تبليغاتX
عبدالله شریفی
امروز 

یکشنبه بیست و ششم آبان 1387

ناسيوناليسم كرد و جهان چند قطبى!

توضيح مقدماتى

 

قبل وارد شدن به اصل موضوع براى نشان دادن جايگاه چنين نوشته اى به پاره اى توضيحات مقدماتى نياز است۔ وارد شدن به موضوع بدون اين توضيحات هدف از نوشتن چنين مطلبى را با حدس و گمان هاى گمراه كننده مواجه خواهد ساخت۔

 بحث اين است كه قطب بنديهاى جهانى در آستانه تحول و دگرگونى قرار گرفته اند، بحث جهان تك قطبى براى سياست امروزى دارد كهنه ميشود و جهان در تحولات تناقضات و تحركات جهان چند قطبى قرار گرفته است۔ نه تنها ناسيوناليسم كرد بلكه كل پديده ها در دگرگونى حول اين تغيير آرايش دچار تحول خواهند شد۔ من در نشريه كانون كمونيسم در شماره هاى ١ و ٢ به جهان چند قطبى و جايگاه اسلام سياسى و جمهورى اسلامى ايران پرداختم۔ اكنون در همان راستا به يك پديده سياسى قابل توجه براى جنبش ما، همانا مساله ناسيوناليسم كرد ميپردازم۔ ادعا نميكنم كه مكانيسم ها و استراكتور اين جهان چند قطبى را ميشود در اين مطالب كوتاه بيان كرد و اساسا اهداف سياسى ما هم اين نگرش جامعه شناسانه نيست بلكه سعى ميشود كه با شناخت اين تحولات مبارزه و اعتراض بى وقفه طبقه كارگر و مردم محروم ترسيم، و مشكلات و موانع و امكان پذيرى اين مبارزات تصوير شود۔

 

بنابراين بايد ديد كه دايره و شعاع مورد بحث(ناسيوناليسم كرد و جهان چند قطبى) چقدر و تا كجا است؟ نوشته ميخواهد به كدام معضل جارى پاسخ دهد؟ اين نوشته در كجاى يك پرسپكتيو كلى از اوضاع قرار دارد؟ و ۔۔۔

اولا، تا آنجايى كه به مفهوم ناسيوناليسم به طور كلى مربوط ميشود، ناسيوناليسم بعنوان يكى از اركانهاى ايدولوژى بورژوازى، به مثابه آگاهى وارونه انسان، خرافه، به عنوان جنبشى و افقى بورژوايى، مساله مورد نقد ما ماركسيستها در طول تاريخ جامعه سرمایه داری بوده است۔

 در اين رابطه جنبش ما يعنى جنبش كمونيستى كارگرى همراه تحولات بعد از جنگ سرد، تبيين خود را چه در سطح تئوريك و چه در سطح عملى و كنكرت و اتخاذ حلقه هاى سياسى و تاكتيكى مفصل ارائه داده است۔ با اين توضيح ما در زمينه تئوريك وتبيين سياسى روشن و بي مشكل هستيم۔ بحث (ناسيوناليسم، ملت و برنامه كمونيسم كارگرى از منصور حكمت)، جنبش كمونيستى معاصر را با غناى تئوريك وبيان سياسى در اين زمينه از انكشاف مجدد و بازبينى دوباره معاف كرده است۔ اين بحث نه تنها در سطح تئوريك، فلسفى و عميقا جانبدارنه به اومانيسم و انسانگرايى بلكه در سطح سياسى و تاكتيكى بصورت مفاد برنامه اى جهت قابليت اجرايى فورى در برنامه يك دنياى بهتر در دسترس است۔ نتيجتا بحث حول ناسيوناليسم عموما و جايگاه بازنگرى اين مفهوم از زاويه ماركسيستى نيست۔

 

دوما، ناسيوناليسم كرد، يكى از گرایشهای سیاسی و اجتماعی و طبقاتی بوده است كه در جبهه  تقابل مداوم با جنبش ما در اين سى سال اخير حضور داشته است۔ اين جنبشى است كه با تاثیرات زیانبار در مبارزه سیاسی برای رفع ستم و تبعیض ملی بر ذهنیت توده مردم همراه بوده است و از این رو در سرنوشت كمونيسمى كه ما نيروى زنده و حى و حاضر آن هستيم و از جمله در ارائه راه حل برای این معضل و دخالت فعال داشته ایم، تاثير مستقيم داشته و دارد۔ ما اين جنبش را در سياست، در تبليغ در عرصه اجتماعى و حتى در عرصه نظامى به مصاف طلبيديم. ما بارها در عقب راندن آن، در ناممكن ساختن پروژه هاى آن نقش اصلى را بعهده داشته ايم۔ ادامه چند و چون اين جنبش در مسير تحولات جارى طبيعتا بر روند افت و خيز جنبش ما تاثير جدى خواهد داشت۔

ما نه تنها در سطح كلى ناسيوناليسم معاصر، بلكه در لحظات حيات سياسى ناسيوناليسم كرد، به دليل اهميت پيدا كردن منطقه خاورميانه  عموما و عراق و ايران خصوصا، بعد از دهه ٩٠ در سطح سياست جهانى، حرف داشته ايم، نقد كرده ايم، سياست اتخاذ كرده ايم، نيروى سياسى حول سياست هاى كمونيستى خود بسيج كرده ايم. اين تاريخ واقعيتى از مبارزه طبقاتى در آن گوشه از جهان است كه نميتوان آن را ناديده گرفت۔ بنابراين ما بايد به سير تحول اين جنبش بپردازيم، امروز نيز روند مبارزه طبقاتى ازمجراى تقابل طبقات و و در سطحى معين ازكانال كشمكش جنبش هاى متضاد ميگذرد۔ تداوم گرایش سوسیالیسم ملی، ناسیونالیسم چپ و باز شدن مجدد پرونده "ایران چند ملیتی" در طیفهای این گرایش "سراسری" و دلبستگی "سوسیالیستی" به تشکیل دولت "کردی" و آرمانهای بورژوازی صنعتی "کردی" در کردستان و در "جنبش کردستان" بر بستر و زمینه اجتماعی جنبش ناسیونالیستی میسر و ممکن شده است.

