تبليغاتX
عبدالله شریفی
امروز 

دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387

در دفاع از يك تاريخ!(پيرامون تنش ها و جنجال اخير حول مساله كومه له)

با اعلام علنى و رسمى جمعى از اپوزيسيون درون كومه له، به نام (فراكسيون فعاليت به نام كومه له)، بار ديگر تاريخ و سياست هاى قديم و جديد كومه له به روايت هاى گوناگون از جانب احزاب و شخصيت هاى متفاوت مورد بازبينى قرار گرفت۔

در اين ميان اين نكته قبل توجه است كه جنجال و هلهله حول مساله كومه له و فراكسيون آن، خود مساله فراكسيون را به حاشيه راند، اين جنجال از اصل موضوع برجسته تر گرديد۔ اوضاع طورى پيش رفت كه اگر كسى جانب انصاف را رها نكرده باشد، بايد از دريچه اين اتفاق به اين جنجال نيز بپردازد۔

به همين دليل من در اين نوشته سعى ميكنم ابتدا به خود مساله، يعنى فراكسيون و خود كومه له، مستقل از قضاوتهاى رايج بپردازم و آنگاه در دفاع از يك تاريخ، جنجال و پژواك حول اين قضيه را نيز بررسى كنم۔

 

فراكسيون محصول چيست؟

 

اعلام فراكسيون درون كومه له نه تنها دور از انتظار نبود بلكه تاخير و نابهنگامى سياسى تحرك راست ناسيوناليستى درون كومه له مقدارى جاى تامل است۔

فكر نميكنم اين واقعيت غير قابل انكار كه گرایش ناسیونالیستی از همان بدو فعالیت علنی کومه له در این سازمان وجود داشته است، مورد اعتراض حتى كسانى در صفوف كومه له هم واقع شود۔ اين گرايش، در هر شرایطى بسته به توازن قوا واكنش نشان داده است۔ زمانى در مقابل كمونيزم سكوت كرد، زمانى با عروج موج ضد كمونيستى سر از لاك خود در آورد و تحرك علنى خود را شروع كرد و تا اكنون در هر شرايطى به نحوى خود نمايى كرده است۔

نقد ماركسيستى منصور حكمت در اين رابطه، دستاوردهايى كه عملا، صحت و استوارى خود را به همه نشان داده اند،چه از نظر متدلوژيك و چه از نظر شفافيت تاريخى، بخشى از دستاورد كمونيسم معاصر است كه خوشبختانه در دسترس عموم است۔ (من نسل جوان و مشتاق به سرنوشت كمونيسم ايران را به مباحثى نظير، فقط دو گام به پس، كومه له و ديپلماسى در شكاف دولت هاى منطقه، سمينار انشعاب كومه له در انجمن ماركس، انشعاب كومه له و بازسازى ناسيوناليسم كرد و۔۔۔ از منصور حكمت مراجعه ميدهم۔)

من قصد ندارم اين تاريخ را تكرار كنم، اما ياد اورى بسيار كوتاه و موجز بخشى از اين رويدادهاى تاريخى برمدخل  اين بحث، جهت نشان دادن پيوستگى و رابطه درونى يك رگه انتقادى معين از اين تحولات وارتباط آن با اين واقعه اخير، در متن يك پروسه، بى شك مفيد خواهد بود۔

روشن است كه جدال بر سر اينكه كومه له چيست؟ جدالى است بسيار با سابقه، از كنگره اول اتحاد مبارزان كمونيست، از كنگره دوم كومه له، تا كنون اين جدال به بهانه هاى مختلف جلودار صحنه ارزيابى تاريخى حول مساله كومه له بوده است۔

متاسفانه دفالت رهبرى كنونى كومه له بشيوه قابل تاسفى دگرگون شده است۔ اكنون حتى چند گام از همان روايت "باورهاى مشترك" هم به عقب رفته است و لحن و مواضع آنها در مقايسه با گذشته غير قابل شناسايى است۔ اكنون به نظر میرسد كه هر چه در مورد بستر کمونیستی، سابقه پراتیک کمونیستی، نقش در همسوئی با مارکسیسم انقلابی و کلا زیرو بم های تاریخ دلبستگی کومه له قدیمی تر به مارکسیسم گفته و نوشته شود، از نظر رهبری کومه له فعلی، با خونسردی نزدیک به روحیه یخ روی سنگ، روبرو شود۔

 شما هر اندازه و حجم از حقايق تاريخى را سر رهبرى كومه له بريزيد از نظر آنها، كومه له همان اردوگاه نظامى و همان ذهنيت جا افتاده ناسيوناليستى است. در ذهنیت ناسیونالیسم چپ، کمونیسم، بویژه کمونیسم کارگری "عملی" نیست، اما حق تعیین سرنوشت، با هر راه و روشی، چه فدرالی و چه خودمختاری، مساله ای واقعی و عملی و مهمتر از آن میدانی برای "بقاء" نام "کومه له" است.

