جمعه چهارم آبان 1386
جايگاه تهديد نظامى تركيه به شمال عراق، دركشمكش هاى نظم "نوين"!
بى گمان اعزام و بسيج صدهزار سرباز دست به ماشه ارتش تركيه به مرزهاى كردستان عراق، به خودى خود هراس و وحشتى است كه بر سر مردم جنگ زده و به فلاكت نشسته عراق و بويژه كردستان عراق بيش از پيش سنگينى ميكند. همين درجه از توپ بارانهاى نوار مرزى وهمين مقداراز بيخانمانى و كشتار مردم محروم شهر و روستاى كردستان عراق خود جنايتى است كه بايد با مقابله جدى افكار عمومى جهان مواجه شود. اما آنچه كه در آن منطقه در جريان است بر خلاف جنجال میدياى طرفهاى منازعه، بطور مستقيم بر سرمساله پ.ك.ك و تركيه نيست، و حتى مساله كرد در منطقه، نيز در اين ماجرا، در جايگاه درجه چندم قرار ميگيرد. مساله حل نشده كرد در تركيه، مساله بسيار قديمى ترى است كه ساليان دراز حتى موجوديت چنين پديده اى از طرف تركيه انكار ميشد. شيفت كردن از انكار موجوديت به "ديالوگ" هم تغييرات جدى دراين رابطه در قبال معضل كرد ها در تركيه هيچگاه بوجود نياورده است، آنچه عملا دنبال گرفته شده، سياست سركوب و جنگ و كشتار ميباشد. در سطح كنكرت تر هم كشمكش هاى پ.ك.ك و دولت تركيه نيز حداقل از اواسط دهه هشتاد در جريان است. پ.ك.ك در بيابان برهوت و عدم حضورجنبش سوسياليستى و عدم آلترنايتو چپ و آزاديخواه در تركيه، در مقابل سياستهاى فاشيستى دولت تركيه، در قبال مساله كرد، زندگى سياسى ميكند. اين دو طرف معادله نه تنها كمكى به حل مساله كرد نكرده اند بلكه در پيچيده كردن آن نيز ميتوان گفت نقش داشته اند.
مساله تشكيل "دولت كردها" در شمال عراق چه؟ آيا اين فاكتور اكنون در آنچنان سطحى مطرح است كه اين لشكر كشى را توجيه كند؟ دولت تركيه بهتر از هر كسى ديگر ميداند كه آنچه در كردستان عراق ميگذرد، با اين وضع فعلى، هيچگاه به دولت مستقل كردستان منجر نخواهد شد. به همين دليل ساده كه رهبران احزاب كردى و قرار و مدارهايشان هيچگاه از تركيه پنهان نمانده است. آمريكا و تركيه خوب ميدانند كه بارزانى و طالبانى اهل تشكيل دولت مستقل و اين حرفها نيستند و اين ١٥ سال حاكميت احزاب ناسيوناليست كرد در كردستان عراق، جايگاه جولان ميت و سياستهاى تركيه بوده است. خوب ميدانند كه شريان حيات جامعه اى معلق شده و سپرده شده به دو حزب، در دست خودشان است، من فكر نميكنم كمترين ترس و نگرانی از اين جانب متوجه دولت تركيه باشد. اما مساله كرد و مشخصا مساله پ.ك.ك مساله شناخته شده اى است كه ميشود براى اهدافى در چنين مواردى علم كرد.