 

سوما، سيرانشعابات و تكه پاره شدن احزاب موسوم به كمونيسم كارگرى و چرخش ها و دگرديسى ها و "انتقال"های باورنکردنی به بستر جنبشها و گرایشات اجتماعی طبقات دیگر، در تضعيف تقابل ما با ناسيوناليسم تاثيرات مخربى برجای گذاشته است۔ حاشيه اى شدن چپ كمونيستى و ظهور كمونيسم هاى معوج بر آثار تخريب تحزب كمونيسم كارگرى، اصالت موضع و اتخاذ سياست در قبال ناسيوناليسم كرد را در تاريكى وابهام فرو برده است، و رد يابى و پيوستگى نقد آن رگه اجتماعى كمونيسم كارگرى را با دشوارى مواجه كرده است۔ اين نوشته حداقل تلاشى است نظرى و سياسى در جهت اين پيوستگى تاريخى۔

 

چهارم، به موازات اوضاع سياسى عمومى، بحران و تشتت در احزاب جنبش ناسيوناليستى كرد نيز به اوج رسيده است۔ انشعابات و تنش هاى جارى دامنگير احزاب اين جنبش، معضلات اين جنبش را براى تغيير آرايش سياسى به كلاف سردرگم و گره پيچيده اى تبديل كرده كه طول و عرض اين جنبش را در بر گرفته است۔

اين نوشته ميخواهد  نشان دهد كه اين موقعيت ميتوانست و حتى با احتمال ايجاد شرايطى سياسى معين در حال و آینده نزدیک، ميتواند به پيشرويهاى جدى در مبارزات طبقاتى طبقه كارگر(تا جايى كه مربوط به تقابل با اين جنبش مربوط است) در آن محدوده معين برسد. اينجا ميخواهم امكان اين پيشروىرا از نظر سياسى  توضيح دهم۔

 

پنجم و نهايتا، من خوانندگان نشريه را جهت توضيح متد حاكم بر اين مطب واساسا بررسى مساله ناسيوناليسم كرد در شرايط كنونى و نه كليشه و الگو بردارى خشك به اين منابع مراجعه ميدهم:

 

 در باره مساله يهود، ماركس

 حق ملل در تعيین سرنوشت خويش ، لنين

ملت ناسيوناليسم و برنامه كمونيست كارگرى، منصور حكمت

دمكراسى تعابير و واقعيات ، منصور حكمت

در دفاع از خواست استقلال كردستان عراق، منصور حكمت  

 

 

عراق صحنه عروج و افول ناسيوناليسم كرد!

 

 آنچه امروز مى بينيم و ميشنويم مكمل تصويرى است از وخامت اوضاع احزاب ناسيوناليست كرد۔ با نظاره موقعيت احزاب ناسيوناليستى در كردستان عراق و ايران، میتوان افق و چشم انداز جنبش ناسيوناليستى كرد را تصویر و ترسيم كرد۔ عواقب موجود ناشی از سيربحرانى احزابى از اين جنبش است كه نزديك به دو دهه است بر سرنوشت ميليونها انسان تحميل شده اند۔ كشمكش "دولت مركزى" عراق با احزاب اتحاديه ميهنى كردستان و حزب دمكرات كردستان(احزاب جلال طالبانى و مسعود بارزانى) حول مساله كركوك و مناطق خانقين و مندلى، نا مشخص تر شدن پروژه "كرد" از جانب آمريكا، موقعيت دولت آمريكا در تقابل بلوبنديهاى جهان سرمايه بر بستر بحران اقتصادى كنونى، سير ريزش و انشعابات مكرر در احزاب ناسيوناليست كرد در حوزه جغرافيايى عراق و ايران، فقط مشاهداتى ساده از نمودهای افت و خيز اين جريانات بر متن يك روند پويا نيستند۔

اين مشاهدات ما را به تحليل و بررسى سياسى اين پديده در موقعيت جديدى رهنمون ميشوند۔  بايد ديد اوضاع و شرايطى كه اين اتفاقات را خلق ميكند بر چه پايه اى استواراند ؟ براى رسيدن به اين ارزيابى، ناچارا نگاهى كوتاه به اوضاع گذشته را ضرورى ميسازد۔

 

ياداورى اوايل دهه ٩٠ ميلادى سر نخ ماجراى امروز را برملا ميكند۔ اواخر دهه ٨٠، احزاب ناسيوناليست كرد، با پايان جنگ ايران و عراق در حوزه هاى اين دو كشور با بحرانهاى جدى روبرو شدند۔ شكاف منطقه و منازعات خصمانه دول منطقه به دايره ديپلماسى صلح منتقل شد، اين تغييرات، امكانات و "شکافهای منطقه ای" كه با جنگ ايران عراق در منطقه براى نوعى فعاليت گشوده بود با محدوديت مواجه ساخت۔ افق احزاب ناسيوناليست كرد در ابهام و تاريكى فرو رفته بود۔ با ختم جنگ اميدى به دوام سياست "جنگ مذاكره، مذاكره جنگ"، استراتژى اين احزاب، نمانده بود۔

 

اگر كسانى شرايط آن روزهاى اواخر دهه ٨٠ را بياد داشته باشند خوب متوجه ميشوند كه دوران مذاكره احزاب ناسيوناليست كرد در عراق (دوران مفاوضه) چه اوضاعى بود. در آن زمان حزب دمكرات بارزانى مستقيما به ايران آويزان بود و اتحاديه ميهنى جلال طالبانى در حاشيه، در مذاكراتشان با صدام به كمترين شرايط و امتياز ممنون بودند۔

تقابل هاى جهانى و سير رو به اضمحلال بلوك شرق معجزه وار اين شرايط افول را نجات داد۔ عراق به يكى از مراكز مهم تقابل تخاصمات جهان سرمايه بعد از جنگ سرد تبديل شد. اين، آن" امداد غيبى" بود كه احزاب ناسيوناليست كرد را و كل اين جنبش را از بالا و با سرعت در خود هضم كرد۔

