تبليغاتX
عبدالله شریفی
امروز 

چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

جدال بر سر تاريخ كمونيستى كومه له پايان نيافته است!

پرتو، نشريه حزب حكمتيست در  شماره ٥٢ مطلبى تحت عنوان: " کومه له رادیکال وکمونیست به گذشته متعلق است" (باز هم دیپلماسی یا انتخاب سیاسی )، به قلم رحمان حسين زاده، منتشر كرده است۔  اگر چه اين مطلب به ظاهر و حتى با عاريت گرفتن عنوان (ديپلماسى يا انتخاب سياسى) از مطلب منصور حكمت در رابطه با تحولات دهه ٩٠ و سازمان كومه له، تزيين شده است، اما انتشار اين مطلب از نظر سياسى بطرز روشن و غيرقابل ترديدى گوياى تقابل با متد و روش منصور حكمت است۔ هرچند در سراسر مطلب اسم منصور حكمت و نقل به معنى از او موج ميزند اما محتوى و مضمون مطلب بطرز "دردناكى"منتج از متد غير ماركسيستى و امروز بايد گفت معرفه ای است که كورش مدرسى بطور شاخص چنین روشی را نمایندگی میکند۔

ميگويم دردناك چون اين مطلب از قلم رحمان حسين زاده جارى شده است و رابطه عاطفى و سياسى من و رحمان طى سالها مبارزات مشترك و توقع "بيجاى" من از او در رابطه با تقابل با خط و متد كورش مدرسى و تعرض دو ساله نظرى و سياسى به كمونيسم منصور حكمت، پذيرش اين ذوب شدن و تسليم و رضايت او و جمعى از كادرها، در دگرديسى و عبور از منصور حكمت، ماجرا را برايم دردناك كرده است۔

 اما حقايق جدال گرايشات اجتماعى و منافع زمينى و طبقاتى در قلمرو سياست بارها مرزهاى علقه ها را در نورديده و تصاوير و ايميچ هاى شخصيت ها و احزاب را بشدت دگرگون كرده است۔

 

ديپلماسى و رابطه احزاب!

 

مطلب نشريه پرتو، به رابطه كومه له و حزب دمكرات كردستان ايران ميپردازد وديدار ابراهيم عليزاده و مصطفى هجرى را به عنوان نمودى بر آغاز يك روند ترسيم ميكند۔

 تا آنجايى كه انتقاد به راست روى و تمكين رهبرى كومه له به ناسيوناليسم كرد مربوط است، عموما پلميكى در روند پروبلماتيك عقب راندن گرايش راست و ناسيوناليستى درون كومه له و مانع شدن راسترويى كومه له، بحثى معتبر است و ما از زمان منصور حكمت مداوما اين مسير را پى گرفته ايم، اما بحث مطلب رحمان حسين زاده از اين جنس نيست، چرا؟

 

١۔ از نظر متدولوژى، مطلب مذكور از شخصيت ها و احزاب شروع ميكند، عكس ابراهيم عليزاده و مصطفى هجرى را و نشست اين دو حزب را تا سطح آغاز يك فاز و یک نقطه چرخش برگشت ناپذیر و محتوم ارتقا ميدهد۔ براى ما ماركسيستها، بر عكس، روش و شيوه برخورد به احزاب بورژوايى و خرده بورژوايى را در جدال گرایشات اجتماعی و در روند مبارزه طبقاتى و در مسير پروسه و روندهاى عمومي تر ميبينيم۔

بحث منصور حكمت در رابطه با ديپلماسى يا انتخاب سياسى، در ابتداى دهه ٩٠ بر بستر تحولات جهانى بعد از جنگ سرد و بر متن جنگ خليج و تجديد آرايش سياسى احزاب منطقه، نوشته شده است۔ كسى که از جلسه و نشست دو حزب، استنتاج سياسى خود را ميگيرد از نظر اصولى و اساسى با متد ماركس بيگانه است۔

 معلوم است که انگیزه اصلی نگارش مطالب از این دست در حزب حکمتیست یک اعلام "موضع" در میدان "فعالیت سیاسی" است که پس از تکه پاره شدن حزب کمونیست کارگری، به عنوان ميدان "فعالیت" و "اکتیو" ظاهر شدن در آن، بازتعريف شده است.