 ماركسيسم ديگر از منظر اين ناسيوناليسم چپ نقد علمى و سلبى جهان وارونه سرمايه نيست، نوعى از چپ و "كمونيزمى" است كه با آن تنها ميشود حق تعيين سرنوشت و نهايتا مسله ملى كرد را توضيح داد۔ شما اگر ماركس را، اگر لغو كار مزدى را، اگربرابرى انسان را از حزب كمونيست ايران حذف كنيد اتفاق عجيبى روى نميدهد اما اگر مسله كرد را  اگر مسله سرنگونى رژيم را حذف كنيد تار و پود اين سازمان بهم ميريزد۔ اين هم نوعى از انواع كمونيزم هاى رايج است۔

اكنون رهبرى كومه له روزانه از طرق متفاوت دارند به جامعه میگویند كه گذشته کومه له هر چه بوده، بوده، کمونیسم آن در خوش بینانه ترین حالت به برکت کمونیستهای "کرد" بوده است. اكنون افتخار به یاد همرزمیها با "کومه له رنجدران و مام جلال" در قندیل و قرار دادن کمونیستهائی چون دکتر جعفر در آن لیست حشر و نشر و در آن همسرنوشتی در "روزهای سخت شورش"،  بازار گرمى و مشغله رهبرى كومه است و بر سر اين نزديكيها و دوستيهاى ديرينه با سران احزاب ناسيوناليست كرد، با ساير لايه هاى مدعى كومه له در مسابقه غم انگيز و كسل كننده اى بسر ميبرند۔ ترديد بايد داشت كه ياداورى اين تاريخ روشن و مستند، بتواند نورى بر  فضاى تار و بيروح حاكم براين جريان بتاباند۔ اما با اين همه نبايد جانب حقيقت را رها كرد و اجازه داد تاريخ را با اين گونه روايات دستكارى و جعل كنند۔  

بر گرديم به مسله فراكسيون، ظاهرا مساله فراكسيون حذف نام "حزب كمويست ايران" است۔ از نظر اين فراكسيون مانع، تابلو "كمونيست" بودن است۔ (فراكسيون فعاليت به نام كومه له)  يك اسمگذارى سطحى و غير واقعى است۔ اين رمز و كدى است كه قرار است تابلو "كمونيست بودن" را بر در ورودى اين سازمان مورد تعرض قرار دهد۔

از منظر ناسيوناليسم كرد، كومه له، جريانى است كه به كمونيزم آلوده شده است و بايد در هر مرحله تراپى و جراحى ناسيوناليستى شود۔ اين بار خاصيت فراكسيون اين است كه با حذف نام (حزب كمونيست ايران) زمين بازى را به همان جا ببرد كه خود ميخواهند۔ حذف كلمات"كمونيست" و "ايران" براى اين فراكسيون معناى سياسى جدى دارند۔ ناسيوناليزم كرد نه با جريانى سراسرى و ايرانى و نه با جريانى كه اسم كمونيزم را يدك بكشد نميتواند به اهداف خود دست يابد۔ اينها خسته شده اند، ديگر حاضر نيستند يك بام و دو هواى تا كنونى را تحمل كنند۔

فراكسيون، بر خلاف انشعاب دور قبل (سازمان زحمتكشان)، ميخواهند تمام كومه له را با خود ببرند۔ پيروزى اين جماعت در حذف نام حزب كمونيست ايران، سير رفرم و اصلاحات ناسيوناليستى را دامنه ميزند و برنامه و اساسنامه و سياست و عملكردها را در مراحل بعدى با تكاندن اثرات "كمونيستى" مواجه خواهند شد۔ نه تنها اين بلكه در صورت پيروزى و دست بالا پيدا كردن اين جماعت، بعيد نيست كه روند تصفيه و كنار گذاشتن و محاكمات غير رسمى "كمونيستها"  نيز در دستورقرار نگيرد۔

سازمان زحمتكشان درست شد تا به مسائل روز جواب دهد، اين سازمان با كنار زده شدن پروژه كه فلسفه وجوديش را توضيح ميداد، شكست خورد و رفت و تكه پاره شد۔ عملا اين باند هر كارى كنند ديگر از خاصيت تهى شده اند۔

 داستان فراكسيون بر عكس است، اين جمع معين فراكسيون، هر تصميمى بگيرند و هر جايى بروند، باز ذره اى از اين واقعيت كم نميكند كه مساله اساسى فراكسيون، جواب به مساله مقطعى روز نيست بلكه پروژه دراز مدت ترى است كه ميخواهد كومه له را تصاحب كند و در فكر و چاره تحقق آرمانهاى استراتژيك تر ناسيوناليسم كرد باشد۔

تحرك ناسيوناليستى فراكسيون را با سياه لشكر و پدر خوانده هايش، بايد شناخت۔ طومار حمايت از فراكسيون را با طومارهاى دوران انشعاب عبدالله مهتدى مقايسه كنيد خوب متوجه خواهيد شد كه تقريبا همان نيرو اين بار هم به حركت در آمده است۔