 

با جنگ خليج احزاب ناسيوناليسم كرد قبل از پرداختن به تغيير چندانى در استراتژى خود يكباره كتاب قرمز و تمامی رمز و نشانه های "چپ" را زمين گذاشتند و به بخشى از سياست ميلتاريستى غرب در عراق تبديل شدند۔  شتاب اوضاع سياسى و تمايل رهبران جريانات ملى كرد، تغيير ريل سریع و منطبق با آن شتاب  سرنوشت كل اين جنبش را رقم زد۔

از اوايل دهه ٩٠ تا ٢٠٠٣ كه به اشغال عراق توسط ارتش آمريكا منجر شد، يعنى بيش از يك دهه، احزاب ملى كرد، بر بخشى از جغرافياى كردستان گمارده شده بودند. این دوره اى است كه اين جريانات با جنگ هاى داخلى بر سر تقسيم قدرت و چپاول، كل منطقه تحت تسلط خود را به خون كشيدند۔ اين دوره ياداور خاطرات تلخى است كه نه تنها مردم كردستان در عراق بلكه مردم منطقه را منزجر ساخت۔ جنگ هاى خونين احزاب اتحاديه ميهنى و حزب دمكرات كردستان عراق و جنگ هر يك از اين دو با نيروهاى پ۔ ك۔ ك، آوردن قشون اسلامى در روز روشن و تهاجم نظامى به مقرها و محل هاى نيروهاى اپوزيسيون ايرانى، فقط چند قلم از ميان اقلامى است كه در سايه سلطه اين احزاب به وقوع پيوست۔

اين دوره جمهورى اسلامى از يك طرف، و تركيه از طرف ديگر، بازمانده دولت بعث و صدام در بغداد از يكسو و دول عربى از سوى ديگر، بطور مستقيم و آشكارا كردستان عراق را به ميدان تاخت و تاز خود تبديل كرده بودند۔

در جوار اين شرايط مدنيت در جامعه آويزان و بى تكليف بود، از كار و زندگى خبرى نبود،  مدرسه و بيمارستان وبهداشت و روابط و مناسبات متعارف اجتماعى جاى خود را داده بود به یکه تازی میليس عشایر و احزاب که جریانات رنگارنگ اسلامی هم به آن اضافه شده بودند. كشتار و جنگ و ترور، و هرج و مرج و هر کی هرکی قاعده آن اوضاع بی قاعده بود. در سليمانيه كه قدم ميزدى معلوم نبود كه اين شهر تحت سلطه پاسدار جمهورى اسلامى است يا نيروى مسلح احزاب ملى كرد و۔۔۔

 

در امتداد تخريب و تباهى جامعه، تهاجم به هر آنچه نشانه چپ و انسانگرايى و هر دريچه اى به تحول مثبت آينده، با خشونت و سركوب روبرو شد۔ در اين ميان ميتوان به سرنوشت مكانيسم هاى دخالت مردم كه مشمول همان قانون جنگل شدند، اشاره كرد۔ سرنوشت پديده هايى مانند موقعيت زن در آن جامعه، جايگاه آزادى و مصائب و فقر روزافزون و زیر سوال رفتن نفس حیات و نفس کشیدن در آن "غیر"جامعه را ديد و كل اين ماجرا را بازخوانى كرد۔ در جواب به دفاع از حقوق برابر زن در جامعه ، ترور و كشتار زنان، قتل هاى ناموسى و رشد فرهنگ ضد زن و مردسالارى در همه ابعاد بر آن جمعه تحميل كردند۔ علاوه بر اين، نقشه و برنامه هاى سيستماتيك و ديكته شده سركوب گرانه گوشه اى از آن تاريخ است كه براى هميشه سيماى واقعى اين جريانات را در حافظه تاريخى مردم آزاديخواه ثبت كرده است۔ سه فاكتور كه سه شمع در اين تاريكى بودند، بدست اين جريانات و با ديكته دول منطقه تضعيف و خاموش شدند۔  يكم شوراهاى مردمى بودند۔ در ابتداى اين پروسه شوراهاى مردمى در شهرها و محلات شهرى كردستان عراق سر بر آوردند۔ اين شوراها رنگ و بوى چپ و با طرفدارى از حقوق مدنى جامعه و در واقع در دفاع از حقوق مدنى جامعه شكل گرفته بودند۔

دوم اتحاديه كارگران بيكار(بيكاران) ، اين اتحاديه در شهرها نفوذ و اعتبار خاصى داشتند۔ در دفاع از حقوق كارگرى و موج وحشتناك بيكارى و بى سرنوشتى و فقر و فلاكت كه محصول آن شرايط برزخى بود، شكل گرفته بودند۔

و سوم حزب كمونيست كارگرى عراق بود۔ اين حزب در اواسط دهه ٩٠ تشكيل شد و در مقابل كل اين پديده، در دفاع از سرنوشت انسانى جامعه، قرار گرفت۔

 

من قصد ندارم به ارزيابى اين سه محور شورا و اتحاديه و حككع بپردازم، اين بحثى مفصل ترى است كه قبلا به آن پرداخته شده است اما حقيقت اين است كه اگر شوراها و اتحاديه ها و حككع مسلح بودند و در آن شرايط ضد مدنى و تسلط احزاب عشيره اى و اسلامى، قطعا ميبايست تا حد دفاع قدرت مسلح ميداشتند، اگر چنان ميبود ما اكنون ناچار نبوديم اينگونه از شكست و عقب نشينى خود در مقابل ارتجاع ، در انظار عموم سخن بگوييم. من به اين تك درس از كل اين تجربه بسنده ميكنم و تا تحلیل همه جانبه تر آن در فرصتی دیگر،  فعلا از آن ميگذرم۔

 