برداشت غير ماركسى از تاريخ در متد كورش مدرسى سابقه دار است۔ براى كسانى كه تاريخ را مبارزات طبقات بدانند و رابطه سه بعدى گذشته و حال و آينده را از اين زاويه درك كنند، قدرى عجيب است كه روايت عارفانه اشو* در مورد آينده كه در "نواورى" كورش مدرسى رنگ ميدهد كه ميگويد تاريخ صفحه "نوشته نشده" ايست كه آيندگان بر روى آن مينويسند، اكنون دارد به ديفالت جمعى از رهبرى حزب حكمتيست تبديل ميشود۔

شورى مساله در اين رابطه، كش دادن جلسه دو حزب به استنتاجاتی نظير اينكه "چون حزب دمكرات با تشكيل اتحاديه روحانيون كرد(البته حزب حكمتيست آنها را علماى اسلامى مينامد!! اسلامى شده پس كومه له هم به اين اسلامگريى تمكين كرده است" و غيره، ديگر مرز سطحى بودن و غير جدى بودن نقد به بهانه گیری و ملانقطی گری سقوط میکند.

 

٢۔ تا آنجا به ديپلماسى و رابطه با احزاب و دولتها بر ميگردد، منصور حكمت تلاش كرد تا سیاست کمونیستی و دخالتگری سیاسی یک حزب کمونیست کارگری را صاحب سنت معينى كند۔ قرار هاى مصوب پلنوم دهم حزب كمونيست كارگرى ايران، نوشته منصور حكمت نمونه شفافيت اصولى در اين رابطه ميباشد۔

 آنجا در بند ٣(اين قرار از ٣ بند ديگر و چند تبصره تشكيل شده است) به دو اصل استقلال حزب و علنيت اشاره ميكند، بدين معنا روابط با دول و احزاب بايد بر اين دو اصل استوار باشد۔

 حزبى كه خود را كمونيست ميداند نميتواند افق و استراتژى خود را بخاطر روابط ديپلماتيك رقیق و تعدیل کند و چنان "دیپلوماسی" هائی نباید با استراتژی یک حزب کمونیستی در تناقض قرار بگیرند. همزمان اين روابط نبايد از چشم جامعه و مردم پنهان بماند۔ حتی وقتی بحث از "سازش" در تاکتیک است، این را باید صراحتا به جامعه اعلام کرد.  مخالفت کمونیسم کارگری با دیپلوماسی مخفی و سری یک پرنسیپ برنامه ای است.

 من با مفروض و محرز قرار دادن پذيرش اين اصول براى هر جريانى كه خود را كمونيست بخواند، به مطلب نشريه پرتو بر ميگردم۔

رحمان حسين زاده از رابطه و جلسه اخير كومه له و حزب دمكرات كردستان انتقاد ميكند و آن را به سطح انتخاب سياسى ارتقا ميدهد، خوب، بايد پرسيد كه حزب حكمتيست در رابطه با ديپلماسى و ارتباط با احزاب بر چه اصولى حركت ميكند؟  كدام اصول را در مقابل كومه له "مطلوب" خود قرار ميدهد؟

اگر رابطه با احزاب ارتجاعى و راست مانند حزب دمكرات "بد" است، پس دو قدم آنطرفتر بايد رابطه با قياده موقت و اتحاديه ميهنى جلال طالبانى "بدتر" باشد۔ اگر ابراهیم علیزاده با کسی جلسه علنی گرفته است که از "طرحهای پنتاگون دفاع کرده است"، رابطه و دیپلوماسی مخفی با نیروهای اتحادیه میهنی و قیاده موقت که محصول مستقیم حضور نظامی آمریکا در منطقه اند، چه نام میگیرد؟

 دنيا را نميشود با يك بام و دو هوا توضيح داد، مردم ميپرسند كه رابطه حزب حكمتيست با اتحاديه ميهنى در سليمانيه بر چه اصولى استوار است؟ چرا احدالناسی از این رابطه خبر ندارد، شفافیت و علنیت سیاستهای کمونیستی پیشکش. اين توجیه که درصورت علنی شدن این مناسبات توضیح خواهیم داد که در محدوده رابطه "شخصى" است، زیاد از حد، زمختی یک اپورتونیسم را به جلو صحنه میراند. بالاخره اگر اصول طرح شده منصور حکمت را هم مشمول مرور زمان کرده اید، اصول و موازین حزب حکمتیست را به اطلاع مردم برسانید. اینکه "ارگانها و مراجع ذیربط حزبی در جریان اند" شاید در ذهنیت خودفریبی دسته جمعی دو سال اخیر در حزب حکمتیست "کارائی" اش را نشان داده باشد. اما تکلیفتان را با پرنسیپها و اصول کمونیستی و شفافیت و صداقت در برابر جامعه، باید روشن کنید.