اگر توجه كرده باشيد، هنگام انشعاب سازمان زحمتكشان از كومه له، صراحت ناسيوناليستى و قوم پرستى در اوج بود، مايه افتخار بود، اصلا لازم نبود كه چيزى پنهان بماند۔ عبدالله مهتدى حق به جانب ظاهر ميشد و با هلهله ضد كمونيستى آن دوره همراه شده بود۔ براى اشغال و جنگ ويرانگر آمريكا عليه مردم عراق سر دسته سازمان دادن سور و سات و "هلپه ركه" در ميادين شهرهاى اروپا بود۔  و حتى طرح حمله و خلع سلاح كومه له را جار ميزدند۔

 كومه له دست بالا نداشت بلكه با سكوت و با مرزبندى خود از گذشته كمونيستى خود، به اميد سپرى شدن آن موج نشسته بود۔

 امروز اوضاع فرق ميكند با فاكتورهاى انشعاب عبدالله مهتدى از كومه له نميتوان ظهور فراكسيون را توضيح داد۔

امروز همان رهبران تئوريك از بيرون سازمان زحمتكشان، همان طراحان فكرى از نوع شعيب ذكريايى دم از چپ و كمونيزم ميزنند۔ امروز همان نقش را اما با رداى قرمز دارند ايفا ميكنند، چرا؟

فراكسيون درون كومه له در هسته اصلى خود ناسيوناليست است كه سوسياليسم و چپ نمايى را به عاريه گرفته است۔ دليل اين عاريه گرفتن را بايد در موقعيت كنونى ناسيوناليسم كرد جستجو كرد۔ در چنيين شرايطى مقابله با سايه اعتبار و اثرات كمونيزم كارگرى درون كومه له اين پوشش "چپ" را ضرورى كرده است۔

 ناسيوناليسم كرد اكنون از اعتبار ساقط است، افول و بى آينده بودن اين ناسيوناليسم احزاب خود را بيش از همه با بحران روبرو كرده است۔ احزاب ناسيوناليست در كردستان عراق ضربدر اوضاع بحرانى احزاب دمكرات كردستان ايران، براى كسى مايه تسلى و قوت قلب نيستند۔

 شرایط عرض اندام تعرضی ناسیونالیسم درون کومه له نيز به همين موازات زیر و رو شده است. همان فاکتوری که این دریدگی قبلی را موجه میکرد و قوت قلبی بود( به قدرت رسیدن احزاب ناسیونالیست)، اکنون خود در نقطه حضیض است.

 زیر سوال رفتن "حاکمیت هه ریم" توسط حکومت ائتلاف مالکی و به ریاست جمهوری طالبانی( که رئیس یکی از دو حزب "عمده" کرد است)، ابهام در مساله "کرکوک" و جریان تشنج نیروهای "دولت" مرکزی با نیروی میلیشای احزاب کرد درشهرهاى خانقین و مندلی و مهمتر از آن باز شدن یک جریان انتقادی از سوی جامعه علیه "بی کفایتی" و "فساد" حکام کرد و نیز فاصله گرفتن طیف هائی از "روشنفکران" و "اليت سياسى کرد"، به نحو روشنی نشان داده است که مساله کرد، علیرغم شرایط مساعد، از جانب احزاب ناسیونالیست پاسخ نگرفت.

انسانها عقل و هوش دارند و مقایسه میکنند. چطور شد که مسائل "ملی" کمتر مهمی چون تیمور شرقی و کوسوو "حل" شدند اما مساله کرد در کردستان عراق با وجود امکان تشکیل دولت مستقل ولی بی شهامتی سیاسی جریانات ناسیونالیست لاینحل ماند و زندگی مردم کردستان عراق بازیچه دولتمداران، ایران و ترکیه و عراق و آمریکا باقی ماند؟ 

با اين وضعى كه بر سر اين جنبش آمده است، با صراحت كلام ناسيوناليستى، سهمى از نيرويى نه در داخل ايران و نه در داخل كومه له به فراكسيون نخواهد رسيد۔ اين گنگى فراكسيون درون كومه له، محصول شرايط كنونى جنبش ناسيوناليستى كرد در منطقه است۔ اشتباه محض و ساده لوحى است كه جدل را به اين عرصه" كمونيزم" عاريه گرفته شده كشاند تا مثلا ثابت كنيم اين فراكسيون كمونيست هست يانه؟! دلبستگى اين جماعت به كمونيزم حتى نزد خودشان نيز قابل باور نيست۔

در اين رابطه بايد اشاره كرد كه عدم امكان به ميدان آمدن جدى یک راه حل قاطع و روشن از جانب جریان چپ و رادیکال و سوسیالیست نیز فاكتورى است كه موجب شده است "ناسیونالیسم چپ" میدانی برای فعالیت دگر باره و ابراز وجود خود پیدا کند.