دوره دوم با تهاجم نظامى آمريكا و انگليس به عراق و سرنگون كردن دولت صدام و اشغال عراق شروع ميشود۔ اشغال عراق دور ديگر از عروج جريانات قومى و مذهبى را بهمراه داشت۔ كشمكش هاى جهانى براى مدتى در عراق متمركز شد۔ حضور نظامى آمريكا در عراق موازنه ها را تغيير داد و با اين نحوه دخالت، ايران و اسلام سياسى، نحوه اعمال نفوذ تركيه و دول عربى كاليبر كاملا جديدى به خود گرفتند۔

 

جلال طالبانى و مسعود بارزانى در ميان خيل علاوى و جعفرى و پاچه چى ها كسانى بودند كه در اجراى سياست نظامى عراق مهره هاى محلى اعمال اين سياست بودند۔ و به همين دليل و سابقه سلطه يك دهه بر مردم كردستان عراق، در تقسيم قدرت و زد و بند و گاوبنديها ى بعدى دست بالا پيدا كردند۔ در اين پروسه "مقامات" "دولتى" را به سهم قابل ملاحظه اى به جريانات ناسيوناليسم كرد سپردند۔ اوج "صعود" اينجا بود۔

 

اما چندان طول نكشيد كه دوره سقوط و افول شروع شد۔ اين جريانات در كردستان عراق از توهم و خرافه پا به واقعيت نهادند۔ مردم ديگر ملاحظه بازگشت دولت فاشيستى بعث را نداشتند و از آنها توقع كار و زندگى و رفاه و مدنيت داشتند و در مقابل "حكومت خودى" با گلوله و زندان و فقر و وضعیت کماکان بلاتکلیف و آویزان، جواب دادند۔

 

كارگرى كه مزد خود را مطالبه ميكرد، روزنامه نگارى كه آزادى بيان را ميخواست، مردمى كه مسكن و آب و نان و برق را طلبكار بودند، زنى كه توقع قانونى شدن حق برابرش را آرزو ميكرد، با شليك و ترور و زندان و تحقير مواجه شدند۔

 

سرانجام  پروژه آمريكا در عراق چه به لحظ سياسى و چه به لحاظ نظامى موفقيتى كسب نكرد و ناكام ماند۔ آمريكا براى مساله كرد هيچ برنامه خاصى جز استفاده ابزارى و موقت از آن براى حفظ خود در منطقه در دستور نداشت۔ این مساله منشا اساسی بحران در صفوف احزاب ناسیونالیست کرد در کل منطقه بود. در همان حال ادامه دنبالچه گری در تحزب ناسیونالیسم کرد به تجدید آرایش صفوف پ. ک. ک و تشکیل و سرهم بندی پژاک با مساعدت جناحهايى از رژیم اسلامی و دخالت مستقیم آمریکا و انگلیس منجر شد. گسترش مدل عراق يا به اصطلاح عراقيزه كردن در ايران و يا در جايى ديگر ممكن نشد۔ آمريكا در مقابل رقبايى چون اروپا، چين و روسيه سير نزولى قدر قدرتى را طى كرد۔ بدين ترتيب پیش نرفتن اوضاع عراق مطابق سناریوهای دولت آمریکا، پيشروى سياست قلدرى نظامى آمريكا را سد كرد و صحنه افول يك روند عمومى شد كه جريانات ناسيوناليست كرد را بعنوان عارضه اى به سراشيب بحران پرتاب كرد۔

 دولت آمریکا که در جریان جنگهای سال ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳، "کرد"ها را در اردوی ذخیره استراتژی "نظم نوین" و دکترین "رژیم چینج" قرار داده و احزاب ناسیونالیست کرد برای این خیر و برکت و خوان یغما دست از پا نمیشناختند، با تغییر اوضاع در جهت عکس سناریوهای پیشین، مشکل را از وضع کردها به معضل مشروعیت دولتهای دست ساز خود در عراق تغییر داد. پیمان "امنیت" آمریکا و "دولت عراق" و فشار جهت تصویب آن و تاکید بر حضور نظامی آمریکا تا پایان سال ۲۰۱۱، و طرح مساله "کرکوک" که طرفهای ذینفع آن نه  منحصرا "دولت اقلیمی کردستان"، بلکه ترکیه و دولت "مشروع" عراق هستند، مشکل را از تحبیب فرمایشی احزاب ناسیونالیست کرد و باور خرافی دوایر ناسیونالیست کرد به واقعی بودن آن، به مشکل واقعی تر، یعنی تعیین تکلیف تداوم حضور نظامی آمریکا و شکل دادن به یک دولت سرسپرده در مقیاس "سراسری" شیفت داد. 

 

اين اوضاع داخلى و اوضاع منطقه اى و جهانى شرايطى را فراهم كرد كه سير افول احزاب ناسيوناليست كرد را با همان سرعت كه صعود كردند به افول بكشاند۔

 

 

 

 

مساله كرد و جنبش ما!

 

 مساله كرد و وجود چنين معضلى در قلمرو سياست معاصر، بخشى از كمبود و نواقض تاريخى تكامل سرمايه دارى در منطقه است كه هنوز به قوت خود باقى است۔ مسله حل نشده و جواب نگرفته كرد به دلايل مختلف و از جمله وجود اين مسله در كشورهاى ايران، تركيه، سوريه، بصورت مساله پيچده اى به حيات خود ادامه داده است۔ اين معضل به صورت پروبلماتيك منطقه اى و قابل توجه تبديل شده است كه بايد جواب گيرد۔

 مسلما اگر در ابتدا و اواسط قرن بيستم در متن پروسه كاپيتاليزه شدن جامعه ايران و منطقه، اوضاع سياسى طورى ديگر پيش ميرفت، لابد ما اكنون با چنين زخم و درد اجتماعى روبرو نبوديم۔ همانگونه كه امكان ماندن جرياناتى نظير اسلام سياسى و جريانات مذهبى محصول سير شكست و ناتوانى بورژوازى در مدرنيزاسيون جامعه در آن دوره است، بقا مساله كرد نيز حاصل ناتوانى بورژوازى منطقه در حل مسائل و به سرانجام رساندن پروسه تكامل خود بوده است۔ اين مساله اكنون به عنوان ستم و تبعيض در جامعه سالها به عمر خود ادامه داده است۔  ستم و تبعيض ملى و اعمال نابرابرى بر شهروندان مانند هر ستم و تبعيض اجتماعى ديگر محصول نظامى است كه بر پايه اعمال چنين نابرابريهايى به عمر خود ادامه داده است۔

