كه موفق شد شوروى اتمى را چندين سال مهار كند چرا نتواند ايران اتمى را در بعد كوچكتر مهار كند، روی میز قرار گرفته است. اكنون طرح كنار آمدن با ايران اتمى مسله و بررسى جوانب آن، مسله استراژسينهاى پنتاگون است. و حوزه اين ممارست نيز به اسرائيل هم رسيده است، اخيرا انستيتوى امور استراتژيك ملى اسرائيل(INSS ) نيز طرح آمادگى خود را براى برخورد به دوران "كنار آمدن با ايران اتمى" را به بحث روز دولتمداران آن كشور تبديل كرده است.
در اين ميان، براى هر كسى كه قلبش از اين همه تباهى بدرد آمده باشد و بفكر راه حلى جهت سعادت مردم باشد اين سوال مطرح ميشود كه مردم ايران كجاى اين معادله قرار دارند؟ اين دو دهه تلخ و خونين، بسيارى از تحليلهاى بى پايه و اساس را دور ريخت و جمعيت قابل ملاحظه اى از سياستمدارانى كه را كه به نقطه صعود برده بود با شتاب به ورطه سراشیبی كشاند. بارها آرايش و صف بنديها بهم ريخت و از نو دوستى و دشمنى تجديد تعريف شد. بارها اشكال و قالبها جابه جا شدند، رنگ عوض كردند، جريانات سياسى هر بار در اين گذرگاهها رنگ و لعاب جديدى به خود دادند. بارى دمكراسى، زمانى رفراندوم، مدتى قوم پرستى و فدراليسم قومى، آمدند و رنگ باختن و هنوز قهرمان نشده ناقهرمان ميدان را ترك كردند و با رنگ ديگرى بر گشتند.
اگر قبلا اميد به آمريكا براى تغيير رژيم، صفوف نيمه آشفته اپوزیسيون را حفظ كرده بود،اكنون جريانات اپوزيسيون رژيم در راست و چپ تحت تاثير اين تغيير ريل تكان خورده اند. از دو سر بحران بر گستره اپوزيسيون سايه افكنده است. بحران سرنگونى طلبى و بحران تحولات از پايين. اين مسله تحليل مفصلى ميطلبد كه در اين نوشته نميگنجد، فقط كوتاه اشاره كنم كه بخش عمده جريانات قومى و فدراليستچى كه به اميد حمله نظامى آمريكا زيست سياسى ميكردند، نااميد و مايوس در حاشيه با تجديد تعريف خود دنبال مكان جديدى پرسه ميزنند. انشقاق و انشعاب و غرولند در صفوف سازمان زحمتکشان که متعاقب روشن شدن "عدم سیاست و استراتژی روشن آمریکا برای کردستان شرقی" روی داده است، یک دلیل عمده "بحران هویتی" اینها و دیگر جریانات قومی است. جريانات اصلى تر كه به اميد تغيير از بالا و دست بدست شدن قدرت بودند نيز در سلسله بحران هايى افتاده اند. شاهزاده نيز نگران است كه به سرنوشت شاه زاهد افغان و خانواده رومانوفها گرفتار شود و كار به جايى برسد كه به كاتگورى نیروی ذخیره ای که دیگر هیچگاه به آن حتی " براى روز مبادا" رجوع نخواهد شد، حواله شود.
چپ سرنگونى طلب هم در ياس و سردرگمى در حالت "انتظار از انقلاب" و امید به بر امدهاى خود بخودى و تحولات درپايين، در فقدان چشم انداز گذار اوضاع فعلی به یک بحران انقلابی، به دوران روتين كارى و کار آرام و سرگرم شدن با جدالهاى درونى سقوط خواهند كرد.
با اين وضع و با توجه به اينكه هنوز بازتاب ناكاميهاى پى درپى و سير رو به افول موقعيت آمريكا در رقابت هاى جهانى، ميتواند منجر به ماجراجويى نظامى گردد. هنوزطراحان كشتار مردم يوگسلاوى و عراق و افغانستان در قدرتند، هنوز فرماندهان و معماران جوخه هاى مرگ در هندوراس و قتل عام هاى فجيع در نيكاراگوئه و گواتمالا زراد خانه هاى عظيم مالى و نظامى در دست دارند، هنوز طبقه كارگر جهانى قدرت بازدارنده نيست، هنوز جنبش هاى كارگرى و سوسياليتى در اروپا و آمريكا قدرت تعيين كننده نيستند، هنوز جنايتكاران اسلامى از وحشت نفرت مردم ايران ماجراجويى را به جان ميخرند هنوز و هنوز...احتمال تهاجم نظامى را بعد از يك دور محاصره اقتصادى بايد جدى گرفت. دنياى سياه نظم نوين و ميليتاریسم و ترور است، هنوز بايد براى چنيين ماجراجويى هايى حساب باز كرد و مسله را جدى گرفت.
مردم و در راس آن طبقه كارگر ايران دوران سخت ترى را در پيش دارند. از هم اكنون شرايط برزخى زيست و كار اكثريت جامعه، نشانه هايى از انفجارات و تقابل هاى جدى را عليه رژيم اسلامى با خود آورده است. توهمات اصلاحات و دو خرداد وحمله نظامى رفته رفته جاى خود را به رودررويى جدى مردم با جمهورى اسلامى خواهد داد. رهنمود رضا پهلوى از استفاده مردم و تحريف عامدانه و ملوكانه از جامعه طبقاتى ايران به گروههاى اجتماعى و صنفى، نشان از اين دارد كه ميخواهند افت و خيز ديالوگ با رژيم را از طريق تقابل"مهار شده" مردم به اسم خود ثبت كنند.
كمونيستها و طبقه كارگر در مقطع آتى ميتوانند و بايد بازيگران اصلى صحنه براى برگرداندن توازن باشند. رجعت به كمونيسم ماركس و منصور حكمت ضرورتى حياتى دارد، بايد راه حل اين كمونيسم را در مقابل تمام وجوه اين احتمالات شوم قرار داد، بايد با ايجاد تشكل هاى كارگرى و توده اى، راديكاليزه كردن جنبش برابرى طلب زنان متصل كردن جنبش هاى سياسى در يك مسير براى ساقط كردن نظام اسلامى و تكيه بر افق كمونيزم كارگري بار ديگرمعادله و موازنه جديدى را بوجود آورد كه محور و منشا تغييرات اساسى تر و تحولات فراكشورى تر در جهت عقب راندن اين دوران تباهى باشد.
٢٤ آپريل ٢٠٠٧