 این میدان را جریان فراکسیونی ها با نوستالژی کومه له قبل از تشکیل حزب کمونیست ایران و تکرار توهم آمیز تحولات آن سالها نشان میدهند. انگار میشود امثال شیخ عزالدین را دوباره به عنوان "شیخ سرخ" علم کرد و با حزب دمکرات و جریان فدائی، "هیات نمایندگی خلق کرد" و طرح چند ماده ای خودمختاری به دولت مرکزی تدوین کرد. این اشتها، علاوه بر غیر سیاسی بودنش، غیر واقعی و ذهنی و یک ساده لوحی نوستالژیک است. چرا که نه ماموستا دیگر یادش میرود که اسلامی است و نباید با کمونیستها تداعی شود، نه حزب دمکرات پس از جنگ با کومه له و تکه پاره شدن خود، ردای "هیات خلق کرد" را میپوشد، و نه جریانی چون فدائی در آن مقطع لرزان در صحنه سیاسی باقی است و نه بافت متغیر و جوان جمعیت شهر هاى گسترش یافته  كردستان آن دوران قبلى است، همه چيز عوض شده است، از جمله مکانیسمهای تغییر قدرت و دخالتگری در سیاست و همراه کردن مردم با خود، نيز تغيير كرده است۔ در اين ميان چيزى كه مشمول اين تغيير نميباشد ذهنيت جماعت فراكسيون درون كومه له است، اين فراكسيون به نظر ميرسد كه در آن دوران اولیه و غیر قابل تکرار فریز شده اند. این فراکسیون در دنیای فعلی زندگی نمیکنند و تحولاتی که بر سر ذهنیت مردم، بافت جمعیتی آن و توقعات و انتظارات مردم و نیز تغییراتی که بر سر جنبشهای اجتماعی آمده است را کلا از ذهنیت خود حذف کرده اند. پر کردن این خلا با ذهنیت این  لایه از ناسیونالیست چپ نوستالژیک اسیر در روحیات سه دهه قبل، مطلقا میسر نیست.

 

چرا كتمان حقيقت؟

 

نميدانم در درون كومه له چند تا انسان به همان درجه  منصف، مانند محمد نبوى پيدا ميشوند كه با تفسير و لحن خاص خود، توجه را به تفكيك و تمايز منصور حكمت با امثال كورش مدرسى معطوف كنند و علنى بيان كنند۔ اما ميدانم كه حقيقتى به قدرت و واقعيت خود موجوديت كومه له وجود دارد كه كتمان ميشود و آن اين است كه تلاشى ممتد و سمج در حذف منصور حكمت از تاريخ كومه له  در جریان است۔

 شاید اگر کسانی که خود به فاکتهای حقیقتى واقعی تاریخ کومه له و مباحث آن، در تندپیچهای سیاسی نزدیکترند، شجاعت سیاسی لازم را داشتند، اميد به سد كردن اين تصوير سازى كاذب  چندان دور از انتظار نبود۔

باور كنيد كه اين حقيقت را نميشود حذف كرد كه كومه له با منصور حكمت و كمونيزمى كه او نمايندگى كرد، كومه له شد۔ اكنون نيز حافظه تاريخى كه كومه له را با اعتبار كمونيزم در جامعه ميشناسند، تصويرهمان دوره است۔ در غياب اين روند كومه له مسير متفاوتى را ميپيمود۔

 اگر كومه له در اذهان تاريخى معادل آزادى و برابرى است، معادل برابرى زن و مرد، مدافع حقوق انسانى، طرفدار طبقه كارگر و انقلاب سوسياليستى است، اگر اين تاريخ با آزادى بي قيد و شرط، اعتقاد به آزادى و برابرى حقوق شهروندىمعنی شده است، اگر كومه له با ضد مذهب و ضد خرافه ناسيوناليستى شناخته شد واگر كومه له جريانى است كه قلدرى نظامى حزب دمكرات كردستان را شكست داد و۔۔۔

 اين همه تصوير انصافا و واقعا از كجا آمده است؟

 اين ١٥ سال اخير اين تصوير را داده است؟ آن چند سال اول و نشريه شورش و طرح چند ماده ای "هیات نمایندگی خلق کرد" برای خودمختاری اين تصوير را ساخت؟ يا اين تصوير دهه هشتاد است كه مايه افتخار همه ماست كه در آن سهيم بوديم۔

انسان ها ميتوانند و حق دارند انتخاب هاى سياسى خود را داشته باشند، اما محق نيستند تاريخ را وارونه كنند و براى خود تاريخ سازى كنند۔

  ميگويند كه منصور حكمت كومه له را منحل كرد، اسناد و مدارك و حقايق تاريخى موجودند، آيا كار زيادى ميخواهد كه رهبرى كومه له در مقابل اين اراجيف خصمانه ناسيوناليستى درون خود بايستد و از حقيقت دفاع كند؟ منصور حكمت در ساختن كومه له با آن اعتبار و قدرت طبقاتى يكى از عناصر مهم و تعيين كننده بود۔ آمدنش و رفتنش روشن و مستدل در اختيار قضاوت عمومى است۔