 

براى ما مساله كرد و يا هر گونه تبعيض ملى با تبيين ناسيوناليستى و كلاسيك از اين پديده متفاوت است۔ نه مفهوم ملت و نه مفهوم جدايى از نظر اصولى نزد ما جايگاهى ندارند۔ ما موظفيم مساله را همانگونه كه وجود دارد ببينيم و راه حل آن را ارائه دهيم۔ همانگونه كه وجود و بقا اين معضل را فضيلت نميدانيم، بلكه حاصل عقب ماندگى تاريخى ميشناسيم، راه حل آنرا نيزبه سطح اصول ارتقا نميدهيم۔ اينكه ما كمونيستها با هر گونه ستم در هر شكلى مخالفيم نياز به توضيح ندارد، براى كمونيسم پراتيك از آنجايى كه بقا هر ستمگرى را با فلسفه وجودى خود كه رهايى بشريت است در تنازع ميبيند، بايد عليه هر نوع ستمگرى مبارزه كند و راه حل داشته باشد۔

 

مساله كرد هم از اين جنس است۔ حاصل اجبارى است در قلمرو سياست كه بايد به آن جواب داد۔ كمونيسم دخالتگرى كه در ايران و عراق بخواهد طبقه كارگر و مردم محروم را براى رهايى خود از نظام سرمايه دارى، سازمان دهد بايد به اين اجبار تاكتيكى نيز جواب دهد۔ اين آن شرايط معين در تاريخ معين است كه بقول لنين بايد جواب بگيرد۔

 

بر همين مبنا اواسط دهه ٩٠ مدتها قبل از اشغال عراق، منصور حكمت پلاتفرم  تشكيل دولت مستقل در كردستان عراق و اعلام جدايى را به اميد شكل گرفتن حركتى براى حل ممكن مساله كرد، ارائه داد۔ من به مفاد اين نوشته اشاره نميكنم. اين منابع قابل دسترسى و مراجعه ميباشند، اما اين طرح مطلوب نبود چون مطلوب براى جنبش ما در مقابل هر ستم و تبعيضى استقرار نظام سوسياليستى است، ممكن است چون جواب سياسى به اين مساله با شكل گرفتن دولتى مبتنى بر تساوى حقوق شهروندى، ضمن اينكه مساله كرد مساله ملى را به حاشيه ميراند، جامعه را بسوى يك جامعه متعارف و بر اين مبنا مبارزه طبقات را رودرروتروميكند۔  كارگر آن جامعه را از صحنه خرافى ناسيوناليسم"مظلوم" به جنگ رو در رو دولتى متعارف ميبرد۔

 از طريق اين  راه حل پروسه از ميان رفتن نفرت و تفرقه هاى قومى در ميان مردم كه حاصل اجتناب ناپذیر سرکوبها و بمبارانها و انفالها و بمب شیمیائیها طی دهها سالها بوده است، اين مسير نفرت انگيز را تغيير ميداد و به جاى بازتوليد تفرقه افكنانه مبارزات طبقات متخاصم و طبقه كارگر از موانع واقعى از دلچركينها ى تفرقه انداز عبور ميكرد و مستقيما براى استقرار جامعه دلخواه خود مبارزه ميكرد۔ با اين راه حل امكانى جهت  ترميم  جامعه كه بر تفرقه ملى آرايش داده شده است، ميبود۔

متاسفانه اين پروژه با سركوب هر صداى آزاديخواهى و حق طلب ى كه قبلا اشاره كردم امكان نيافت متحقق شود، اكنون نيز اين جواب به قوت خود باقى است۔ سير حوادث و روندها به ما ثابت كرده است كه اين جواب ممكن و ضرورى است۔ اگر كسى از خرافه و تفرقه و نفرت پراكنى قومى نفعى نميبرد، قاعدتا بايد از اين نوع پروژه هاى ممكن و عملى حمايت كند۔ بقا مساله كرد، بقا خرافات قومى است كه بقول ماركس تاكنون تاريخ را در خود حل كرده است، اكنون نوبت و ضرورت آن رسيده است كه با حل مدنى و انسانى ، اين خرافات را در تاريخ حل كنيم۔

 

 

مساله كرد و جنبش ناسيوناليستى كرد!

 

مساله حل نشده كرد با همان ابعاد وحشتناك در عراق، بر متن تداوم خصومت قومى كه حاصل  محروم شدن و سركوب بخشى از جامعه به اتهام كرد بودن توسط رژيم بعث بود به دنياى بعد از جنگ سرد منتقل شد۔ از طرف ديگر احزاب ناسيوناليست كرد، با باد زدن اين خصومت،  كل اين مساله پا به سياست اين عصر نهاد و اين مساله را به يكى از معضلات دوره معاصر تبديل كرد۔

 

جريانات ناسيوناليست كرد در خلا دولت مركزى و تسلط بر جامعه كردستان عراق، ميتوانستند در همان بدو امر  اعلام جدايى و اعلام دولت مستقل در كردستان عراق بكنند۔ اما ما شاهد حتى تلاشى در اين زمينه از جانب اين جريانات نيستيم، چرا؟