گرفتن امكانات مادى و تداركاتى از دول و احزاب فى النفسه جاى ايراد ندارد، ديپلماسى، سازش، آتش بس، رفت و آمد، و۔۔۔ مقولات سياسى و معتبرى هستند و احزابى كه بخواهند كارى كنند لابد جايى براى اين گونه مفاهيم در زندگى سياسى خود باز خواهند كرد، اما روابط مخفيانه و بدور از چشم جامعه از پايه از نظر كمونيسم نوع منصور حكمت مذموم شمرده شده است و مردود است۔

چاپ عكس ملاقات ابراهيم عليزاده و مصطفى هجرى را قبل از نشريه پرتو در نشريات و سايت هاى حزب كمونيست ايران ميتوانست يافت، اگر فردا كسى فيلم و عكس ملاقات "هیات" رهبرى حزب حكمتيست و قياده موقت و حزب جلال طالبانى را علنى كرد، رهبرى حزب حكمتيست در مقابل مردم و جامعه چه ميتواند بگويد؟ چگونه و بر مبناى كدام اصل از خود دفاع ميكند؟

"افشاگری" راست روی در کومه له و جار زدن سازش با سیاستهای ناسیونالیستی در این تشکیلات از یک طرف، و همسوئی واقعی با فشاری که ناسیونالیسم صریح کردی از بیرون و درون متوجه کومه له فعلی کرده است، از طرف دیگر، علی القاعده ذهنیت بیدار جامعه را در مورد سکوت حزب حکمتیست در باره دپیلوماسی پنهان با محصولات پنتاگون فریب نخواهد داد. عمر مفید این گونه جنگ مواضع شفق سرخی و دال دالی مدتهای مدید است بسر رسیده است. 

 

٣۔ حاتم بخشى تاريخ كمونيسم كارگرى بعد از تجزيه و فروپاشاندن حزب كمونيست كارگرى، به امرى عادى بدل شده است۔ در اين بخشش سخاوتمندانه متاسفانه رهبرى حزب حكمتيست "گام بلندى برداشته است"۔

مدتى قبل در سمينارى از سمينارهاى حزب حكمتيست، رسما اعلام ميكنند كه ماركسيسم انقلابى بعنوان اجزايى از چپ سنتى، متعلق به گذشته چپ سنتى است و آنرا بايگانى كردند، امروز تاريخ كمونيستى كومه له را به عنوان گذشته در ليست "اثار باستانى" ثبت ميكنند۔

تاريخ كمونيسم ايران و بويژه تاريخ سى سال اخير قابل مصادره نيست، روايت كمونيستى از اين تاريخ زنده است۔ قرائت حاشيه اى كه بنا به فراخور نيازهاى افت و خيز"منفعت" سازمانى و مصالح حقير گروهى استخراج ميشوند، بايد در مقابل نقد كمونيستى قرار بگيرند۔

جدال بر سر تاريخ كمونيستى كومه له براى جبهه ما كمونيستها به قوت خود باقى است۔ هيچ درجه از راستروى سازمان كنونى و رهبرى فعلى كومه له، دست شستن و بايگانى اين تاريخ را مجاب نميكند۔

 

نميتوان در مقابل حافظه تاريخى مردم در يك جامعه بصورت اختيارى و بنا به مقتضيات روز و بالا و پايين رفتن منافع سازمانى، شانه بالا انداخت و خيال خود را آسوده كرد۔ كومه له كمونيستى در حافظه تاريخى مردم كردستان جايگاه ويژه دارد۔ كارگر و زن وروشنفكر انقلابى آن جامعه، آن گذشته اى كه مشمول بايگانى رهبرى حزب حكمتيست شده است را پاس ميدارند۔

در آن جامعه براى اولين بار كارگر به منافع طبقاتى خود آشنا شد و شخصيت پيدا كرد، در آن جامعه برابرى زن و مرد و حقوق كودك از زبان آن تاريخ جارى ميشود۔ فرهنگ مبارزاتى كنونى اميد به تغيير، دل بستن به امكان زندگى بهتر و شايسته انسان، محصول جنگها و جدال ها بود كه آن تاريخ را شكل ميدهند۔