انصافا تنها یک سازمان را منصور حکمت منحل کرد و آن سازمان اتحاد مبارزان کمونیست بود که پس از تشکیل حزب کمونیست ایران موجودیت مستقل آنرا لازم ندید. در حالی که اصرار و پافشاری کرد که کومه له نه تنها باقی بماند، بلکه برای پس زدن تحریکات حزب دمکرات و ناسيوناليسم كرد، حتی "حق ویژه" هم داشته باشد. برعکس این کادرهای قدیمی تر کومه له در آن مقطع بودند، از جمله شعیب زکریائی، که در جلسات پلنومها و کنگره ها، از جمله کنگره موسس حزب کمونیست ایران، چند نوبت مختلف در رد حفظ استقلال تشکیلاتی کومه له استدلال میکردند که چنان موضعی "امتیاز دادن و باج دادن" به ناسیونالیسم درون کومه له است! نوار مباحث کنگره موسس و کنگره سوم کومه له که در سایت رسمی کومه له و حزب کمونیست ایران است، به نفع این حقایق گواهی میدهند.

 منصور حكمت طرح حل مساله كرد را آورد۔ منصور حكمت طرح آتش بس یک جانبه در جنگ حزب دمكرات عليه كومه له را آورد. او بود كه در كمونيستی كردن و افق دادن به كومه له خستگى ناپذير كوتاه نيامد، با اين وصف سوال اين است چرا كسى پيدا نميشود و انصاف را بر هر مصالح حقير و زود گذر ترجيح دهد و بگويد " من هر چند به سياستهاى بعدى منصور حكمت انتقاد دارم و منتقد او هستم اما اين تصوير و سكوت در مقابل شيطان سازى ناسيوناليستى ضد حقيقت است"۔

 و همان گونه و به همان روش انسانى كه منصور حكمت در بحث انشعاب كومه له در انجمن ماركس ميگويد كه بگوييم اينها "چيزى نيستند" غلط است. منظورش از اينها، عبدالله مهتدى و بقيه بود. گفت اینها که امروز اين انتخاب سياسى را كرده اند هر يك در پروژه هاى بزرگ و انسانى شركت داشتند۔ رهبرى كومه له در توجيه جانب محتاطانه و محافظه کارانه ای كه معمولا در مقابل مخالفين خود دارد از "احترام به زحماتى كه در راه كومه له كشيده شده" دم ميزند، انصافا كسى بود كه بيش تر از منصور حكمت در اين راه تلاش كرده باشد؟ پس انصاف و عدالت كجا رفت؟؟!!!

منصور حكمت با رفتن خود دست از سر كومه له بر نداشت و از تلاش براى تقويت كمونيزم در درون كومه له باز نايستاد او در جدل با عبدالله مهتدى و عمر ايلخايزاده، نقاط قوت تاريخى كومه له را ياداورى ميكند. در بحث انجمن ماركس بارديگر بر امكان نقش كمونيستى كومه له در آينده ميگويد و موانع آن را نشان ميدهد از اين عمل مسئولانه تر كجا ميشود پيدا كرد؟

 

نگاهى به جنجال حول مساله!

 

در ميان جنجال و بررسى تاريخ كومه له در پرتو واقعه اعلام فراكسيون درون كومه له، سناريويى كه قبلا بدان اشاره كردم به طرز عجيبى كامل ميشود۔ در ابتدا گفتم كه تاريخسازى براى خود و به اختيار خود و دستكارى تاريخ، سكوت عامدانه در مقابل مخالفان و ساختن اساطير غير واقعى كه كومه له را نجات داده اند، كارى است كه هر كس ميخواهد به جنبش هاى ديگر باج بدهد براى خود ميسازد۔ در ميان كسانى كه در مورد فراكسيون و كومه له بزبان آمدند و گفتند و نوشتند، بررسى كورش مدرسىمحمد آسنگران، جاى تامل دارد۔

هر چند محمد آسنگران چيز زيادى نگفت و فقط به تكرار فاعلین مشترک و ناموجود "ما و منصور حکمت گفتیم" بسنده كرده بود، اما خطوط مباحث اين دو آشكارا نشانى از يك نگرش را نمايش ميدهد۔

البته این نوع مواضع، بخشى از رهبرى كومه له و كل رهبرى بيرون تشكيلاتى و درونى فراكسيون را خوشحال كرد. چرا که اين نقاط ضعف بهانه شد، خود آويزان كردن اين دو به منصور حكمت دليلى بدست داد، تا بار ديگر سيل بدگويى و قضاوت هاى غير منصفانه و خصمانه را عليه منصور حكمت بر كاغذ بياورند۔

اين دو منتقد، ميگويند كه كومه له "فعال" نيست۔ معلوم نيست اين به چه معنا است؟ در چى و در چه كارى فعال نيست؟ آكسيون خارج كشورى ندارد؟ اطلاعيه هاى محكوم ميكنم و حمايت ميكنم نميدهند؟ دانشجوى هوادار ندارند؟ عليه مخالفين درون خود كمپين نميگذارند، (که انصافا به گردپای شیوه های رایج در حزب متبوع خود منتقدین نمیرسند)، و بر اين مبنا براى خود كار سياسى تعريف نميكنند؟ در چه كارى فعال نيست، اگر فعاليت هاى احزاب متبوع ايشان فعاليت است خوب كومه له هم كم و بيش از اينها كمتر فعال نبوده است۔