براى رسيدن به ارزيابى درست و تحليل پايدار وعلمى از هر پديده اى، بايد از متكاملترين موجوديت آن پديده شروع كرد تا به نتايج درستى رسيد۔ اگر اين روش را در رابطه با ناسيوناليسم كرد بكار گيريم، ميبينيم كه بعد از دو دهه"حاكميت" اين همه دم و دستگاه چپاول، يك وجب در قلمرو قانون از دايره قوانين بعث فراتر نرفته است۔ تمام راديكاليزم اين جماعت اين بود كه  در نمايش مضحك سرانشان موسوم به پارلمان، در قوانين خانواده مساله چند همسرى را محدود كنند۔ اين آخرين و تازه ترين شاهكار است كه مردان چندهمسر را به داشتن تعداد كمتر و محدودتر ترغيب كنند، بوى گند و عفونت اين چنيين قانون گذارى ها به حدى مشمز كننده و ضد زن و ضد مدنيت است كه حتى هوادارنشان، نيز زبان به اعتراض گشوده اند۔

البته بايد اضافه كرد كه دلیل بی اشتهائی احزاب موجود ناسیونالیست کرد برای تشکیل دولت مستقل و جدائی،  فقط این نیست که نگاه آنها به مسائل اجتماعی، ارتجاعی است. در حقيقت من نميدانم که روسای استقلال تیمور شرقی و یا اوستیای جنوبی چه قماش از مرتجعين هستند و یا چه اندازه متمدن اند. به نظر ميرسد که خصائل بشدت فئودالی و اشرافیت فئودالی ناسیونالیسم کرد كه بصورت سنت سياسى نيز عمل ميكند چنان "نهادينه" شده است كه در اين بى اشتهايى به تحول و امروزى شدن نقش داشته باشد۔ قناعت به موقعيتى زیر دست و لابلای عبا و شنل و تحت الطاف شاهان و ژنرالها ماندن و دعاگو و تیولدار بودن، بيشتر از خصائل اشرافيت فئودالى است كه سنتى ثابت و استوار در حيات سياسى اين جريانات است۔

 

وقتى به حل مساله كرد از زاويه اين جريانات نگاه ميكنيد هنوز بعداز دو دهه بيا و برو نتوانستند دو شهر را با هم متحد كنند و به قول خودشان مساله يكى كردن و متحد شدن "پارلمان" هنوز به عمده ترين مسايل مورد اختلاف نپرداخته است، و در ابتداى كار است۔

در اين مدت در دنياى پر تحول و خارج از حشر و نشر جريانات ناسيوناليستى كرد، جهان با تحولات عظيم روبرو شد اتحادها و تجزيه هاى به مراتب بزرگتر صورت گرفتند۔ معلوم نيست چرا اتحاد دو آلمان در طى دو هفته ممكن ميشود، تجزيه كشور مقتدرى با سابقه ٧٠ ساله مانند يوگسلاوى ظرف چند سال صورت ميگيرد، تيمور شرقى و اوستیاجنوبى در دو هفته جدا ميشوند اما جدايى كردستان عراق پيشكش، اتحاد دو شهر كردستان ٢٠ سال هم ممكن نميشود؟!

 

 هنگامى به مساله معيشت مردم نگاه كنيد، فقر و بيكارى و فلاكت بيداد ميكند۔ آزادى بي معنى است، حقوق زن و كودك در آن جامعه زيرپاى سنن پوسيده و ارتجاعى  له شده است۔ از رفاه و بهداشت و امنيت خبرى نيست۔ با اين وصف اقليتى بر كوهى از پول و امكانات خفته اند۔ معلوم نيست چرا ٢٠ سال فرصتى كافى است تا سران اين احزاب از هيچ به سطح رقابت با ميلياردنرهاى كشورهاى شيخ نشين برسند امابراى تامين حداقل رفاه مردم هنوز تازه كار و نيازمند نوازش هستند؟! آيا جنجال بپا كن هاى سور سات ميادين اروپا براى جشن هاى آن چنانى "آزادسازى" كردستان، حاضرند به اين گونه سوالات جواب دهند؟!

اين مشاهدات حكم ميكند كه به ارزيابى تاريخى تر جنبش ناسيوناليسم كرد و احزابش بپردازيم۔

 

١۔ ناسيوناليسم كرد تاريخا با يك تناقض جدى روبرو بوده است۔

در اين چند دهه اخير جامعه كردستان مانند همه جوامع دستخوش تغييرات اساسى شد۔ زندگى امروزى و شهر نشينى و تاثيرات اين دوران اخير يعنى دوره انتقال سريع اطلاعات و يا عصر انفورماتيك در ميان مردم كرد زبان محسوس است۔ با سرمايه دارى شدن جوامع، طبقه كارگر كردستان نيز به ميدان آمد۔ اما اين تغيير شامل حال احزاب و روشنفكران و اليت سياسى ناسيوناليسم كرد نشده است، اين قبيله در همان دوره خان خانى به گل نشسته اند۔  رشد جامعه و توقعات مردم با اميال و منش سياسى احزاب ملى كرد جور در نميايد۔ اجازه بدهيد اين پديده را مانند يك جسم هندسى از چند بعد متفاوت نشان دهيم۔

احزاب ناسيوناليست كرد، ترقى خواه نيستند۔ اين جنبش با وجود اينكه از عدم پيشرفت خود شكوائيه ميكند عملا ترقى خواه نيست۔ دنياى متمدن امروزى اگر جايى با افكار كهنه خود تصفيه حساب نميكرد براى هميشه در جهالت ميماند۔ بلاخره انقلابات، جنگها، تحركات و تحولات بايد جامعه و جنبشهاى طبقات مختلف را تكان دهد۔ سرمايه دارى در اوج ارتجاعى بودن ناچارا بر محور سود و استثمار، به درجه اى با علم و دانش و فرهنگ آوانگارد كنار بياييد۔ جنبش ناسيوناليستى كرد اين خصلت بورژوايى را حاضر نبوده است بپذيرد۔

تصادفى نيست كه احزابش به زايده سياست آمريكا قانع اند و براى خود وضعيت ابدى ميسازند۔ تحصيل كردگان اين جنبش در غرب، نويسندگان، شاعران و غيره متعلق به آن، هنوز هم وقتى در قامت اين جنبش مي ايسند به همان شمايل ٦٠ سال قبل بر ميگردند۔ هنوز در مورد مساله زن روايت نيمه مذهبى نيمه فودالى آن دوران عمل ميكند هنوز مردم كردستان را براى اعمال حق انتخابات سياسى نابالغ معرفى ميكنندو۔۔