همين چند سال قبل بود كه همين كومه له التقاطى و ناسيوناليزم زده و بى اشتها در دفاع از كمونيزم، با فراخوانى شهرهاى كردستان را تعطيل كرد، اگر آن حافظه تاريخى نبود قطعا چنين امرى با كيفيت كنونى رهبرى كومه له ممكن نبود۔ آن دوره  حزب حكمتيست به درستى از آن حركت حمايت كرد و من و رحمان و امثال ما، بازهم به درست در مورد آن اتفاق نوشتيم و گفتيم۔

آيا كسى كه امرى جدى براى تغيير جامعه رادر دستور دارد اين اهميت نقش حافظه تاريخى و نفوذ معنوى كمونيزم را ناديده ميگيرد؟

مقاطعى از تاريخ اين جدال ثبت شده است، منصور حكمت اتفاقا بعد از امضاى ابراهيم عليزاده  به حزب دمكرات و بعد از تمكين رهبرى كومه له به حزب نفرت عليه كمونيسم كارگرى بود كه مجددا و قاطعانه  راه كومه له كمونيستى را در مقابل رهبرى وقت كومه له قرار داد۔ اكنون اوضاع به مراتب وخيم تر است، اكنون كومه له با هر تفسيرى كه از خود و كمونيزمش دارد در عالم واقع موضوع مورد جدل ناسيوناليسم كرد است.

 بعداز كودتاى باند مهتدى ايلخانيزاده، ما شاهد سر بر آوردن فراكسيونى  در درن كومه له از همان جنس در شرايط جديد هستيم، اكنون ما شاهد "جان گرفتن" عوامل و اشخاصى هستيم كه بر متن اوضاع بحرانى ناسيوناليسم كرد هنوز از دوز ضد كمونيستى خود كم نكرده اند۔ عبدالله مهتدى تازه يادش افتاده كه خود را براى كسب حب اين فراكسيون  به روز كند و كمونيسم را با جنايت و كشتار مترادف قرار دهد۔ كودتاگران ضد كمونيستى محفل دو خردادى ايرج آذرين و رضا مقدم بيش از هميشه در كمين سر كشيدن توشه كومه له و تاريخش نشسته اند۔ اين اوضاع را ضربدر نوع كمونيسم خاكسترى و التقاطى و حال و هواى رهبرى فعلى كومه له كنيد تا ابعاد ضرورت دفاع از تاريخ كومه له را ترسيم كنيد۔

 

واقعا سخت است كه در عالم سياست اين محاصره كومه له را از جانب انواع دست راستيها ديد و اين حقيقت را نديد كه هنوز جنگ ادامه دارد!؟

شاید هم این توقع از كسانى كه در اين تاريخ دوساله با كمونيسم دنش آموزى و حاشيه اى تسليم و رضايت داده باشند، بیجاست. 

 

۴. در همان نوشته، نویسنده وسط دعوا نرخ تعیین میکند و به یک تصویر سازی جعلی و یکطرفه دست میزند. "سابقه" ابراهیم علیزاده را در پلنوم ۱۶ کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران به رخ او میکشد. اگر مواضع آن روز اشخاص را مبنا بگيريد پس چگونه است كه قضاوت امروزى در مورد شخصيت ها اينقدر متناقض است؟

 خوشبختانه، اکثر مباحث این پلنوم قابل دسترس اند(به سايت حزب کمونیست ایران مراجعه كنيد، اين مباحث در اين سايت قابل دسترس ميباشند). بد نیست که به چند جمله اول نوار سوم در فاصله زمانی یکساعت و ۲۹ دقیقه گوش بدهید تا موضع کورش مدرسی را در مورد هم خطی ایشان با عمر ایلخانی زاده در "برپا کردن سد" در برابر مباحث و سیاستهای کمونیسم کارگری، از زبان خود او بشنوید. صرفنظر از مهارت خیره کننده ای که ایشان در این پلنوم در تشخیص پس بودن هوای حال و روز راست در رهبری کومه له و برای جدا کردن "سهم" و حساب خود در طول دوره کارشکنیهای راست بکار برده است، یک واقعیت بسیار آشکار است۔