يكى از اين دوتن، كومه له را تحقير ميكند و ديگرى شرايط را نميبيند۔ بگذار محض يادورى دوستداران متد ماركس هم شده با ارجاع به مقدمه ماركس بر چاپ دوم آلمانى كتاب هيجدهم برومر لوئى بناپارت(١٨٦٩) اين روش را بر ملا سازيم۔ ماركس در مورد وقايع سياسى فرانسه در اواخر نيمه اول قرن نوزدهم، و در بررسى كودتا و تحولات آن دوره ميگويد: "بسيارى عكس العمل نشان دادند و نوشتند اما دو نوشته، يكى از ويكتور هوگو به اسم ناپلئون صغير و ديگرى از پرودن باسم كودتا شاخص هستند۔" او  در ادامه ميگويد: "هوگو با تحقير ناپلئون شرايط را فراموش ميكند و پرودن با نديدن نقش ناپلئون و چسپيدن به شرايط با روح خشك عناصر تحركات و كودتا را مى ستايد و به اشتباه مورخان به اصطلاح واقع بين دچار ميشود۔" او در ادامه در دفاع از متد خود مي افزايد كه :" من اما نشان ميدهم كه نبرد طبقاتى در فرانسه چگونه اوضاع و احوالى به وجود مياورد كه در نتيجه آن آدم كم مايه دلقك مابى توانست نقش قهرمان را بازى كند۔۔۔"

البته قابل انتظار نيست كه متد ماركس در اين آشفته بازار جايى داشته باشد اما  اوضاع هر چه باشد متد علمى بررسى تاريخى صحت خدشه ناپذير خود را از دست نميدهد۔

كورش مدرسى بر خلاف محمد آسنگران فراتر ميرود و به نقد "جعل تاريخ" البته با جعل اختيارى تاريخ و تاريخسازى براى خود ميپردازد۔ دو نمونه از چند نمونه مستتر در سخنرانيش را تحت عنوان (كومه له توهم يا واقعيت به بهانه اعلام فراكسيون) اينجا نقل به معنى ميكنم و به كذب هر كدام از اين ادعاها اشاره ميكنم۔

او ميگويد كه مذهب سراپاى كومه له را فرا گرفته بود۔ رهبرى كومه له در خرافات بود كه براى اولين بار مطلب ضد مذهبى ايشان در راديو پخش شد و رهبرى كومه له از ترس و هراس به او "بر و بر" نگاه ميكردند و۔۔۔ اين تصوير ضد واقعيت است۔ اولا  مدتها قبل از آمدن كورش مدرسى، در ميان بخش قابل ملاحظه اى از كادرها و رهبرى كومه له طرفدارى جدى از مباحث ا۔ م۔ ك شكل گرفته بود۔ دوره برزخى کوتاه آمدن و محافظه کاری در برابر مذهب به بهانه "باور توده ها"، و پوپوليسم ضربات جدى خورده بود۔  خوشبختانه جمع كثيرى از شاهدان عينى آن دوره در قيد حيات هستند و حتما بسيارى از اين انسانها از جمله كسانى كه فعال حزب حكمتيست و يا احزاب ديگر هستند مانند من اين خاطرات را بياد دارند و آن دوره را به شكلى تجربه كرده اند۔ من كه هر هفته بنا به مسئوليتم در جوله واحدهاى نظامى ميبايست براى مردم سخنرانى كنم و به واحد تحت مسئوليتم خط بدهم، فاصله گرفتن از و نقد مذهب و گرايش به مانيفست و آثار كلاسيك ماركسيستى را در میان جمع زيادى از کادرهای کومه له، ميديدم و حس ميكردم۔ هنگامى که كورش مدرسى به  مقرها و اردوگاههای كومه له آمد، مفاد برنامه و پيش نويس برنامه حزب از جانب ا۔ م۔ ك خيلى وقتها بود كه در مقرها و در ميان واحدهاى نظامى مورد بحث و بررسى بود۔

خيلى وقت ها بود كه ضد مذهبى بودن مايه افتخار بود۔ حتى مردمانى كه در ارتباط با كومه له بودند با اين خصلت جديد ضد مذهبى كومه له آشنا بودند۔

البته هميشه گرايشات عقب مانده در هر شرايطى چه بصورت سكوت يا ابراز وجود علنى مقاومت خواهند كرد اما در حقيقت ضد مذهبى شدن كومه له با كمترين مقاومت روبرو بود۔ اما اين تصوير را به رهبرى و كادرهاى كومه له آن دوره بار كردن براى تاريخسازى از خود، براى خود نقش تراشيدن، بشدت غير واقعى و متاسفانه ناچارم بگويم سالم نيست۔

نكته دوم مساله تخليه ناحيه اورامان است، كه بنا به ادعاى ايشان چون جمعى كشف كرده بودند كه مردم كارگر نشين اورامان بنا به خصلت كارگريشان فاسد هستند پس اين منطقه مكانى مناسب براى فعاليت كومه له نيست و به اين دليل کمیته کومه له در اورامان از جانب رهبری کومه له منحل شد۔۔۔۔ اين ادعا نشانه بى مسوليتى و اهانت به تاريخ كسانى است كه در  آن تصميم شركت داشتند۔