حمله به نوار مرزى و كشتار مردم در كردستان عراق، از جانب دولت تركيه و ايران نيز مساله جديدى نيست. ما در اين يك دهه و نيم اخير شاهد لشكركشيها و "اپوراسيونهاى" نظامى ارتش تركيه در مناطق كرد نشين تركيه بوده ايم. شاهد كشتار و قتل عام هاى وحشيانه و بگير و ببندهاى جنايتكارانه دولت تركيه به اسم سركوب "چريكهاى جدايي طلب پ.ك.ك" بوده ايم. در اين سالها براى لحظه اي هم كه شده سایه فضاى نظامى و جنگى بر منطقه كرد نشين تركيه برداشته نشده است. با اين وجود بايد پرسيد كه چه فاكتورهايى مشخصا در اين مقطع عمل ميكنند كه به اين مساله قديمى و تكرارى، بعد جهانى ميدهد و سياست را در اين ابعاد حول خود قطبى ميكند؟
براى يافتن جواب اين سوال بايد از داعيه هاى رايج و ژورناليستى طرف هاى متفاوت بكلى فاصله گرفت و به جايگاه اين ماجرا در روندهاى منطقه يى تر و جهانى تر معطوف شد. بايد اين كشمكش جارى را در متن يك كشمكش عمومى تر ديد و بايد اين بحران را بر بستر بحرانى عظيم تر بررسى كرد.
دولت تركيه در يك تصوير عمومى!
سياستهاى نظامى آمريكا در عراق امروز نه تنها نزد بلوكهاى رقيب جهانى بلكه در چشم هر ناظرى نيز ناكام و بحران زده جلوه ميكنند. اسلام سياسى و در راس آن رژيم اسلامى ايران كه ظاهرا نقطه مقابل است، فشار خود را روزبروز بيشتر ميكند. بلوكهاى ديگر مخصوصا چين و روسيه نيز در اين توازن ذى نفع ميباشند و وزنه قطب دوم يعنى اسلام سياسى را تقويت ميكنند.
اشغال عراق براى آمريكا به مساله پيچيده اى بدل شده كه اوضاعى را آفريده است كه هم ماندگار شدنش در عراق و هم عقب نشستنش هر دو را "غيرممكن" كرده است. هر دو گزينه و بيش از آن ادامه حالت كنونى براى دولت و جناح هاى متفاوت هيئت حاكمه آمريكا هزينه گزافى را طلب ميكند. عواقب هر كدام از اين سناريوها از منظر بورژوازى آمريكا و سياستمدارانش كابوس وحشتناكى است كه اكنون از هراس آن به خود ميپيچند. استراتژى بوش و دیک چينى از نظر بورژوازى آمريكا، ديگر قابل دوام به نظر نميرسد. تلاش براى عبور از اين بن بست را بايد با استراتژى جديدى حل كرد. اميد به عبور از اين شرايط محور فعاليت روزانه شده است. اما خود اين عبور كردن هم ساده نيست. به همين دليل است كه طرحها و نقشه هايشان ثباتى ندارند. اين عدم ثبات دوستانشان را وحشت زده كرده است. دولت تركيه هم چنين به عنوان يكى از دول هم پيمان در اين كمپ را بشدت نگران كرده است. تركيه كه دوست استراتژيك آمريكا محسوب ميشود و يكى از پايگاههاى نظامى غرب است در اين ميان خود را در معرض تهدید اين بى ثباتى ميبيند. حضور فعال ايران در ماجراى عراق و نقش دول عربى در بحران فلسطين، تركيه را به حاشيه سياست هاى غرب در منطقه رانده است. تركيه دارد با اين فضا و بحران سازى به اين عدم اعتماد و انزوا جواب ميدهد.
ظاهرا آمريكا و فرانسه در غرب با سياست لشكر كشى تركيه مخالف و انگليس موافق است. اين توافقات و مخالفت ها را هم بايد در تقابل هاى دپلماتيك بعد از سفر پوتین به تهران و داستان درياى خزر جستجو كرد.