 فکر میکنم رحمان حسین زاده واقعا باور کرده است که فقط برای خود آنها در حزب حکمتیست "تاریخ صفحه ننوشته است"، اگر نه علی القاعده کسی که در خانه شیشه ای نشسته است به طرف پنجره مردم سنگ پرتاب نمیکند! بعلاوه اصلا عاقلانه نبود که حس کنجکاوی مردم را در مورد آن تاریخ صف بندی "چپ و راست" که همین پلنوم ۱۶ بخشی از آنست، تحریک کرد. این را دیگر باید به حساب ناشیگری در سیاست گذاشت که نویسندگان حزب حکمتیست فکر میکنند که تعبیر رندانه و یک طرفه تاریخ را میتوانند به مردم بفروشند.

 گناه از ما نیست اگر وجدانهای بیدار جامعه، در این دعوت به بازخوانی تاریخ گذشته خواهان کل حقیقت و نه بخش دستکاری شده آن باشند.

 

بهانه اصلى جهت بايگانى تاريخ كومه له!

 

مطلب (كومه له كمونيستى به گذشته تعلق دارد) در تداوم خود چهره واقعى خود را نشان ميدهد۔ انتقاد از كومه له و نقد از رابطه احزاب در كردستان شروع ميشود و سريعا ماهيت واقعى قهر از كومه له را برملا ميكند۔ نويسنده مطلب در ادامه نوشته خوداعتراف ميكند كه مساله اش نفوذ و تاريخ كمونيستى كومه له در جامعه كردستان نيست، بلكه دلخورى از نوع رفتار كومه له در رابطه تحركات دانشجويى سال گذشته است كه به مساله دانشجويان آزاديخواه و برابرىطلب معروف است۔

مساله اين است كه كومه له در ماجراى اخير تحركات دانشجويى طرف خط ايرج آذرين ايستاده است و اين پايه اصلى رنجش رهبرى حزب حكمتيست شده است۔

بار ديگر متاسفانه رحمان حسين زاده از دريچه "تز" هاى ناب بهمن شفيق- كورش مدرسى تاريخ كمونيستى كومه له و گذشته را قربانى ميكند۔  كد و رمز پذيرش اين خط در تكرار عامدانه و معنى دار "نئوتوده ايسم" به كومه له است۔

در اين رابطه بايد به چند نكته اشاره كرد:

 

١۔ اصرار سمج رهبرى حزب حكمتيست برای نماینده نیابتی و  صاحب مطلق ماجرا در داستان (دانشجويان آزاديخواه و برابرى طلب) موضوع را از حمايت جبهه اى از مبارزات مردم عليه استبداد و جنايات جمهورى اسلامى فراتر ميبرد۔ امروز مد شده است كه از هر مخالف سياسى  خود را به جرم مخالفت با (داب) جواب دهند۔ اين قرائت از اين ماجرا به جايى رسيده است كه عنان متانت سياسى را از دست رهبرى حزب حكمتيست رها كرده و نه چون پديده اى در ميان پديده ها و تحركى در ميان تحركات، بلكه از آن تعصب خاصى ساخته اند۔ رهبرى اين حزب آشفته ميشود وقتى ما بدرستى كمونيسم آنها را كمونيسم دانشجويى خوانده ايم اما عملا  خودشان هستى خود را با اين اتفاق توضيح ميدهند۔

براى رهبرى اين حزب، مبدا مختصات تاريخ روى ١٣ آذر پارسال صفر شده است، انگار شروع تاريخ ١٣ آذر سال گذشته است، نه تنها سياست درونى و "چسپ درونی" خود را، بلكه تقابل هاى سياسى خود را با اين مساله ميسنجند۔

 

٢۔ ماجراى سركوب جنايتكارانه تحركات آزاديخواهانه دانشجويان توسط جمهورى اسلامى، و پيامد هاى ناگوار آن و ظهور پليسى مابانه و مبتذل جماعت ايرج آذرين در اين رابطه، فشار انتقادى را از زاويه كمونيستى به سياست هاى حزب حكمتيست كم كرد، امكان مانور خط كورش مدرسى را تا بدانجا برد كه از اين اتفاق براى خود سنگرى بسازند۔

اتفاق ١٣ آذر و حركت مبارزاتى دانشجويان اكنون بعد از يكسال، بعداز تلفات معنوى آن، روايت گوناگونى دارد كه به نظر من همان درجه از روايت خود دانشجويان كه علنى شده است، دانشجويانى كه خوشبختانه از چنگ جنايتكاران اسلامى رهايى يافته و اكنون مشكل امنيتى ندارند، بيشتر به واقعيت نزديك است۔