 براى روشن شدن قضيه من بار ديگر به عنوان شاهد زنده ناچارم مساله را در رد این جعل آشکار، توضیح بدهم: ماجرا از اين قرار بود كه منطقه آزاد اورامان فقط عبارت بود از نودشه و نوسود و روستاهاى اطراف، شهر پاوه هيچگاه به تصرف نيروى پيشمرگ در نيامد و يكى از پايگاههاى استراتژيك نظامى جمهورى اسلامى بود۔ واحد هاى ما در منطقه اى بسر ميبردند كه از يك طرف به مرز عراق منتهى ميشد كه آن هنگام كومه له نه تنها با دولت عراق رابطه نداشت بلكه نيروى كومه له در عراق هم تحت تعقيب بود، از طرفى ديگر با منطقه مجاور بود كه باز مانده نيروى خلع سلاح شده سپاه رزگارى در آن مستقر بودند كه با كومه له در جنگ بودند۔ و از طرفى ديگر شهر پاوه بود كه تحت اشغال نيروهاى نظامى رژيم بود۔

بدين گونه تنها راه ارتباط واحدهاى رزمى كومه له در آن منطقه با ساير تشكيلات كومه له در مريوان و كامياران از راه صعب العبور كوه شاهو ممكن بود كه آن هم در فصل سرما و زمستان كه بخش زيادى از سال بود، عملا غير ممكن بود۔

نه تنها تامين آذوقه بلكه بيمارى و مداواى زخميهاى اين واحد محاصره شده، معضل لاينحلى بود۔ در همين بحبوحه، در حاشيه اين فضا، چند نفر انگشت شمار اين مساله را طرح كرده بودند كه چون مناسبات منطقه اورامان دهقانى نيست پس بدرد فعاليت كومه له نميخورد، اين نظر عقب مانده همان جا به تندى جواب گرفت و هيچگاه به عنوان استدلال يا فشارى بر تصميم تخليه ناحيه اورامان جايى پيدا نكرد۔

 هر سه تن از اعضا كميته ناحيه اورامان در دور بعدى كه من هم يكى از آنها بودم اكنون زنده هستيم  و حتما به ياد داريم كه اتفاقا همين مشكلات ارتباطى باعث شد كه مقر كميته ناحيه اورامان درمنطقه ژاورود مستقر شود۔

به نظرم تصوير سازى براى جمعى جوان بيگناه و بى خبر از آن تاريخ، از رهبرى كومه له آن دوره، كه مذهبى بود و ضد كارگر بود و ضد زن بود، در جهت تاريخسازى حول محور "خود"، براى آينده كورش مدرسى نيز مفيد نيست۔ هنوز زود است كه تاريخ پر افتخار آن دوران كه كمونيزم را با جدال و فداكارى خستگى ناپذير بصورت اجتماعى به پرچمی تبدیل كرد، اختيارى و براى منافع حقير دستكارى شود۔

تصوير عقب مانده و دهقانى به رهبرى كومه له زمانى خيلى زودتر از جانب منصور حكمت چلنج شد و پرونده اش بايگانى شد۔ دست بردن مجدد به آن آرشيو خاك خورده جدل در مقابل سياست هاى امروز كومه له و فراكسيون نيست، اظهار ندامت و پشيمانى است در مقابل جواب آن موضع كه كومه له را، درست در مقطعی که به نیروهای مدافع قاطعانه برنامه حزب کمونیست تبدیل شده بود، دهقانى و عقب مانده ارزيابى ميكرد۔

عقب ماندگيهاى كه كورش مدرسى به آنها اشاره ميكند نه تصوير و معرف رهبرى و كادرهاى آن موقع كومه له، بلكه گرايشى حاشيه اى بود كه هيچگاه در آن زمان قادر به ابراز وجود علنى نشد۔

مساله تنها به اين منتهى نميشود، كورش مدرسى در بحث خود ادعا ميكند كه از نظر اصولى فراكسيون حق دارد اعلام شود. ادعای خیلی حکیمانه و حاتم بخشی سخاوتمندانه ای است، اما تاريخ زنده همين دو سال حزب حكمتيست نشان ميدهد كه اگر چه احكام ايشان در مورد فراكسيون عموما درست است اما ايشان فرد صاحب صلاحیتی برای اين ابراز نظر نميباشد۔ كومه له نهايتا اگر حتى هم صورى بوده باشد امكان تشكيلاتى را از مخالفينش قطع نكرد و كسى را بخاطر نقد و موضع متفاوت سیاسی علنا و در ملا عام تقبیح نكرده است۔