تركيه با حمله احتمالى به شمال عراق و اشغال بخشى از كردستان عراق به فلسفه موجوديت كنونى خود يعنى آرايش دست بالاى حزب توسعه و عدالت به عنوان نقطه تعادل كشمكش ها پايان خواهد داد. چرا؟ اوضاع بعد از اشغال عراق، طورى شد كه حزب اردوغان نقطه تعادل جنبش اسلامى و ناسيوناليسم در تركيه را بصورت آرايش سياسى و دولتى شكل داد. بر اين متن توانست رشد كند و حمايت اروپا و آمريكا را نيزجلب كند. چنين آرايشى براى غرب نسخه اسلام مهارشده و ناسيوناليسم معتدل بود كه حافظ منافعش در اين شرايط حساس، ميباشند. براى غرب، در تركيه، در مقابل اسلام سياسى با اين روش به توازن مقطعى و منطقى دست يافته است. تسلط چنين حزبى از يك طرف به دولت ايران و جنبش اسلامى در منطقه آرامش خاطرى داد و از طرفى ديگر غرب را براى ارائه مدلى از اسلام مهار شده و سوپاپ اطمينانى جهت سد كردن گسترش دامنه اقتدار دولتى اسلام سياسى، برايشان قانع كننده بنظر ميرسيد.
در اين مدت در تركيه تحولاتى صورت گرفت كه در نوع خود در تاريخ معاصر آن كشور كم نظير بوده است. حزب توسعه و عدالت با راى بالا مجلس را فتح كرد و سنگر بعدى هم كه رياست جمهورى بود نيز بدست اين حزب افتاد. با انتخاب عبدالله گل به رياست جمهورى ضربه ديگرى به جايگاه ارتش سکولار! و قدرت نظامى وارد آمد. بدين ترتيب قواى سه گانه در دست اين حزب متمركز شد. بعد از انحلال حزب اسلامى رفاه، حزب توسعه و عدالت ميداندار صحنه بوده است. بدليل موقعيت سياسى و جغرافيايى تركيه و بدليل اينكه دروازه اروپا است، فرمول حزب توسعه و عدالت راهى بود براى مسدود كردن اسلام سياسى و راضى نگهداشتن ناسيوناليسم كرد و ترك و طرفهاى درگير...
هر چند توازن موجود در دراز مدت شكننده است و ارتش اين واقعيت را ميداند اما عملا در اين ميان ارتش از موقعيت بدترى برخوردار شد. واضح است كه در تركيه در غياب نيروى سوسياليستى و جبهه قدرتمند آزاديخواه ارتش را به عنوان مدافع نظام "سكولار" به مردم حقنه كرده اند. به ارتش سنتا اقتدار خاصى بخشيده اند، ارتش در تركيه تنها بازوى مسلح دولت محسوب نشده بلكه خود ركنى اساسى از دولت بوده وحافظ حاضر و مسلح ناسیونالیسم کمالیستی و پان ترکیستی است. از سال ١٩٦٠ تا كنون ارتش تركيه چهار مرتبه دولت هاى غير نظامى را بركنار كرده است.
مقاومت ارتش براى يك كاسه شدن قدرت دولتى بدست حزب اردوغان شكست خورد، اگر قادر شد از كانديدى رجب اردوغان رهبر حزب توسعه و عدالت جلوگيرى كند اما با به ميدان فرستادن عبدالله گل ديگر از نفس افتاد و تا سطح اينكه چون همسر گل، خانم خيرالنسا گل، محجبه است و از سال ١٩٢٣ تا كنون ورود زن محجبه به دواير ارشد دولتى ممنوع بوده است و از اصول "سكولاريزم" تركيه است، عقب نشست. اين ترفند هم با دخالت آقاى آتيل كوتوكلد طراح مد لباس در تركيه كه قرار است براى خانم گل مدل خاصى از لباس طراحى كند كه ارتش پسند باشد، قضيه فيصله يافت.
ناسيوناليسم ترك در اين مدت مرتب آوانس داد و آوانس نگرفت، اين مساله كه پ.ك.ك ١٢ نفر از افراد ارتش تركيه را كشته است بهانه شد تا دور ديگر به نيروى خود اطمينان دهد كه در تركيه اتفاقى نيفتاده است. دور ديگر تظاهرات نژادپرستانه سازمان داده شد. بسيج و اعزام نيروى نظامى به مرزها بار ديگر تعادل حضور ناسيوناليسم ترك در صحنه سياست داخلى را برجسته كرد.