قرائت حزب حكمتيست و جماعت ايرج آذرين دو روى يك سكه اند۔ يكى از آن تصورات عرفانى و آسمانى و ماهوى ميسازد و ديگرى منكر وجودى آن است۔ جالب است كه روايت خود دانشجويان با قرائت قيم مابانه اين دو گرايش فرق اساسى دارد۔ معلوم نيست چرا خود اين دانشجويان ميداندارى اين چنينى را قبول دارند و خود ميداندار نميشوند؟

 

٣۔ یک تناقض را اینجا نویسندگان حزب حکمتیست باید به مردم توضیح بدهند، اين تناقض عيان اين است ،از طرفى ميگويند كه باند ایرج آذرین رضا مقدم، نئوتوده ای هستند و از طرف ديگر كه بسيار ديدنى است هر اندازه ایرج آذرین و رهبری حزب حکمتیست از نظر مواضع پایه ای سیاسی و نظری و تئوریک به همدیگر نزدیک میشوند، از هر دو سو، با لحن پرخاشگرانه تر تظاهر علنى ميكنند.  دراين ميان كسى نيست بپرسد كه لطفا توضیح بدهید چرا نتایج سیاسی تزهای "چشم انداز و تکالیف" ایرج آذرین، خط راهنمای سیاسی و در مقوله "سیاست آوردنهای" کورش مدرسی به محور تبديل شده است. فقط کافی است به "استدلالات تئوریک"تر ایرج آذرین از پروسه "متعارف شدن" رژیم اسلامی و پایان مبارزه برای "سرنگونی" رژیم اسلامی نگاه کنید و آنها را با یکدیگر مقایسه کنید. یک سیاست واحد منشویکی، پرو دوخردادی، یکی "فاتح" رهبری تکه ای کنده شده از حزب کمونیست کارگری و دیگری در ماتم از دست دادن فرصت در پی "استعفا" در سال ١٩۹۹، و محروم ماندن از "ابزار" حزبی و بى سهم برای پیش بردن همان سیاستها.۔۔۔

واقعيت اين است كه این جدال دو سیاست کمونیستی و ضد کمونیستی با یکدیگر نیست، دعوا بر سر مشروعیت مالکیت بر یک سیاست واحد است. تز "جنگ قدرت" در اینجا نیز بین دو جریان که یکی "نیرو و حزب" دارد و دیگری فاقد تشکل و نیرو، انگار مصداق یافته است!

 

در خاتمه، به نظر من اشكال كومه له و رنگ باختن "چپ" گرايش در نشست و بر خواست با حزب دمكرات نيست، مشكل كومه له پايه ای تر است، رهبرى كومه له بعداز جنگ خليج در مسيرى التقاطى و تمكين به ناسيوناليسم كرد قرار گرفت و از تاريخ و تفسير خود از "باورهاى مشترك" هم دفاع نكرد۔ طى اين سالها و حتى از تشكيل حزب كمونيست ايران، كومه له و تاريخ كومه له، موضع جدال كمونيسم و ناسيوناليسم بوده است۔ وظيفه كمونيستهاى كارگرى است مستقل از هر درجه دور و نزديكى به رهبرى فعلى كومه له در اين جدال ميدان را براى ناسيوناليسم كرد خالى نكنند۔ اين تاريخ، تاريخ كومه له كمونيستى، بخشى پر افتخار از تاريخ سى ساله اخير كمونيسم در ايران است۔

 

 

 

 

 

٩ ژانويه ٢٠٠٩

 

 

* اشو فيلسوف و متفكر فرقه اى از مسيحيت معاصر است كه بطرز عجيبى تئورى تسكين فقرا و آرامش عذاب وجدان بورژوا ها را نمايندگى ميكند۔ او آثار خود را در مجموعه دفترچه هاى تعاليم عرفانى خود منتشر كرده است۔ او معتقد است  كه زندگى آتى بشر را يك بوم نقاشى سفيداست ، براى آشنايى با اين عرفان معوج به دفترچه "عشق رقص زندگى" از تعاليم اوشو مراجعه كنيد۔

 

نوشته شده توسط عبدالله شریفی در 0:43 | موضوع:
• لینک ثابت   •