در خاتمه او اصرار دارد كه همه چيز كومه له را به كنگره اول اين سازمان نسبت دهد. اين هم واقعى نيست. كنگره اول كومه له هيچ جايگاهى حتي نزد عبدالله مهتدى و عمر ايلخانزاده هم پيدا نكرد۔ نه فراكسيون كنونى كومه له و نه كسى را نميتوان يافت كه از اين كنگره، يعنى كنگره اول كومه له، دفاع و خود را منتسب به آن بداند۔ همان گونه كه كسى كورش مدرسى را با آخرين شماره نشريه رزم انقلابى از سازمان رزم انقلابى نميشناسد و نبايد بشناسد، امروز كسى يا جناحى را از كومه له نميتوان با كنگره اول كومه له شناخت۔ اين هم متد و روش غير علمى و غير ماركسيستى است از بررسى و نقد تاريخ ميباشد كه متاسفانه در اين آشفته بازار سياست امكان خود نمايى پيدا كرده است۔

 

آينده كو مه له و فراكسيون!

 

فعلا فراكسيون و رهبرى كومه له در "همزیستی مسالمت آمیز" بسيار شكننده اى بسر ميبرند۔ رهبرى كومه له از زبان پلنوم حزب كمونيست ايران اعلام كرد كه فراكسيون را برسميت نمى شناسد و فراكسيون مستقل از ارگانهاى حزبى گزارش و تفسیر خود را از كنگره ارائه داد۔

رويدادها و شواهد نشانه اى از وحدت و توافقى بين دو طرف قضيه را نشان نميدهند۔ از طرفى ديگر، حركت از دو طرف فاقد نقشه و برنامه عمل معين و مشخصى است۔ اختلافات رفته رفته در اين مسير بيشتر ميشود و با توجه به سابقه جدل و لحن دو طرف قضيه، فعاليت دراز مدت در كنارهم، بعيد به نظر ميرسد۔

 فراكسيون نيز مانند رهبرى كومه له دركى اردوگاهى از كومه له دارد و قبول اين درك مشترك، نقطه ضعف فراكسيون است، چون نيروى فراكسيون بيشتر در تشكيلات خارج ميباشد و براى مقاصد و اهداف مبنتى بر اين درك از كومه له نيروى قابل اتكايى نيست۔

ضمنا سياه لشكر طومارهاى حمايت از فراكسيون، نيروى سيال و ناپايدارى است كه هيچگاه اين نيرو جمعا در يك سازمان متحد نميشود۔ اين نيروى غير مادى و فرمال كه گروه فشار ناسيوناليسم كرد در اروپا است، در دوره هاى قبل هم نشان داد كه براى عبدالله مهتدى و سازمانش نيرويى نشد كه هيچ، بلكه اسباب"زحمت" را فراهم آورد۔

سوما رهبرى اصلى و "تحریک کنندگان" و پدر خوانده های فراكسيون خارج از تشكيلات كومه له هستند۔ اينها در ميان تشكيلات كومه له فاقد اتوريته و اعتبار ميباشند۔ اينها در جريان انشعاب عبدالله مهتدى در خصومت عليه همان مقدار چپ بودن كومه له كوتاهى نكردند و سابقه اين دوره حافظه قابل اتكاى صفوف كومه له است۔

با اين وصف اين فراكسيون نهايتا  پتانسيل و امكان متلاشى شدن و هر يك  به گوشه اى رفتن را در خود دارد۔ ازتناقض كاراكتر هاى شخصيتهاى فراكسيون و عبدالله مهتدى و سير رو به افول پروژه ايشان، امكان رفتن و ملحق شدن به آن بخش نيز كمترين احتمال است۔

رهبرى كومه له آلياژى از گرايشات مختلف كه از هواداران ايرج آذرين گرفته تا هواداران عبدالله مهتدى بصورت گرايشات فكرى را در خود جمع كرده است۔

خط رسمى فعلا فى سبيل الله در دست چپ طرفدار حق تعيين سرنوشت است۔ كه فعلا با  اين توجيه كه نيروها را و كومه له را حفظ كنيم تا ببينيم چه ميشود، اين محافل را دور هم نگهداشته است۔

البته حفظ نيرو كار منطقى و مقوله اى سياسى  و معتبر است، فى نفسه كار نادرستى نيست اما استراتژى انتظار آن هم با اتكا به توهمى محشون از يك گذشته غير قابل تكرار، گرفتار شدن در دام نوستالژى است كه نه تنها مقدور به حفظ نيرو نيست بلكه نيروى جمع شده را بتدريج و تناوب متفرق ميكند۔

تنها راه كومه له باز گشت قاطع به بستر کمونیسم پراتیک و تاریخ واقعی اش در جدال بر سر کمونیسم و افق كمونيزم ماركس است كه اين انتظار هم متاسفانه چندان ماتريال دلخوش كننده ندارد.

 آيا نسل جوان كومه له قادر است با اين افق، رهبرى كومه له را در دست بگيرد و كومه له را بار ديگر به همان حافظه تاريخى قدرتمند كمونيستى وصل كند؟ سوالى است كه جواب آن را بهتر است به آينده بسپاريم۔

 

٥ سپتامبر ٢٠٠٨

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 5:55 | موضوع:
• لینک ثابت   •