تنها جنبش سوسيالستى قادر به دفاع از منافع مردم محروم كردستان عراق است!
سفر گيتس وزير دفاع آمريكا به تركيه و سفر على بابا جان وزير خارجه تركيه به عراق، لحن ها را معتدل تر كرده است. بديهى است كه حضور ارتش تركيه در شمال عراق مصادف با حضور ايران در جنوب و بخشى از شمال آن كشور، مصادف با دخالت علنى تر سوريه و دول عربى خواهد شد. اين سناريو زمانى ممكن است كه آمريكا بكلى از عراق دست شسته باشد وگرنه حضور يكجانبه تركيه در اين ميان دامنه بحران و تنش را صدبار بيشتر خواهد كرد.
اكنون ظاهرا قرار است كه "تلاش هاى ديپلماتيك را تا نهايت تعقيب كنند" اما خطر مرگبار كماكان بر سر مردم كردستان عراق آويزان است. اگر چه به نظر من در چنين شرايطى امكان اشغال گسترده كردستان عراق توسط ارتش تركيه ممكن به نظر نميرسد اما با اين همه، حضور نظامى تركيه در مرزها و شدت و تخفيف آن به موقعيت توازنى بستگى دارد كه آمريكا وايران در عراق به آن سرگرمند.
اين روزها فضا بشدت نظامى است، توپ باران وحشيانه مردم نوار مرزى كردستان عراق و كشتار و خانه خراب كردن آنها در جريان است. در اين ميان مردم بيدفاع و محروم كردستان عراق قربانى اين معادله جهنمى ميباشند. چه ارتش تركيه به خاك عراق رسما وارد شود، چه همين حالت توپ باران و فضاى جنگى، باز هم نامنى و كشتار و خانه خرابى نصيب مردم در كردستان عراق خواهد بود. بازنده اين معادله مردمند. جلال طالبانى و مسعود بارزانى از اين فرصت سود جستند و با علم به كنه ماجرا خود كه يكى از عوامل فلاكت مردم كردستان هستند و مورد اعتراض بحق مردم تحت فشارند، بار ديگر به بسيج ناسيوناليسم كرد پرداختند. اينها خوب ميدانند كه مطالبه تركيه تسليم كردن محمود عثمان و مسرور بارزانى نيست كه در جواب ميگويند "حتى يك گربه هم تسليم" نخواهند كرد. ميدانند كه زمان تحويل و تسليم كردن نيست و گرنه تاريخ اينها مملو از تسليم كردنها و كرنش كردن ها است حداقل مردم كردستان اين حقيقت را خوب ميدانند.
در اين شرايط و در اين فضا مردم بشدت به جبهه آزاديخواه و مدافع واقعى خود نياز دارند. بار ديگر ضرورت رهبرى سوسياليستى در دفاع از منافع مردم محروم مطرح ميشود. اين فرصتى ديگرى است كه كمونيستهاى عراق و كردستان براى يكبار هم شده آنرا درك كنند و درست عمل كنند. مردم در غياب چنين نيرويى پشت سر بارزانى و طالبانى خواهند رفت. هيچ چيزى غير ممكن نيست. حضور نيروى سوسياليستى پاشنه آشيل كل صحنه گردانان است، با دخالت چنين نيرويى است كه ميشود حمايت مردم و طبقه كارگر تركيه با خود همراه كرد و بر تخاصمات قومى و ناسيوناليستى به نفع انسانيت غلبه كرد. اين نيرو بايد در راس مقاومت مردم و دفاع از حقوق آنها ظاهر شود اين به نفع جبهه آزاديخواهى در كردستان و عراق و منطقه است.
٢٤ اكتبر ٢٠٠٧
www.a-sharifi.blogfa.com
abe_sharifi©yahoo.com