 

 

٢۔ جنبش ناسيوناليسم كرد فاقد شبكه رهبرى است۔

از بدو پا گذاشتن به فرهنگ تحزب و سازماندهى اجتماعى جنبش ناسيوناليسم كرد، يك سنت پايدار در هر دوره اى تا كنون به روشنى قابل ملاحظه است و آن اين است كه فرهنگ عشيره اى و سنت خان خانى و فئودالى تار و پود سازمانى و رهبرى اين جريانات در بر گرفته است۔

اگر در يك مقايسه تاريخى وارد شويم و سرنوشت كسانى چون گاندى، جمال عبدالناصر، مصدق، ماندلا و غيره را ببينيم متوجه ميشويم كه اين شخصيت ها هر يك، رهبر امرى بوده اند و كارى را به سرانجام رسانده اند۔ اينها هر يك با اتكا به شبكه وسيع از رهبران، براى هدفشان طی ساليان نيرو جابجا كرده اند۔ مثلا مندلا براى مبارزه با آپارتايد در آفريقاى جنوبى اگر عضو پارلمان انگليس ميشد هيچگاه به نتيجه اش نميرسيد۔ اگر مصدق به جاى فشار بر انگليس اسباب و ابزار انگليس در قالب مقامات بود، قهرمان جنبشش در ملى كردن نفت نميشد۔ جلال طالبانى و مسعود بارزانى كه در احزابشان پست دايمى دارند با تحولات عراق نه در جايگاه رهبرى جنبششان بلكه، در دوره های قبل چون ابزار متناوب منافع دولتهای ایران و عراق و در این دوره در مقام ابزار سياست آمريكا بطور واقعى مجرى "لاينحل كردن مساله كرد" شدند۔

 

اينها با آن كاليبر، با گمارده شدن بر مسند قدرت اعمال مافيايى و غير دمكراتيك اداره احزابشان و رها كردن جامعه در فلاكت و سردرگمى استاد شدند۔ از قيافه، مشغله و سياست هاى اين دو حزب تصميم و اراده اى براى حل معضلات جنبش خود را نميشود نتيجه گرفت۔

 

اين جنبش فاقد اليت سياسى و روشنفكر به معناى امروزى كلمه است۔ همراه با خيل قربانيان چپ ناسيوناليست شده دوران نظم نوين، نه در راس احزاب و نه در سطح هنر و ادبيات و سياست چيزى جز تكرار و همان گويى محلى و تقديس عقب ماندگى و فضليت سازى از ضد زن و مردسالارى ديده نميشود۔ نه از سبك جديد هنرى و ادبيات خبرى است و نه از راديكاليسم سياسى، هر چه كه ميبينيد در بهترين حالت ترجمه كسالت آور "گفتمان" حقوق بشرى و دمكراسى دواير  آكادميك حواشى پنتاگون و سيا فراتر نميرود۔ آن لایه از شخصیتهای دارای "تئوری" هم وقتی به طرح راه حل میرسند، یا به دوایر مخفی و اسم مستعاری پناه میبرند و یا به موقعیت گروه فشاری و اپوزیسیون خودی جریانات عشریه ای و "دو نیروی عمده" قناعت کرده و  در نتیجه از دایره مدعیان اجتماعی ارائه راه حل به بیرون پرتاب شده اند.

 

 

٣۔ خصلت ضد كارگرى و ضد كمونيستى اين جنبش

بايد اذعان كرد كه در ميان كل گرفتاريها و ضعفهاى اين جنبش، در ميان اين همه مقاومت اين جنبش براى امروزى شدن، هنر ضد كمونيستى را خوب و امروزى ياد گرفته اند۔ اين بديهى ترين ادعا است چون اين جماعت اگر راجع به هر پديده اى بخواهند اظهار نظر كنند از كانال نفرت به كمونيسم و كارگر آن را بيان ميكنند۔

اگر از دستشان بر ميامد منكر وجود طبقه كارگر جهانى هم ميشدند۔ در عمل به هيچ پروسه انتخاباتى پايبند نيستند و همواره در حاشيه دمكراسى حقوق بشر مينويسند و ميگويند۔ احزاب مسلح اين جنبش دو دهه است بدون انتخابات بر سرنوشت مردم آن ديار گمارده شده اند و مورد اعتراض كسى نيست۔ شهروند از حقوق مدنى ابتدايى محروم است۔ مردم از كمترين مكانيسم اعمال اراده محروم اند۔ در منطقه تحت سلطه اين احزاب شايد دو تا سه كارخانه هنوز به حيات خود  با همان ابزار قديم و سيستم دوره بعث ادامه ميدند۔ اين چند كارخانه اگر هراز چند گاهى اعتراضى كرده باشند با گلوله و زندان مواجه شده اند، نمونه بارز اين ادعا خشونت عليه كارگران كارخانه سيمان تاسلوجه در سليمانيه و كارگران نفت كركوك ميباشد۔ بارها صف اعتراض معلمان ، پرستاران، دانشجویان و هر صنفى كه قصد اعتراضى داشته است، با نيروى مسلح و زندان و ارعاب جواب گرفته است۔

 

٤۔ احزاب ناسيوناليست كرد اهل دولتدارى نيستند۔

اكنون آيا واقعا در اين دايره ذكر شده، كسى جايى، در جنبش ناسيوناليستى كرد، حداقل در اين دو دهه، شاهد ارائه پلاتفرمى براى تشكيل دولت مستقل در كردستان عراق بوده است؟، كسى خبر دارد كه حركتى در اين جهت راه انداخته شده باشد؟ تحركات  حاشيه اى وطومار و جمع آورى امضا آنهم هنگامى كه سران احزاب كرد با آمريكا ترش كرده اند منظورم نيست، منظورم حركتى جدى كه خواهان جدايى و تشكيل دولت مستقل ميباشد۔

حقيقت اين است كه جريانات ناسيوناليستى كرد تاريخا اهل دولتدارى و سازماندهى اجتماعى نبوده و نيستند۔  در ذهنيت اين "رهبران" نگهبانى  ازخاك و تيولدارى جاى ويژه اى را احراز كرده است۔ اينها اهل سازماندهى اقتصاد و سياست بصورت دولت نيستند، اگر بودند اين مدت طولانى و اين فرصتها را از دست نميدادند۔

مدعيند كه اعلام جدايى و مستقل شدن امكان نداشت چون با تعارض ايران و تركيه و ساير دول منطقه مواجه ميشد، اين يك دليل سطحى و توجيه گرايانه است، كجا اين جريانات، اين چند ساله، به مطالبات مردم توجهى كردند و قوانينى به نفع مردم تصويب كردند؟ اينها به قدرت چنگ انداختند تا از موقعيت باد اورده به صورت فراعنه در آيند، اينها اهل قانونگذارى نيستند، نيروهاى دنبالچه اين دولت و آن ارتش هنر نيست۔ اگر به نيروى مردم متكى بودند و اعلام دولت مستقل ميكردند توافق هاى بعدى و تخاصمات بعدى بر توازن قواى آن دوره معين، استوار ميشد۔ از كجا معلون است كه اين پروسه با دخالت مردم عكس اين تصورات را نتيجه نميداد؟!

 

٥۔ ناسيوناليسم كرد در ساير حوزه ها

وضعيت احزاب ناسيوناليسم كرد در ايران بدرجاتى متفاوت است۔ اين جريانات تا قبل از خزيدن به دامن ناسيوناليسم قومى و گسست از سنت هاى پيشين خود، بدرجه اى احزاب با ثبات ترى داشت۔ توهم در سياست خطرناكترين موقعيتها راخلق ميكند۔ حزب دمكرات كردستان ايران هستى خود را در اين مقاطع فدا كرد تا بلكه تجربه عراق در ايران آنها را به جايى برساند۔ شكست اين دورنما اوضاع آنها را بحراني تر كرد۔ احزاب دمكرات و قوم پرستانى چون سازمان زحمتكشان  اكنون به حل تنگناهاى درونى گرفتارند، دارند از سرگيجه سرمستى و عربده كشى هاى قوم پرستانه چند سال قبل خود، در گوشه و كنار به خود ميپيچند۔ جديترين بخش اين جريات نظير حزب دمكرات ها در ممارسات دمكراسى درون تشكيلاتى و آزمايش عبور از آمريكا و شيفت مجدد به سوسيال دمكرسى اروپا به خود مشغولند۔

پ۔ ك۔ ك و شعبات آن اكنون در شكاف هاى منطقه جا خوش كرده ا ند، نه ابزار جدايى و حل بورژوايى مساله كرد بلكه ابزار مناقشات منطقه اى هستند، افت و خيز اين جريان بر بستر و حياط خلوت فاشيسم دولت تركيه فعلا امكان برو بيا را باقى خواهد داشت۔

 

نتيجه، و اين مساله در جهان چند قطبى!

 

نتيجتا بايد گفت امكان علاج اين زخم  بر پيكر جامعه، يعنى حل مساله كرد، از كانال يك راه حل انسانى تر و در صورت حضور و شكل گيرى احزاب كمونيستى دخالتگر و پراتيك ممكن است۔ راه حل مطلوب و ممكن از اين كانال ميگذرد۔

روشن است كه مناقشه آمريكا با دولت عراق بر سر پيمان امنيتى نهايتا در غياب قدرت مردم براى رهايى خود، به نفع آمريكا فيصله خواهد يافت۔ آمريكا از حضور خود در عراق صرف نظر نخواهد كرد و موازنه تقابل با رقبايى چون اروپا چين و روسيه را بر مبناى تامين اين حضور پيش خواهد برد۔

 

دولت كنونى عراق و شخصيت هاى آن ابزار اين دوران انتقال هستند۔ ناسيوناليسم عرب و دول منطقه و غرب برنامه براى حل مساله كرد ندارند۔ فشار به عقب راندن و كوتاه كردن دست احزاب و جريانات كرد از مناطق نفت خيز كركوك و خانقين ادامه خواهد يافت و در موازنه بعدى سلطه دولت عراق بر اين مناطق و پاك كردن جريانات مسلح میليشاى كرد منجر خواهد شد۔ محدود كردن احزاب ملى كرد به حوزه قبل از اشغال عراق مرحله اول دل خوش كردن ناسيوناليسم عرب در منطقه خواهد بود۔

 

در جهان چند قطبى حل از بالای مساله اى نظير مساله كرد و يا فلسطين به مراتب دشوارتر خواهد بود۔ اما كش دادن و ساختن حوزه بحرانى براى افت و خيز حل مناقشات شكاف هاى جديدى را با خود باز خواهد كرد۔

آيا استقلال ابخاز و اوستیا جنوبى در گرجستان و سلب اميد از آمريكا، بخشى از ناسيوناليسم كرد را بسوى روسيه به حركت در خواهد آورد؟

سوالى است تازه و امكان وقوع آن هم خارج از انتظار نيست۔  عملى شدن اين چرخش جنبش ناسيوناليسم كرد را بطور كامل چند شقه  خواهد كرد۔

در سطح داخلى اكنون نفرت و انزجار مردم از سران احزاب كرد بالا گرفته است، در غياب جبهه سوسياليستى كه قادر به رهبرى اين اعتراضات و مبارزات باشد، اكنون جبهه ناسيوناليستى در قالب اپوزيسيون در بارى و خودى با رهبرى جريان منشعب و نوشيروان مصطفى در محدوده معینی براى يك دوره معين، و به عنوان یک مسکن موقتی، مساله قابل ملاحظه و امكان پذير است۔ آيا سير رويداد و تداوم مبارزات مردم، امكان شكل گيرى مخالفين خودى براى  نجات احزاب ناسيوناليسم كرد  را از خشم مردم ممكن ميسازد؟

 

يكم نوامبر ٢٠٠٨ 

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 4:32 | موضوع:
• لینک ثابت   •